فصل 6

يادگيري جمعي دانش‌فزون

چيزي كه پيشنهاد مي‌كنم نوعي تحقيق جمعي نه تنها در آنچه فكر و احساس مي‌كنيم، بلكه در انگيزه‌ها، تصورات و ايدئولوژي مهمي است كه ما را به انجام چنين كاري رهنمون مي‌سازد.

ديويد بوهم.

نوآوري و ابداع سيستم‌ها نه تنها تركيبي است از نتيجة نهايي چندين فكر و ايدة متمايز، بلكه نتيجه يادگيري و رسيدن به فراسوي دانسته‌هاي فعلي است. در واقع، من مي‌توانم تا آنجا پيش بروم كه بگويم نوآوري واقعي فقط زماني رخ مي‌دهد كه يادگيري از سطح دانايي فعلي فراتر برود. بنابراين يادگيري فراتر از دانايي يا يادگيري دانش‌فزون[1]، محور اصلي تمام نوآوري‌ها است.

     حال فرض كنيد كه نوآوري‌هاي پيچيده به (الف) انديشه‌هاي گوناگون و (ب) يادگيري فراتر از دانسته‌هاي فعلي نياز دارد. مسلماً، لزوم يادگيري جمعي دانش‌فزون (الف+ب) مشخص است، يعني يادگيري‌اي كه در آن ستادة (خروجي) كل، از يكايك نهاده‌ها (ورودي‌ها) بزرگتر باشد.

     ولي قبل از بررسي ساز و كار يادگيري جمعي، بهتر است شما را با محدوديت‌هاي بالقوه يادگيري و نيز نوآوري و ابداع سيستم‌ها آشنا سازيم.

محدوده نوآوري‌هاي ممكن

سوال: چند جايگشت بالقوه براي تركيب چند ايده به طرق مختلف وجود دارد؟ اين سوال شبيه به يك سوال فلسفي است (آيا اين طور نيست)، اما در نهايت سوالي جدّي به منظور درك پتانسيل يادگيري جمعي و نوآوري سيستم‌هاي منتجه نيز هست.

     در گذشته، به تلاش‌هاي صورت گرفته براي به كميّت درآوردن آهنگ و نيز حدود نوآوري، روي خوشي نشان داده نشده است. خوب، چگونه موضوعي با اين همه ابهام و تيرگي مي‌تواند شاخصي عيني داشته باشد؟ در اين خصوص، چكيدة زير از كتاب تفكربرانگيز پيتر راشل سپيدچالة زمان انتخاب شده است:

تلاشي توسط اقتصاددان فرانسوي جرج آندرلا براي سازمان همكاري‌ها و توسعة اقتصادي صورت پذيرفته است. او حقايق علمي شناخته شدة سال 1 ب.م را براي نشان دادن يك واحد از دانش جمعي انسان در نظر گرفته است. با فرض اين‌كه يادگيري جمعي ما از ادبيات شروع شده باشد، براي بشر تقريباً پنج هزار سال طول كشيده تا اين "واحد دانش" را كسب كند. بنا بر برآوردهاي آندرلا، بشر دانش خود را تا 1500 ب.م دو برابر كرده است. در سال 1750، كل دانش بشري باز دو برابر شده است؛ و در سال 1900 اين مقدار 8 "واحد دانش" شد. هفت سال بعد و دوباره در شش سال بعد از آن، اين مقدار دو برابر شده و در سال 1973 يعني در سال مطالعات آندرلا به 128 واحد رسيد. هيچ شاخصي وجود ندارد كه آيا اين شتاب از آن زمان به بعد، كند شده است يا خير. ولي مسلماً اين افزايش با سرعت هر چه بيشتر ادامه داشته است. به طور مثال، دكتر جاكوز والي فرانسوي متخصص فيزيك نجومي برآورد كرده است كه دانش بشري در حال حاضر هر هيجده ماه يكبار دو برابر مي‌شود.

با توجه به اين توضيحات، سوالات بيشتري مطرح مي‌شود: حدود نوآوري و ابداع سيستم‌ها چقدر است؟ آيا ما مي‌توانيم انتهاي ايده‌ها يا ديواري را فراروي نوآوري تكنولوژيك تصور كنيم؟ و چه امكانات و شقوقي براي خلق محصولات، خدمات و بازارهاي جديد و در واقع براي كل صنايع جديد فراهم مي‌شود؟ شايد بتوان پاسخ اين سوالات را در مفهومي كه آن را با نام "فضاي طراحي" مي‌شناسيم، پيدا كنيم.

