آماده ساختن ذهن كامل تيم نوآور
فصل 5
آماده ساختن ذهن كامل تيم نوآور
اين اجزاي جداگانه نيستند كه كلّ را كنترل ميكنند، بلكه كلّ است كه اجزا را كنترل ميكند.
پروفسور سي. كاپرا.
سوالات: چرا وقتي مردم در جلسات رسمي با وضعيتهاي دشواري مواجه ميشوند، تمايل به خصومت پيدا ميكنند؟ چرا ارتباط با دستگاه قهوهجوش اينقدر راحت، خلاقانه و مثمر ثمر است؟ چرا گروه تكثير، اشكالات را با كمك گروه ويراستاري برطرف نميكند و فقط حرف ميزند؟ چرا جمهوريخواهان با دموكراتها موافقت نميكنند؟ پاسخ تمام اين پرسشها يك نقطه مشترك دارند.
الگوهاي ذهني
تيمهاي نوآور هرگاه بهصورت يك كلّ منسجم فكر كرده، ياد بگيرند و عمل كنند، بهترين عملكرد را خواهند داشت. با اين حال، من چنين انسجامي را به ندرت در دنياي شركتها ديدهام. همانطور كه در فصل 4 اشاره شد، افراد خلاق اغلب اين وحدت تيمي را چالشانگيز ميكنند، اما غيرممكن نيست. با اين وجود، فراسوي ويژگيها و موضوعات خلاقانه تيمسازي، مسئله چشماندازها و ادراكات شخصي و بنابراين واگرا وجود دارد. امروزه همانطور كه تيمهاي نوآور بيشتر چندمليتي، چندزباني، چندفرهنگي و چندمهارتي ميشوند اين تنوع بيش از اندازه ديدگاهها مانع ديگري بر سر راه تشكيل تيمهاي نوآور با عملكرد بالا ميگردد.
در كانون اين چشماندازها و ادراكات گوناگون چيزي قرار دارد كه روانشناسان شناختي به آن "الگوي ذهني" اطلاق ميكنند. الگوهاي ذهني، بازنماييهاي بسيار شخصي سادهشده، پندارها و ايدئولوژيهاي ذهني ما هستند كه نسخه ويژهاي از واقعيت مختص ما به وجود ميآورند. و چون اين الگوهاي ذهني، سادهشده و شخصي هستند بازتابهاي واپيچيدهاي از واقعيت ميباشند. همين الگوهاي ذهني است كه در قالب سادهشدة خود به ما ميگويند در وضعيتي خاص چه چيزي را ببينيم و انتخاب كنيم و همين امر دليل اصلي آن است كه چرا افراد مختلف از موضوعات و وضعيتهاي يكسان برداشتهاي كاملاً متفاوت داشته و موضوعات را كاملاً متمايز اولويتبندي ميكنند.
الگوهاي ذهني متضاد غالباً مانع از آماده ساختن ذهن كامل[1] تيم ميگردند. به ويژه، اجراي ايدههاي جديد به خاطر اختلاف و ناسازگاري بين الگوهاي ذهني دروني متفاوت ما با شكست مواجه ميشود. در اينجا، تأثير الگوهاي ذهني تا آنجاست كه تفكر خلاق را محدود ميسازد؛ و حتي تا آنجا پيش ميرود كه پندارها و عموميتبخشيهاي بيپايه و اساسي به وجود ميآورد. در واقع، الگوهاي ذهني ميتوانند پندارهاي ما را آنقدر تحت تأثير قرار دهند كه تهديدي جدّي براي همكاري تيمي گردند.
اولين مرجع الگوهاي ذهني، كارهاي كنت كرايك[2] روانشناس اسكاتلندي است. تا آنجا كه من اطلاع دارم، كرايك اصطلاح "الگوي ذهني" را در سال 1943 مطرح ساخت. از آن پس تاكنون، رشته تحقيقات و كاربردهاي الگوي ذهني به طور وسيعي گسترده شده و موضوعاتي نظير هوش مصنوعي، روانشناسي باليني و اخيراً يادگيري سازماني و تيمسازي را در بر گرفته است. طرفدار فعلي الگوهاي ذهني، جانسون لايرد[3] روانشناس شناختي است. وي ميگويد:
الگوهاي ذهني، نقش اصلي و متحدكنندهاي در بازنمايي اشيا، اوضاع كنوني، توالي رويدادها، دنيايي كه هست و رفتارهاي اجتماعي و رواني در زندگي روزمره ايفا ميكنند. آنها افراد را قادر ميسازند كه استنتاج و پيشبيني كنند تا تصميم بگيرند چه كاري انجام دهند و كارهاي خود را كنترل كنند و مهمتر از همه، رويدادها را توسط نمايندهاي تجربه كنند؛ آنها اين امكان را فراهم ميكنند كه از زبان براي خلق بازنماييهايي قابل مقايسه با بازنماييهايي كه ناشي است از شناخت مستقيم دنيا استفاده شود، و از طريق ادراك و مشاهده، كلمات را با دنيا ارتباط ميدهند.
نمونه الگوهاي ذهني از چيزهاي محسوس (مثل خودرو، سيب يا اژدهاي آتشخوار) تا چيزهاي نمادين (مثل نشاني همچون Virgin يا باورهايي همچون بوديسم) تا چيزهاي انتزاعي (مثل پول و زمان) متفاوتند. الگوهاي ذهني هميشه سادهتر از واقعيت هستند. مسلماً ما همگي ظرفيتهاي ذهني محدودي داريم نظير تمركز، حافظه و ظرفيت محدود پردازش اطلاعات پايه و از اين قبيل. اين ظرفيتهاي ذهني محدود در واقع ويراستار حقيقت براي ما هستند.
به علاوه، ميدانيم كه الگوهاي ذهني تحت افكار خودآگاه ما قرار دارند و بنابراين ضمني و عمدتاً در افكار ما مشهودند. الگوهاي ذهني اكثر مردم در واقع تحت تأثير تشكيلات ديگر (به طور مثال خانواده) و سيستمهاي رسمي آموزش (به طور مثال مدرسه) قرار گرفته و در منتها درجه، كلاً به واسطة آنها شكل ميگيرند.
بنابراين، آن دسته عوامل اصلي كه انسانها را با چنين الگوهاي شناختي متمايزي از جهان مجهز مينمايد، چيست؟ هفت عامل كليدي وجود دارد:
1. بافت محلي يا زمينة كاري. بافتي كه افراد مختلف در آن زندگي ميكنند اثر ژرفي بر شكلگيري الگوهاي ذهني آنها دارد. به طور مثال، زمينة كاري پزشك از زمينة كاري مدير بيمارستان كاملاً متفاوت است. مسايل كاري غالب يك پزشك، كاربرد علم پزشكي و سلامتي بلافاصله و بلندمدت بيماران ميباشد. در حالي كه مسايل خاص يك مدير بيمارستان كارايي منابع، نرخ رسيدگي به بيماران و هزينههاي آن ميباشد. زمينة كاري، تأثير ژرفي بر ديدگاههاي ذهني ما از جهان ميگذارد.
2. دامنه زمينه كاري. دامنه زمينه كاري ميتواند به طور چشمگيري الگوهاي ذهني و بنابراين نگاه ما به جهان را تغيير دهد. به طور مثال، معاون گروه محصول جديد، مسايل بسيار گستردهتري دارد كه بايد به آنها رسيدگي نمايد تا مثلاً يك مهندس طراح كه در تيم پروژه كار ميكند.
3. تجربه. با گذشت زمان، از زمينة كاري، تجارب جمعي ما حاصل ميشود. چه در خانواده چه در اجتماع، تجاربي كه ما در آن سيستمهاي آموزشي كه با آنها مواجهيم يا بهخصوص در اينجا در سازمانهايي حرفهاي و تخصصي كه در آنها كار ميكنيم به دست ميآوريم، اثر ژرفي بر الگوهاي ذهني ما ميگذارد.
4. دانش. عاملي كه بيشترين پتانسيل را براي تغيير آني الگوي ذهني انسان دارد دانش يا دانايي اوست. همچنين دانش اين پتانسيل را داراست كه چشم انسان را بر روي رويدادها و حقايق ببندد و از اين رو مدل دنياي آنها را محدود سازد. افرادي كه اولين بار كنار هم جمع ميشوند، كساني كه دانشي تجمعي از شاخههاي كاملاً متفاوتي دارند، همگي غالباً به طرق مختلفي به دنيا نگاه ميكنند.
5. شخصيت. بررسي اين مورد كمي دشوار است. روانشناسان به ما ميگويند شخصيت از اركان بسيار متمايزي شكل ميگيرد كه از عناصر فيزيكي نظير فيزيولوژي، شيمي و ساختار مغز (كه گاهي روانشناسي زيستشناختي ناميده ميشود) تا فراست و انديشههايي كه فرد پيدا ميكند متغيرند. با اين حال، در بحث نوآوري، شخصيتهاي مختلفي وجود دارد كه يا نوآوري را مهم قلمداد ميكنند يا آن را مسئلهاي ميبينند كه بايد از آن دوري گزيد. شخصيتهاي متخلف يا براي ارائه نوآوري موفقيتآميز شكل ميگيرند يا غير از اين. بعداً در فصل 12 ما اين نوع شخصيتهاي مختلف را به طور مفصل بررسي خواهيم كرد.
6. انتظارات. بنا به تجربه ما، دانش و شخصيت، سطح انتظارات ما در زندگي را افزايش ميدهند. انتظارات نيز يا به نوآوري كمك ميكنند يا مانع از آن ميشوند. اكثراً، افراد جسوري كه اهل عملاند معمولاً انتظارات متفاوتي نسبت به مثلاً افراد راحتطلب خجالتي دارند. اما آنگونه هم كه فكر ميكنيم نيست. من افراد زيادي با شخصيت درونگرا ديدهام كه ميخواستند كوهها را جابجا كنند. از طرفي، بسياري از ستارگان تلويزيون در زندگي خصوصي خود افراد كنارهجويي هستند. اما حرف آخر اين كه اگر انتظارات در سطح شرايط فعلي باقي بماند، نگاه ما به جهان، نگاهي خواهد شد كه مانع از نوآوري ميگردد.
7. باورها. عقايدي كه ما از خانواده و همنوعان خود طي ساليان متمادي به ارث ميبريم به طور قابل ملاحظهاي قالب آنچه ما در زندگي مهم ميبينيم را شكل ميدهد. همچنين آنچه ما مهم و ارزشمند در نظر ميگيريم الگوي ذهني ما از جهان را تشكيل ميدهد. در محل كار، فرهنگ هنجارها و روشهاي قابل قبول نيز به آنچه ما مهم و درست تصور ميكنيم، اضافه ميشود. به طور مثال در صنعت فولادسازي، پرخاشگري سلطهجويانه، هنجار قابل قبولي است به همين خاطر انتظار ميرود كه كارگران فولادسازي جوانان نيرومند و خشني باشند. اين باور و رفتار حاصل از آن به راحتي در بانك و بيمارستان پذيرفته نيست. بنابراين، باورها نيز در شكلگيري الگوهاي ذهني ما تأثير چشمگيري دارند.
رويهم رفته، هر يك از اين عوامل، الگوهاي ذهني ما را شكل داده و چارچوب آنها را مشخص ميكند.
الگوهاي ذهني غالب
ما همه فكر ميكنيم كه جهانبيني خاص ما، چه يك عقيده باشد چه يك چشمانداز يا نقطه نظر، درست است. در واقع بدون اين خودباوري، ما به سمت بياعتمادي نسبت به خودمان گرايش پيدا ميكرديم. انگار ما بايد باور كنيم كه حق با ماست، ولو اينكه در اشتباه باشيم. با اين حال، وقتي به نوآوري ميرسيم، اين حالت ميتواند اثر زيانباري بر روي عملكرد تيم بگذارد. اگر هر يك از اعضاي تيم سرسختانه از يك وضعيت يا موضوع خاص دفاع كند، نوآوري حتي سادهترين سيستمها روي نخواهد داد.
اين كمي اغراقآميز است چون مدلهاي شخصي انسانها از دنيا، ضمني و ناخودآگاه است. انسانها اغلب خودآگاهي (خويشتنشناسي) كمي دارند. هر فردي اغلب احساس ميكند ديدگاه يا عقيدهاش آنقدر درست است كه هيچ كاري نميتواند انجام دهد بجز اينكه سعي كند همكارانش را متقاعد سازد كه عقيده او تنها ديدگاه درست است. اما اگر هر كسي عقيده متمايز مختص خود را داشته باشد و حاضر نباشد براي برگزاري بحث و انتقادي باز، ايدههاي خود را نگه دارد، وضعيت به نبرد عقايد تبديل ميشود.
اين وضعيت هرگاه شخصيتي قوي در گروه حضور داشته باشد، حتي شدت بيشتري پيدا ميكند. مديران و همكاراني با شخصيتهاي قوي و ديدگاه روشني از آنچه ميخواهند بدان برسند واقعاً ميتوانند موجب ناآرامي در تيم نوآور گردند، به ويژه اگر چندين مدير و كارمند پايينرتبه با همين گرايش در تيم حضور داشته باشند. شخصيتهاي غالب اغلب الگوهاي ذهني غالب گروه را در اختيار دارند كه نه تنها موجب اصطكاك ميشود، بلكه هر نوع گفتگويي را متوقف نموده، و نهايتاً ديدگاهي كوتهفكرانه، اغلب سطحي و گاهي كاملاً اشتباه را موجب ميگردد.
بجز شخصيتهاي قوي، دلايل ديگري نيز وجود دارد كه ممكن است يك مدل ذهني غالب و منحرف را تقويت كنند. اين عوامل از منافع شخصي (نظير جاهطلبي) و عدم آيندهنگري (مثلاً قصاوت سريع) تا سوءتفاهم (همچون جهل مطلق) متفاوت است.
پس هدف عبارت است از پذيرفتن تفاوت بين پندارها و حقايق مسلّم، به منظور بررسي تصورات و باورهاي افراد. اگر اين كار صورت نگيرد، تعارضات بالقوه بيشتري رخ خواهد داد و مجدداً تكرار خواهد شد كه كاملاً براي هر گونه نوآوري زيانبار خواهد بود.
الگوهاي ذهني غالب به دو شيوه عمده نوآوري را محدود ميسازند. اول اينكه تعارضات ساده و بسيار پيشپا افتاده بين الگوهاي ذهني متضاد درون گروههاي متحد بروز پيدا ميكند. دوم اينكه آن الگوهاي ذهني كه مدتهاي متمادي حفظ شدهاند ميتوانند روشهاي جديد نگريستن به دنيا را محدود سازند.