فضاي طراحي

اصطلاح "فضاي طراحي" يك ابزار فكري مفهومي است كه كسب بينش بسيار ارزشمند نسبت به كتابخانه يا مجموعة كل نوآوري سيستم‌هاي ممكن را امكان‌پذير مي‌سازد. از اين ديدگاه، ما خواهيم ديد كه تمام فضاي طراحي قابل تصور براي نوآوري از لحاظ نظري، نامحدود است (هر چند از لحاظ عملي، محدود مي‌باشد). از لحاظ نظري، فضاهاي سفيد بهم‌پيوستة نامحدودي براي نوآوري وجود دارد.

     ما مي‌توانيم به علم "نظريه اطلاعات" نگاهي انداخته تا بينش روشن‌تري نسبت به اين پتانسيل پيدا كنيم. پژوهشگران آزمايشگاه‌هاي بل ضمن تحقيقات خود در جهت يافتن روش‌هاي بهتري براي انتقال سيگنال‌هاي اطلاعاتي پيچيده در شبكه‌هاي ارتباطي بسيار گسترده، نظريه اطلاعات را ابداع كردند. در اين تحقيق، آنها به يك حد واقعي بر روي پيچيدگي اطلاعاتي كه مي‌توان انتقال داد، پي بردند. در اينجا، ما مي‌توانيم از نظريه اطلاعات براي تعيين حدود نظري و عملي پيچيدگي و نوآوري نهايي ايده‌ها، در كل فضاي طراحي ممكن، استفاده كنيم.

     بگذاريد با يك بازي شروع كنيم: من از شما مي‌خواهم كه تمام ايده‌هاي گذشته، فعلي و بالقوة جهان از روز ازل (انفجار بزرگ يا بيگ‌بنگ) تا ابد (انتهاي زمان) را جستجو كنيد. اين بازي را از قبل از پيدايش جهان آغاز كنيد.

     يك دستگاه تلويزيون را تصور كنيد. دستگاه خاموش بوده و صفحة آن كاملاً سياه مي‌باشد؛ بنابراين ما هيچ دنيا يا تصويري نداريم. دستة كنترل از راه دور را برداشته و تلويزيون را روشن كنيد. فوراً يك تصوير به نمايش در مي‌آيد كه نسخة پنج‌شنبة آينده CNN است. غيرممكن است؟ خوب، از لحاظ نظري، امكان‌پذير است، ولي به دلايل عملي، غيرممكن مي‌باشد! گيج شديد، نه؟

     صفحه نمايش تلويزيون (فقط براي كمك به بحث ما در اينجا) از 1000*1000 سلول تصويري[2] (تعداد نقاطي كه تصوير را تشكيل مي‌دهد) ايجاد شده است. اگر مي‌توانستيد به طريقي هر سلول تصويري (يا اتم‌ها و/يا ايده‌هاي در اين دنيا) را به هر ترتيبي كه فرمان مي‌دهيد، خاموش و روشن كنيد، مي‌توانستيد-به صورت نظري- هر تصوير (يا شيء يا فرآيند) دلخواهي را خلق كنيد. شما مي‌توانستيد عكس پاياني دوي 100 متر مردان در بازي‌هاي المپيك 2012 را خلق كنيد، مي‌توانستيد فيلم بعدي استيفن اسپيل‌برگ را قبل از اين‌كه شروع به ساخت آن كند، ببينيد، حتي مي‌توانستيد شماره‌هاي برندة قرعه‌كشي هفته آينده را ببينيد! اين صفحه نمايش از لحاظ نظري مي‌تواند تمام تصاوير مربوط به تمام ايده‌هاي ممكن در كل فضاي طراحي ممكن را به نمايش درآورد. با اين همه، شما فقط بايد هر يك از اين 1000000 سلول تصويري را به ترتيب صحيح خاموش و روشن كنيد تا تصوير مناسب را داشته باشيد. فقط 1000*1000 سلول تصويري! واقعاً اين عدد در مقايسه با مناقع بالقوة آن يعني دانستن تمام وقايع، تمام ايده‌ها و تمام دانش آينده، عدد چندان بزرگي نيست! شما چطور اين كار را انجام مي‌داديد؟ براي رسيدن به اين مقصود به مؤثرترين شيوه، چه راهبردي مي‌توانستيد ابداع كنيد؟ بياييد كه جواهراتي مافوق تصور شما در معرض ديد گذاشته شده است.