(توجه: نكات عمده مربوط به گفتار فوق در تمرين 12 در ضميمه A ارائه شده است).
تغيير الگوهاي ذهني
الگوهاي ذهني، "خودتقويتكننده" هستند چون يادگيري دانش جديد و كسب تجربه جديد اغلب با الگوهاي ذهني موجود ما سختتر ميشود. اين نوعي مدار بازخورد و نوعي خودگزيني دانش است كه در آن چيزهاي مشابه انتخاب ميشود. اصولاً الگوهاي ذهني مقدم بر انتخابها، افكار و سپس اعمال ما هستند. مثل يك مسير هموار و مشخص، الگوهاي ذهني ما را به سمت انديشه يا تصورات بعدي هدايت ميكنند. از اين رو الگوهاي ذهني دامنه محدودي از افكار و انديشهها را فراروي ما قرار ميدهند. هر چه بذل توجه ما به ايدهها و اطلاعاتي كه جهانبيني ما را تأييد ميكند بيبشتر شود، الگوي ذهني ما بستهتر شده و در نتيجه توانايي ما در تفكر و نگاه متفاوت را محدود ميسازد.
مسلماً اگر قرار باشد نوآوري سيستمهاي طبقهشكن (Q4) اتفاق بيفتد، افراد بايد ابتدا اركان فعلي الگوهاي ذهني خود را رها كرده، و با چيزي پيش بروند كه تماميّتي ندارد. اين امر بايستي اتفاق بيفتد، چون نوآوري بنيادي بدون بسط و سپس تغيير كامل الگوهاي ذهني چندين ساله واقعاً غيرممكن است. در واقع، هر چه تيم در گذشته موفقيت بيشتري كسب كرده باشد، احتمال كمتري خواهد داشت كه در آينده به موفقيت دست پيدا كند مگر اينكه تلاشي دسته جمعي براي رشد و سپس تغيير الگوهاي ذهني غالب خود انجام دهند. اساساً الگوهاي ذهني تازه شكلگرفته را بايد كنار گذاشت، و باورها و بينشهاي جديدي كه فضاي رقابتي جديدي از آينده خلق مينمايند به وجود آورد.
در اينجا پنج راه براي تغيير الگوهاي ذهني غالب ارائه ميشود تا بتوان به نوآوري سيستمهاي طبقهشكن (Q4) دست يافت:
1. الگوهاي ذهني فعلي خود را بشناسيد: قدم اول شناخت حدود باورهاي خود شماست. از خودتان بپرسيد "حدود واقعيت شكلگرفته من چيست؟" "عناصر و قواعد كليدي كه الگوهاي ذهني مرا شكل ميدهد چيست؟" درباره جوّ سياسي، خواستههاي مشتري كه بايد برآورده گردد، فنآوري، رقبا، شبكههاي توزيع، محصولات و خدمات و از اين قبيل فكر كنيد. آنها چگونه تعريف شدهاند؟ آيا آنها انتزاعهاي قديمي خطي مبتني بر سالها يادگيري و نوآوري متوالي هستند؟ اكثراً همينطور است. نكته اينجاست كه وقتي شما از الگوهاي ذهني خود آگاهي پيدا كرديد، خواهيد ديد كه الگوهاي ذهنيتان واقعاً چقدر محدودكنندهاند.
2. به فراسوي مرزهاي الگوهاي ذهني خود بنگريد: بسياري از ايدهها، موضوعات و چالشهايي كه آينده را مشخص خواهند كرد، در راستاي ديد فعلي شما مشاهده نشده يا حتي رخ نميدهند. يعني، آن موضوعات و عوامل كليدي كه آينده شما را شكل خواهند داد خارج از الگوهاي ذهني شما هستند تا آنجايي كه ممكن است حتي اكنون براي شما مشهود نباشند. در اين راستا، واتس واكر و رايان متئوس ميگويند كه بنگاهها بايد از رفتارهاي ناهنجار (يا كژرفتاريها) و الگوهاي ذهني همراه با آنها استفاده نمايند چون كژرفتاري منبع تمام نوآوريهاست. آنها ميگويند كه اين رفتارها سرچشمه ايدههاي جديد، محصولات جديد، شخصيتها و در نهايت بازارهاي جديد است. چيزهايي كه يافتهايم، چيزهايي كه اغلب ديروز نفرتانگيز ديدهايم، امروز مورد توجه زياد قرار ميگيرند. آنچه كه ما عجيب و غريب و خطرناك ميبينيم به آخرين محصول موفق شركت تغيير شكل پيدا ميكند. با وجود اين، شركتها از كژرفتاري متنفرند. و فرهنگ سازماني دولت سعي در حذف كژرفتاري و در نتيجه الگوهاي ذهني بينشآفرين همراه با آنها دارد.
3. در جستجوي ريشههاي مخفي باشيد: چه چيزي جديد است؟ منظورم واقعاً جديد و بر لبههاي زندگي است. اكثر مردم در زندگي بسيار محافظهكار هستند. اما شما اگر گهگاه كارهاي عجيب و غريبي انجام ندهيد چطور ميتوانيد الگوي ذهني خود و ديگران را تغيير داده و نوآوري درستي داشته باشيد. شايد بگوييد خيلي خطرناك است. اما اين قشر مغز منطقي شما و احساسات بسيار اخلاقي آن است كه به شما ميگويد كار متفاوت كردن، كار بدي است. ماروين مينسكي استاد هوش مصنوعي در MIT ميگويد قواي خلاق بسياري از مردم به خاطر اينكه نسبت به درست يا اشتباه بودن، حساسيت بيش از اندازهاي نشان ميدهند، محدود ميشود. حتي تام پيترز ميگويد به نيرنگهاي خود توجه كنيد، چون همين نيرنگها مرزگستراني هستند كه بهترين نوآوران را به وجود ميآورند. من هرگز توصيه نميكنم كه ذهنيتي بيتوجه و بيمرام پيدا كنيم، بلكه بايد از آن دوري گزيد. آنچه من ميگويم ديدن و فكر كردن به طرزي متفاوت است، ما بايد گهگاه مرزهاي عادي را درهم نورديم و يكي از بهترين راههاي آن، بيرون رفتن و جستجوي جدّي ريشههاي مخفي است.
4. از مكانهاي دورافتاده ديدن كنيد: اگر ميخواهيد ريشهها را پيدا كنيد، از مسيرهاي هموار خارج شويد. باز هم در اينجا يك مشكل اخلاقي را تجربه خواهيد كرد چون ما بارها ميگوييم كه از پيست خارج نشويد چون ميتواند خطرناك باشد. اما در زندگي چطور؟ پس اگر گهگاه بيرون رفته و از محل فعلي خود دور شويد، ريشهها را پيدا خواهيد كرد و به عقيده من، مغز هيجاني-انعكاسي غريزي را به انواع روشهاي مثبت برخواهيد انگيخت.
5. با الگوهاي ذهني مجاور خود به طور نوآورانه ارتباط متقابل برقرار كنيد: الگوي ذهني فعلي خود را با چه بينشهاي جديدي (دور و نزديك) ميتوانيد ارتباط دهيد تا الگوي ذهني جديدي به وجود آوريد؟ چه خواستههاي بياننشده و برآورده نشدهاي از مشتريان يا مسايل چالشانگيزي وجود دارد كه ميتوانيد با بسط الگوهاي ذهني خود و ايدههايي بجز ايدههاي فعلي، آنها را برآورده سازيد؟ با چه ايدههاي در حال ظهوري در صنايع ديگر ميتوانيد ارتباط متقابل برقرار نماييد تا جهانبيني جديدي به دست آوريد؟
(توجه: "تغيير الگوهاي ذهني" در تمرين 13 در ضميمه A مطرح شده است).
اشتراك اذهان بزرگ و عالي
يك تيم ممكن است در يك محيط عادي و معمولي، كاملاً خوب عمل كند (ر. ك. فصل 2) ولي به محض مواجهه با وظايف تازه و پيچيده ممكن است روحيه خود را از دست بدهد. با وجود عدم اطمينان زياد و اضطراب طبيعي همراه با چنين ابهامي، در خصوص ارزشها، دانش، تجربهها، شخصيتها، رويكردها و از اين قيبل اختلاف بروز پيدا ميكند. بنابراين بجز وقتي كه تيم - تا اندازهاي- واقعيتهاي متقابل را با هم در ميان بگذارند، قطعاً نزاع و ناسازگاري روي خواهد داد، تجربه تلخي به دست خواهد آمد، پروژههاي پيچيده نوآوري به تأخير خواهند افتاد و در نهايت نوآوري به بازار نخواهد رسيد يا كارمزد آن پرداخت نميگردد.
دو ابزار اصلي وجود دارد كه بتوان از آنها استفاده نمود و به تحمل، اشتراك و موافقت با الگوهاي ذهني مناسب افراد كمك نموده و در عوض شكلگيري ذهن كلّ تيم آغاز شود؛ تكنيكهاي اكتشاف آزاد و به دست آوردن چشماندازي جديد از طريق پرسيدن سؤالات ناب.
اكتشاف آزاد
عوامل رسيدن به الگوهاي ذهني مشترك، توانايي و دامنه اكتشاف موضوعات بسيار متفاوت فعلي در دورهاي متمادي است. اصولاً هرگاه گروهي در مدت زماني طولاني با جديت با هم همكاري داشته باشند، بسيار بعيد است كه نوعي احساس مشترك در بين آنها بروز پيدا نكند. براي مقايسه عميق بايد اتاقي داشت تا دستهجمعي هر چه در ذهن تكتك افراد است را بررسي نمود و براي ديدن آنچه ديگران انجام ميدهند وقت صرف كرد. اين روش سادهاي است اما براي تبحر پيدا كردن در آن بايد وقت گذاشت و تمرين نمود. در ادامه، موضوعات مربوط به اين روششناختي ارائه ميشود:
• يك فضاي مناسب فراهم كنيد: بدون در نظر گرفتن زمان كافي و تهيه فضاي مناسب براي اكتشاف آزاد، انجام اين روش دشوار ميشود. يك ساعت كامل براي بررسي يكي از موضوعات بحراني حاضر وقت در نظر بگيريد. تلفنهاي همراه خود را خاموش كرده و در صورت امكان در اتاق را قفل كنيد. آرامش بسيار اهميت داشته و شرايط آرام موجب بازترين اكتشاف ميگردد.
• تأمل چندجانبه: اگر قادر به گوش دادن، باور كردن و تأمل درباره ايدههاي ديگران در ذهن خود يا در گروهي بزرگتر نباشيد، شانس كمي يا هيچ شانسي براي اكتشاف دستهجمعي انديشهها، ايدهها و باورهاي در حال ظهور، شكلنگرفته، كاملاً مشترك يا در حقيقت عميقترين آنها نخواهيد داشت. پيشهوران تمام مشاغل از ناتواني در تأمل در مورد گفتهها، احساسات يا افكار ديگران رنج ميبرند. بجاي شنيدن آنچه گفته ميشود، آنها به اين گرايش دارند كه از آنچه منظور يا مد نظر همتايانشان است برداشتهاي شخصي خود را داشته باشند. پس در اينجا بايد چكار كرد؟ بدين منظور در اينجا يك فرآيند نهمرحلهاي ساده براي توسعه توانايي تأمل چندجانبه در تيمها ارائه ميشود:
1. موضوعي واقعي براي تأمل درباره آن انتخاب نماييد.
2. همكاران اين موضوع را تعريف نموده و شرح ميدهند و ديدگاهها و ايدههاي خود را عنوان ميكنند.
3. قبل از پاسخ گفتن به سوالي يا حتي فكر كردن درباره مطلبي، كمي مكث كنيد. تا سه (1، 2، 3) بشماريد پس از آن جواب دهيد.
4. از همكار(ان) خود بخواهيد تا درباره ديدگاهها و ايدههاي خود بيشتر توضيح دهد (من مايلم بيشتر بدانم ...).
5. دوباره قبل از اينكه جواب دهيد كمي مكث كنيد (1، 2، 3). بگذاريد افكار ناخودآگاه و در حقيقت هشيارانه شما به ذهنتان بازگردد.
6. از همكار(ان) خود بخواهيد تا آنچه احساس ميكنيد يا تصور ميكنيد را مد نظر قرار دهد (اگر موافق باشيد من ديدگاهها/تجارب/مسايل خود كه مربوط به اين موضوع است را عنوان كنم...).
7. سعي كنيد نظرات سازنده و مفيدي ارائه كنيد.
8. صبر كنيد و پاسخ را بشنويد.
9. مراحل 1 تا 6 را تكرار كنيد.
• عبارات متوقفكننده/آغازكننده: هزاران كلمه و عبارت وجود دارد كه اكتشاف و اشتراك الگوهاي ذهني را متوقف ميسازد. اگر ما دائماً از چنين اصطلاحاتي در زندگي روزمره خود استفاده كنيم، چه شانسي براي اشتراك و توسعه الگوهاي ذهني باقي ميماند؟ از سوي ديگر، كلمات و عباراتي وجود دارد كه آغازگر مكالمه بوده و اكتشاف آزاد ميان دو يا چند نفر را روان ميسازد. در اينجا تعدادي از آنها را ذكر مينماييم:
|
متوقفكننده |
آغازكننده |
|
ما اين را قبلاً امتحان كردهايم |
سؤال خوبي است |
|
خيلي هزينه در بر دارد |
بگذاريد آن را ببينم |
|
آن را بنويس |
ميتواند سرگرمكننده باشد اگر ... |
|
غيرممكن است |
چگونه ميتوانيم آن را انجام دهيم؟ |
|
خيلي احمقانه است |
چه ايدههاي ديگري داريد؟ |
|
نميتوانيد آن را در اينجا انجام دهيد |
من به آن علاقمندم، لطفاً بيشتر توضيح دهيد |
|
تيم ما خيلي كوچك است |
چگونه ميتوانيم آن را بهبود دهيم؟ |
|
خيلي طول ميكشد |
بگذاريد بپرسم كه ... |
|
اگر عيبي در آن نيست، نيازي به تعمير ندارد |
اگر عيبي در آن نيست، آن را بهبود دهيد |
• تكرار مسير: اگر به بنبست برخورد كرديد، همان مسير را چندين بار بپيماييد (كاري كه كارآگاهان هميشه انجام ميدهند). اين مطلب در واقع محور اصلي نظريه پيچيدگي است كه هر چه عميقتر بنگريد، سيستم پيچيدهتر ميشود.
(توجه: "اكتشاف آزاد" در تمرين 14 در ضميمه A مطرح گرديده است.)
كسب چشمانداز جديد با پرسيدن سؤالات ناب
پاسخ اشتراك (و توسعه) الگوهاي ذهني فعلي در سؤالاتي است كه ميپرسيد. سؤال كردن، امكان تأمل و بررسي، در ميان گذاشتن ايدهها و نظرات، و آغاز توسعه همكاري را فراهم ميآورد. در اينجا چند سوال ارائه ميشود كه شما براي ترغيب افراد به سؤال كردن به آنها نياز پيدا ميكنيد:
• سؤالات "چه ميشود اگر" بحثانگيز: عدهاي ميگويند كه "چه ميشود اگر" نيرومندترين سوالي است كه ميتوان مطرح كرد (شايد اينگونه باشد). ولي سوالات بحثانگيز "چه ميشود اگر" براي بروز عميقترين افكار و احساسات همنوعان ما مطرح ميگردند. "چه ميشود اگر"هاي بحثانگيز، "كليد درهاي" ذهن هستند كه اغلب انگيزهها، نيّتها و ايدئولوژيهاي عميق مهمي را كه اعمال و رفتار اشخاص را هدايت ميكند، بروز ميدهد. به عنوان مثال:
چه ميشود اگر - ما با همين مقدار ساعت كار هفتگي، چهار روز در هفته كار ميكرديم؟
چه ميشود اگر - همه شركت در يك اتاق بزرگ كار ميكردند؟
چه ميشود اگر - همه ما داخل خانه كار ميكرديم؟
چه ميشود اگر - همه ما يك لباس متحدالشكل بپوشيم؟
چه ميشود اگر - ما همه يك كد شخصي داشته باشيم؟
چه ميشود اگر - ما ميتوانستيم چندين روز اضافي مرخصي بدون حقوق داشته باشيم؟
چه ميشود اگر - ما به ازاي هر ساعت كار، حقوق بيشتري دريافت كنيم؟
اين نوع سؤالات، محرّك و انگيزهبخش بوده و اغلب موجب فعاليت مغز غريزي ميشوند و وقتي اين امر رخ داد ما شروع به يادآوري عميقترين ترسها، نگرانيها و تنفرات خود ميكنيم. در وهلة اول، اين ممكن است مثل يك رويكرد مخالفتآميز به بروز و اشتراك الگوهاي ذهني ما به نظر برسد. اما در واقع، فقط عميقترين انگيزهها و نيّتهاي ما را بروز ميدهد كه اين خود اطلاعاتي درباره طرز فكر و در نتيجه طرز رفتار افراد و گروهها در اختيار ما قرار ميدهد.
• "چرا" نه، بلكه "چگونه": سؤالات دلخواه مديران اغلب با "چرا" شروع ميشود. اما اين نوع سؤالات نه تنها از افراد حمايت نخواهد كرد (فرد تقريباً هميشه اين را به شكل مورد ترديد قرار دادن صلاحيت خود تلقي ميكند)، بلكه به اصل موضوع هم نخواهد پرداخت. از سوي ديگر، سؤالاتي كه با "چگونه" شروع ميشوند سؤالات واقعاً قدرتمندي براي بررسي موضوعات مهم هستند. سوال كردن از همكاران در رابطه با اين كه چگونه فكر ميكنند، چگونه به آن نتيجه رسيدهاند، براي رسيدن به منظور خود چگونه مديريت كردهاند و از اين قبيل، انگيزهها و مقاصد ارزشمند آنها را آشكار خواهد ساخت. بنابراين اينگونه سوالات ساده اما قدرتمند هستند.
• سؤالات غيرعادي: يك سوال غيرعادي[4] (سؤالي كه در قوطي هيچ عطاري پيدا نميشود)، سؤالي است كه عادي و مطابق با هنجارها نباشد (چه مفهومي، فنّي، فرهنگي يا سياسي). اين سؤالات مشخص ميكنند كه همكار يا گروه براي به اشتراك گذاشتن دانش و اطلاعات چقدر خود را آماده كرده است. چگونه؟ خوب، كساني كه فكر كردن خارج از چارچوبها و هنجارها را ساده ديدهاند عموماً (ولي نه منحصراً) دانش وسيعي دارند و اين بدان معني است كه آنها با عده كثيري از افراد مختلف در تماس بودهاند. آيا افراد شما سؤالات غيرعادي ميپرسند؟ اگر چنين نيست، تمرين كنيد. به طور جدّي آنها را وادار كنيد تا سؤالات غيرعادي بپرسند. در اينجا چند نمونه از اين نوع سؤالات ذكر ميشود:
1. سؤالات استعاري. اينشتين زماني گفته است كه نشانه نبوغ واقعي، توانايي تشريح دنيا در قالب استعاره است. من تصور ميكنم اين سؤالات نيز همينطور باشند. سؤالات استعاري، ذهنيتهاي آمادهشده را در هم ميريزد و راههايي به سمت سطوح بالاتر الهام فراروي ما ميگشايد. سؤالات استعاري از طريق انتقال ايدهها از فضاهاي دور دست و متباين دانشي كه به راحتي مسيري منطقي به سمت ايدههاي ناب در نظر گرفته نميشوند، تفكر متوالي را در هم ميشكند. استعاره، ابزار قدرتمندي براي اشتراك الگوهاي ذهني است چون ميتواند هزاران انديشه خطي و منطقي را به معناي واقعي كلمه در يك جهش تنها خلاصه كند. شمار و نوع سؤالات استعاري نامحدود است. بر روي اوضاع و حتي اشياي بيربط و مخالف تحقيق نموده و با آنها ارتباط برقرار نماييد كه اگر به عرصة تكنولوژي/بازارها/مشتريان شما وارد شوند موجب پيشرفت غيرمنتظرهاي خواهند شد. در جستجوي مثالها، داستانها، حكايات و افسانههايي باشيد كه اگر در زمينهاي جديد و نامربوط وارد شوند به بينشها و الهامات نابي منجر خواهند شد.
2. سؤالات جنبي. به طور مثال، درباره وضعيت يا مسئله سؤال كنيد. سپس يك برگه كاغذ برداريد و اين سوال را در گوشه سمت راست در بالاي آن بنويسيد. حالا از همكار خود بخواهيد كه اولين كلمة مرتبط با اين سؤال كه به ذهنش خطور ميكند را بر روي برگه بنويسد. سپس همكار بعديتان بايد كلمهاي مرتبط با كلمة دوم بر روي كاغذ بنويسد. سپس نفرات سوم، چهارم و الي آخر اين كار را انجام دهند. چيزي كه به دست ميآوريد فهرست كلماتي است كه با كمك يك سؤال تنها به دست آمده است. حال هر يك از كلمات را برداشته و سعي كنيد براي ساختن يك جمله بين آنها ارتباطي برقرار نماييد. بگذاريد اين كار را انجام دهيم: به طور مثال، تعويض چرخهاي خودرو بسيار گران تمام ميشود. پس چگونه ميتوانيم هزينه تعويض چرخهاي خودرو را كاهش دهيم؟ با انتخاب يكي از پارامترهاي مرتبط با اين مسئله شروع ميكنيم. بگذاريد با كلمه "گران" شروع كنيم:
|
گران |
< الماس |
< سخت |
< لاتين |
|
آمريكايي |
< پليس |
< خودرو |
< چرخ |
|
لاستيك |
< كشسان |
< باند |
< ترومپت |
|
برنج |
< جلا |
< واكس |
< اسپري |
|
باران |
< چتر |
< متلاشي |
< فرسايش |
حال با اين كلمات يك جواب بسازيد ولو اينكه كمي عجيب به نظر برسد. در واقع، هر چه عجيبتر باشد بهتر است: واكس باران الماس كه براي جلادهي چرخهاي لاستيكي و فرسوده استفاده ميشود متلاشي شدن خودروهاي آمريكايي را متوقف ميسازد! بيمعني است، نه؟ شايد. حال سعي كنيد اين جمله را با مشكل يك مشتري خاص ربط دهيد تا به مفهوم جديدي دست پيدا كنيد. چرخهاي الماسنشان چه ارتباطي با كاهش فرسايش چرخها دارد! باز هم بيمعني است، نه؟ شايد. اما نكته اينجاست كه فقط با چند دقيقه استفاده از اين روش، از طريق رشتهاي عجيب از كلمات، رسيدن به مفاهيم كاملاً منحصر بفردي امكانپذير ميشود كه با ساعتها تفكر متوالي به دست نخواهد آمد. به محض اينكه افراد شروع به پرسيدن سؤالات غيرعادي كنند، شروع به جستجوي ايدهها، اطلاعات و دانشي غيرعادي (كه در قوطي هيچ عطاري پيدا نميشود) نيز خواهند كرد. و اگر چنين كاري را انجام دهند، ميتوانيد مطمئن گرديد كه با افرادي كار خواهيد كرد كه در گذشته بهراحتي پيدا نميكرديد. و اگر چنين اتفاقي افتاد، آنها شروع به توسعه و اشتراك الگوهاي ذهني خود ميكنند.
(توجه: موضوعات مرتبط با "كسب چشمانداز جديد با پرسيدن سؤالات ناب" در تمرين 15 در ضميمه A ارائه شده است).
رسيدن به اصل موضوع
اين روش گروهانديشي در پي بردن به افكار همكاران به ما كمك ميكند؛ براي پي بردن به آنچه آنها واقعاً احساس كرده و درباره آن فكر ميكنند، بجاي آنچه صرفاً بيان ميكنند. اغلب، گفتار و افكار ما دو چيز كاملاً متفاوتند.
براي رسيدن به اصل موضوع دو قدم بايد برداشت: ابتدا بيرون كشيدن تعميمات و تصورات و سپس صداقت سازنده داشتن.
بيرون كشيدن عموميتبخشيها و تصورات
عموميتبخشيها ميتوانند ما را به سمت چشماندازهاي باريك و كاملاً تحريفي بكشانند. تصورات نيز ميتوانند ما را به سمت نتيجهگيريهاي غلط درباره مردم و كارهايي كه بايد با آنها سر و كار داشته باشيم، سوق دهند. بنابراين، بيرون كشيدن عموميتبخشيها و تصورات به منظور تأمل بر روي آنها ميتواند چشماندازهاي واحدي به سوي جهانبينيهاي گوناگون اما مشترك فراروي ما قرار دهد. در اينجا يك بحث نمونه ارائه ميشود:
|
سؤال كيم: |
شما چرا بر صلاحيت خانم آني براي مديريت پروژه تاندربالت تاكيد ميكنيد؟ |
|
تصور جان: |
خانم آني براي هدايت پروژه تاندبالت بسيار جوان است. |
|
عموميتبخشي توسط علي: |
آه، يك تازهكار. |
|
توضيح كيم: |
يك لحظه صبر كنيد، آيا او آن گزارش را در مورد وضعيت تاندربالت ننوشت ... و آيا او كاپيتان تيم بسكتبال در پرينستون/آكسفورد/اوپن نبود؟ |
|
تعمق و تأمل صريح جان: |
من باور نميكنم كه او اين نوع استعدادها را داشته باشد. |
|
تعمق و تأمل صريح علي: |
شايد يك مدير جوان تيم، عقبنشيني جديدي انجام دهد. |
راهحل در اينجا عبارت است از نگه داشتن نكات عمده، بسط تصورات و سپس تعمق و تأمل بر روي آن تصورات.
صداقت سازنده
باز تكرار ميكنم كه افكار و گفتار ما اغلب دو چيز بسيار متفاوتند. ما ژرفترين افكار و انديشههاي خود را به دلايل بسياري از جمله سياستهاي كاري، مخفي نگه ميداريم. اما سياستها اغلب به زمان بستگي دارند. در طول بحثها يا جلسات از اعضاي تيم بخواهيد تا آنچه واقعاً ميگويند و آنچه واقعاً فكر ميكنند را در زير آن بنويسند. سپس از آنها بخواهيد تا درباره آنچه گفتهاند با توجه به انديشههاي شخصي خود كه در زير نوشتهاند، تجديد نظر كنند. نتيجه كار اغلب كاملاً شگفتآور است. در اينجا يك نمونه ارائه ميشود:
|
نظر كيم: |
اكثر مشتريان ما 50 ساله يا مسنتر هستند. در نظر گرفتن اندازه بزرگتر براي متن روي صفحه نمايشگر چطور است؟ |
|
پاسخ فوري آني: |
بله، متن بزرگتر بر روي صفحه نمايشگر، ايده خوبي به نظر ميرسد. |
|
انديشه پنهاني آني: |
من هرگز اين كار را نخواهم كرد چون تراشة سري 5000 فقط 5 كيلو حافظه دارد. |
|
تجديد نظر آني: |
ما بايد تراشه سري 5000 را به سري 8000 ارتقا دهيم؛ اين كار بيش از 87/1 دلار به ازاي هر واحد آن هزينه در بر خوهد داشت. |
|
تاييد كيم: |
با 50000 واحد، بيش از 93000 دلار هزينه خواهد داشت، ما بايد اين مبلغ را جذب كنيم ... در غير اين صورت بايد پيشنهاد آني را مد نظر قرار دهيم. |
نكات كليدي در صداقت سازنده عبارت است از: نوشتن انديشههاي شخصي و تجديد نظر در مورد پيامدها، سپس تصديق آن پيامدها. اين روش ساده اما قدرتمند است.
چرخ تقويت
غالباً تمام ايدههاي بنيادي كه در قالب مفاهيم تازه يا راهحلهايي ناب براي مسائل مطرح ميشوند با كمي شك و ترديد مواجه ميشوند. گاهي اين مقاومت به تهديد آشكاري براي يك مقام تبديل ميگردد. ولي غالباً رد يا در حقيقت پذيرش، كلاً مبتني است بر يك تصور يا پندار كه خود آن نيز مبتني است بر يكي از تجارب گذشته و اغلب نامربوط. اين رد (يا پذيرش) بدين خاطر رخ ميدهد كه مردم به طور كلي فكر ميكنند تصورات، پندارها و تجارب آنها حقايقي عيني براساس اطلاعات محكم و مستدل است. اما همانطور كه قبلاً در فصل 3 ديديم خاطرات ما در قالب بازنماييهايي از واقعيت به شيوههاي مختلفي دستخوش تغيير و تحريف ميشود، بنابراين الگوهاي ذهني ما هميشه تا اندازهاي انحراف دارند، با اين حال اغلب ما اين باور را حفظ ميكنيم كه آنچه به آن عقيده داريم "وحي مُنزل" است.
ريك راس[5] از شركت مشاورهاي شركاي راس، ميگويد ما در دنيايي از باورهاي خودزا[6] زندگي ميكنيم كه عمدتاً امتحان نشده باقي ميمانند. ما اين اعتقادات راسخ را پيدا ميكنيم چونكه آنها براساس قضاوتهايي است كه ما از روي مشاهدات و نيز تجارب و دانش گذشته خود انجام ميدهيم. احساس ما از اينكه باورهايمان درست، مسلّم و حقايق درستي هستند ظرفيت ما را در به انجام رساندن اهدافي كه در سر ميپرورانيم، محدود ميسازد.
به منظور بسط و درك اينكه اكثر باورهاي ما مبتني بر تصورات سست و متزلزل نيست، من اغلب از آنچه آن را "چرخ تقويت" مينامم، استفاده ميكنم (شكل 5-1 را ببينيد). اين نمودار سادهاي است كه فرآيندهاي فكري اصلي ما را كه منجر به رد يك ايده به عنوان يك ايده بد، يا قبول آن به عنوان يك ايده خوب منجر ميشود را نشان ميدهد. نمودار نشان ميدهد كه ما بجاي دادههاي عيني اغلب براساس استدلال نادرست و استدلالي كه قضاوت واقعاً صحيحي نيست بلكه رويدادهايي خيالي يا نگرشي هيجاني است، تصميمگيري ميكنيم.
شكل 5-1 چرخ تقويت
اين چرخ داراي هفت قسمت است كه هر يك از مراحل فرآيند تفكر را نشان ميدهند:
1. ابراز ايده: ايده اصلي به اشكال گوناگون عنوان ميشود. ايده ممكن است مفهوم كاملاً جديدي در رابطه با خدمات عمومي يا راهحلي دقيق درباره يك كار باشد، ممكن است ابراز عقيدهاي درباره موضوع جاري، يا شايعهاي بياساس باشد.
2. اعمال ايده در زمينه مورد نظر: ايدهها را ميتوان در زمينههاي بسيار متفاوتي اعمال نمود. نمونههاي آن عبارت است از چالش خاص در پروژه نوآوري، تا يك جلسه مديريتي رسمي يا حتي يك گردهمايي اجتماعي غيررسمي.
3. يادآوري تجارب مربوط به اين زمينه: اغلب و مخصوصاً در شاخه نوآوري، تجربه در يك زمينه خاص محدود است چون خود آن زمينه جديد يا متفاوت ميباشد. در حقيقت، تمام زمينهها شرايط منحصر بفرد و مختص خود را دارند. بنابراين، اين دنيا، دنياي پيچيدهاي است.
4. تصوراتي پيرامون ايده: درباره ايده در زمينة منحصر بفرد به واسطه بازنماييها، پندارها و ايدئولوژيهاي ضمني، تصوراتي انجام ميشود.
5. قضاوت در مورد ايده: يك نتيجهگيري يا قضاوت ناخودآگاه درباره ايده مورد بحث در زمينه خودش انجام ميگيرد.
6. ادامه، انتخاب يا رد ايده: سپس ايده يا رد ميشود، يا به صورت يك گزينه احتمالي باقي ميماند يا اينكه به عنوان يك مورد واقعي و خوب انتخاب ميگردد.
7. تقويت ايده: اين هفتمين گام فرآيند تفكر بوده و مهمترين گام نيز ميباشد. اگر ما ايده را خوب يا بد قلمداد نماييم، همانطور كه دور اين چرخ حركت ميكنيم به اين سمت گرايش پيدا ميكنيم كه ديدگاه خود نسبت به اين ايده را تقويت كنيم. يعني، اگر ايده را رد كنيم، هر چه بيشتر درباره آن فكر كنيم، هر چه دور چرخ تقويت بيشتر دور بزنيم، ايده بيشتر بد و حتي بدتر به نظر خواهد رسيد.
مشكل اصلي در رابطه با كل چرخ تقويت اين است كه هميشه در موقع نياز، اطلاعات در دسترس نيست به ويژه در مورد مفاهيم يا راهحلهاي تازه براي مشكلات منحصر بفرد. به علاوه، احتمال باور و پذيرفتن اطلاعات و دادههاي پنهاني نسبت به حقايق مسلمي از منابع رسمي بيشتر است. باز هم اشاره ميكنيم كه اين بخشي از وجود انسان است كه يك باور يا عقيده را به عنوان يك حقيقت عالمگير قلمداد كند. در نتيجه، ما در چرخة تقويتي از تفكر گرفتار ميشويم كه ما را از واقعيتها دور نگه ميدارد. پس هدف، كسب آگاهي بيشتر از آن فرآيندهاي تفكر ضمني و الگوهاي ذهني ما است كه موجب اخذ تصميماتي پيرامون ايدهها و راهحلهاي جديد ميگردند.
شكل 5-2 چرخ عيني تقويت
(توجه: "درك چرخ تقويت" در تمرين 16 در ضميمه A ارائه شده است).
توقف و حركت چرخ تقويت
ميتوان از چرخ تقويت به منظور روشنتر ساختن فرآيندهاي فكريمان استفاده نمود. هر گام از اين چرخه را ميتوان مورد تجزيه و تحليل و بحث بيشتري قرار داد. پس از اين كار، ميتوان ديد كه چگونه ميتوان تعارض بين تصورات ضمني را برطرف نمود. براي توقف و حركت چرخ تقويت نيز هفت گام وجود دارد:
1. يادآوري ايده اوليه: ايده يا نظريه را طوري توضيح دهيد كه تمام افراد از محتواي آن مطلع و آگاه شوند.
2. اعمال مجدد ايده در زمينه مد نظر: اين نيز به روشنسازي مطلب كمك ميكند.
3. يادآوري تجارب (در صورت وجود) در مورد زمينه يا سؤال: الگوهاي ذهني چه چيزهايي ارائه ميكنند كه ممكن است واقعيت را تحريف كند؟ آيا تجاربي (خوب، بد، بياثر) هستند كه تفكر را تحت تأثير قرار ميدهند؟ به خاطر داشته باشيد يك تجربه بهياد آوردهشده، اطلاعات محكمي نيست. چه هنجارهاي فرهنگي سازماني نمايان ميشود (به طور مثال، جايگاههاي درون سلسله مراتب، حوزه اداري، آنچه بيشترين اهميت را دارد و از اين قبيل)؟ چه وفاداريها و وظيفهشناسيهايي نشان داده ميشود؟ افراد شما چه ميراثهايي را به ارث بردهاند؟
4. طرح اطلاعات عيني: چه اطلاعاتي احساسي، حدسي يا سياسي است؟ چه مواردي واقعي و چه مواردي دروغ محض است؟ چه مطالعات كمّي در جهت تأييد دادهها انجام گرفته است؟
5. تأمل درباره ايده به واسطه اكتشاف آزاد و كسب چشمانداز متفاوت: درباره ايده در زمينهاي عينيتر، تأمل بيشتري صورت ميگيرد.
6. انجام قضاوت "عينيتر" براساس تأمل و مقايسه: يك نتيجهگيري جديد و منصفانهتر درباره ايده جديد انجام ميگيرد.
7. انتخاب يا رد ايده: سپس ايده يا رد شده يا انتخاب ميشود.
(توجه: "توقف و حركت چرخ تقويت" در تمرين 17 در ضميمه A مطرح شده است.)
سمت و سوي ادراك
ادراك بخش ديگري از ذهن است كه ميتواند در كار تيمي راه پيدا كند. ادراك انسان در واقع بسيار عوضشدني است. ادراك ما بسته به جايي كه در آن هستيم تغيير ميكند، بسته به خلق و خوي ما دستخوش تغيير شده و بسته به سطوح استرس ما مختل ميشود اما مهمتر از همه بسته به رشته تجاربي كه مقدمات رويداد خاصي را فراهم ميآورند، تعديل ميگردد.
اين آزمايش را انجام دهيد. يك فنجان آب داغ، يك فنجان آب سرد و يك فنجان آب معمولي برداريد. حال دو نفر از همكاران خود را صدا زده و از اولي بخواهيد انگشت خود را در فنجان آب داغ و ديگري انگشت خود را در فنجان آب سرد فرو ببرد. تا 50 بشماريد و پس از آن از هر دو بخواهيد تا انگشت خود را در فنجان آب معمولي فرو برده و آن آنها بخواهيد كه بگويند آب درون فنجان، سرد است يا داغ. مطمئن باشيد فردي كه انگشت خود را در فنجان داغ فرو برده بود ميگويد آب سرد است و ديگري ميگويد كه آب داغ ميباشد! درسي كه ميتوان از اين آزمايش گرفت اين است كه رويدادهايي كه ما تجربه ميكنيم به رويدادي منتهي ميگردند كه ادراك ما را تحت تأثير قرار ميدهد.
آزمايشات مشابه ديگري نيز وجود دارد كه نشان ميدهند اوضاع و شرايط گذشته ادراك و در نتيجه قضاوت و ديدگاه ما را تحت تأثير قرار ميدهند. از يك بچه فقير و سپس از يك بچه ثروتمند بخواهيد كه يك سكه ترسيم كنند و نتيجة كار را ببينيد؟ هر بار كه اين آزمايش را تكرار كنيد، بچه غني يك سكه بزرگ و بچه فقير يك سكة نسبتاً كوچك ترسيم خواهد نمود. گذشته، تجربه و فراز و نشيبهاي زندگي، همه ادراك ما را تحت تأثير قرار ميدهند و چون ما همگي ميراثهاي متفاوتي به ارث بردهايم، همگي دنيا را به طرق نسبتاً متفاوت و گاهي حتي كاملاً متفاوت ميبينيم.
با اين حال، دليل ديگر براي ادراكات متفاوت اين است كه ما اغلب خط حداقل مقاومت درون حافظه خود را دنبال ميكنيم. يعني، هرآنچه يادآوريش سادهتر باشد (اغلب آخرين افكاري كه ما درباره وضعيت خاصي داشتهايم) اولين چيزي است كه به ذهن خطور ميكند. اين نيز مسئله است چون نوآوري سيستمهاي پيچيده مستلزم يادآوري دانش گوناگوني از طرف افراد مختلفي با حافظههاي مختلف است. باز هم تعارض و بينظمي.
پس در خصوص عملكرد تيم نوآور، ادراك يا ترجيحاً سمت و سوي ادراك، موضوع بااهميتي است. اگر ما افرادي را با پيشزمينههاي مختلف و مدلهاي ذهني گوناگون كنار هم بياوريم، مطمئناً ادراك آنها از جهان متفاوت خواهد بود. بنابراين جنبه ديگري از تشكيل تيمهاي نوآور، سمت و سوي ادراك است تا اينكه سطحي از همراستايي و همسويي وجود داشته باشد. در اينجا سه روش براي همسوسازي ادراك افراد ارائه ميشود:
1. بينش يكسان از طريق يادگيري جمعي. جايي كه شما متوقف ميشويد اغلب به جايي كه شروع ميكنيد بستگي دارد. مثل قبل، يك بچه ثروتمند با تحصيلات ممتاز احتمالاً دنيا را بسيار متفاوت از مثلاً بچه فقيري با تحصيلات پايين ميبيند. با وجود فرصتهاي زياد، بچه ثروتمند احتمالاً در يك حرفه تخصصي و بچه فقير در معدنكاري متوقف خواهند شد. بچه فقير و بچه غني در نتيجه و پيامدي ناشي از آغاز، محبوس و محدود شدهاند. در اصطلاحات روانشناسي، به اين "نقطه تكيهگاهي" ميگويند. پس مجدداً، جايي كه شما متوقف ميشويد اغلب به جايي كه شروع ميكنيد بستگي دارد. همينطور، اگر تيم قرار باشد با هم تشريك مساعي داشته باشند بايد قدري بينش يكسان و تشابه در "نقطه تكيهگاهي" خود داشته باشند. اين تشابه و بينش يكسان باز هم از طريق يادگيري جمعي و به مرور زمان به دست ميآيد. اما اين امر را بايد با تمرينات كلاسي-مانند نمونهاي كه در تمرين 25 ذكر شده- سرعت بخشبيد تا اين تشابه هر چه سريعتر حاصل شود.
2. تعيين انتظارات. بدون شك، اگر انتظارات فردي بالاتر يا متفاوت از انتظارات ديگر افراد تيم باشد، ادراكات باز هم متفاوت خواهد شد. در اينجا راهحل عبارت از تشريح اوضاع در همان ابتداي پروژه است. يعني بيان عملكردي كه از افراد و دستاوردهاي آنها انتظار ميرود.
3. (باز هم) كنترل. سمت و سوي ادراك تحت تأثير كنترل (يا حداقل احساس كنترل) نيز قرار ميگيرد. اگر شخصي در محيطي مديريتي قرار گيرد كه در آن همه مثل يك رمه كنار هم جمع شده باشند، تمام آن اضطرابهايي كه در فصل 3 مطرح گرديد به سوي او حملهور خواهند شد. و وقتي اين اتفاق افتاد، ادراكات درون گروه باز هم منحرف خواهد شد (همه چيز از تناسب خارج شده، نظرات ديگران بيفايده و حتي اهانتآميز تلقي ميشود، و رئيس همچون جانوري ترسناك به نظر ميرسد). اگر به طور مثال، گروه قادر نباشد كاري را در جهتي كه بهترين جهت تصور ميكنند انجام دهند، درك هر يك از اعضاي گروه از وضعيت، كاملاً متفاوت بوده و در اينجا كنترل الزامي است.
(توجه: نكات مربوط به "سمت و سوي ادراك" در تمرين 18 در ضميمه A ارائه شده است).
این وبلاگ با این هدف ایجاد شد تا آغازی باشد برای معرفی و در دسترس قرار دادن آثاری که میتوان خارج از چارچوبهای دست و پاگیر به دست مخاطب آن رسانید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن آثار خود شروع کردم اگر شما هم یاری کنید وبلاگ به سایتی جامع تبدیل خواهد شد. اگر مطالب برایتان مفید بود خواهش میکنم با پرداخت هزینه ای اندک ما را در نشر آثار دیگر کمک کنید