     بله، بديهي‌ترين نقطه شروع، صفحه نمايشي است كه تمام سلول‌هاي آن خاموش باشد. دومين تصوير اين است كه سلول بالايي سمت راست روشن و بقيه سلول‌ها خاموش باشد. در تصوير بعدي، سلول 1 و 2 روشن و بقيه خاموشند. اين كار را مي‌توان تا زماني كه تمام سلول‌ها روشن شوند ادامه داد. ولي يك لحظه صبر كنيد، مطمئناً راه سريع‌تري بايد براي اين كار وجود داشته باشد؟

     بگذاريد به طور رياضي حساب كنيم بررسي تمام تركيب‌هاي ممكن از اين سلول‌ها در فضاي طراحي صفحه تلويزيون چقدر به طول خواهد انجاميد. 1000*1000 يعني 1000000 سلول وجود دارد؛ بنابراين 10 به توان 1000000 تركيب به وجود مي‌آيد. اين عدد يعني، عدد 1 و يك ميليون صفر روبه‌روي آن. و همين عدد يعني 10 به توان 1000000، مساحتي برابر يك متر مربع (بر حسب pt12) را بر مي‌گيرد. ولي به زعم متخصصين فيزيك نجومي، طول عمر پيش‌بيني‌شدة طبيعت در حدود (70)EXP 10 ثانيه (افروختن ستارگان) و كل عمر اين جهان از "انفجار بزرگ" تا "سرماي بزرگ" فقط در حدود (106)EXP 10 ثانيه است. دنيا با مواجهه با گرما در سال 100-تريليون-تريليون-تريليون-تريليون-تريليون-تريليون از بين خواهد رفت! از طرفي، عمر دنيا در حال حاضر كمتر از (18)EXP 10 ثانيه مي‌باشد. بنابراين اگر ما ترتيب‌بندي يعني تعيين ترتيب‌هاي ممكن را از زمان "انفجار بزرگ" آغاز كرده بوديم، تا الآن درصد قابل توجهي از تمام فضاي طراحي ممكن را ترتيب‌بندي نكرده بوديم و حتي اگر اين كار را هم ادامه دهيم، تا پايان دنيا فقط كسر كوچكي از آن را به دست مي‌آورديم. از لحاظ به دست آوردن تصاوير معناداري بر روي صفحه تلويزيون، حتي تا زماني كه دنيا به پايان برسد، ما در بهترين حالت بجز يك زيليون-زيليون تصوير پر از خش مبهم، نمي‌توانيم تصوير انصافاً معناداري براي ارائه داشته باشيم.

     ما مي‌توانيم به اين بازي غيرعملي، كمي معناي بيشتري ببخشيم. نظريه اطلاعات به ما مي‌گويد كه ما هرگز اين شانس را نخواهيم داشت كه تمام طرح‌هاي معنادار ممكن تحت قوانين شناخته شدة فيزيك را ببينيم. با اين‌كه اكثر آرايش‌ها و تركيب ايده‌ها براي ما بي‌معني به نظر مي‌رسد، اما در مقايسه با تمام فضاي طراحي ممكن، مقدار ايده‌هاي معنادار بي‌اندازه كوچك است. ما در مقابل كلّ چرخة حيات شناخته‌شدة دنيا فقط كور سويي از تمام حالات ممكن را مي‌بينيم. در واقع، جملة "امروزه چيز غيرممكن وجود ندارد" كاملاً صحيح است، با اين حال به نظر مي‌رسد همه چيز كاملاً بعيد و غيرمحتمل مي‌باشد، چون عمر دنيا خيلي كوتاه است. تقريباً تمام فضاهاي طراحي ممكن معنادار دور از دسترس خواهند بود.

     نكته اين نيست كه فضاي طراحي محدود مي‌باشد، بلكه نكته اينجاست كه فضاهاي طراحي معنادار وسيعي وجود دارد. ايده‌هاي ناشي از تفحص تمام فضاي طراحي ممكن، بي‌شباهت به يك روز بيرون رفتن از لندن نيست، به عبارتي ما اصلاً فرصت پيدا نمي‌كنيم تمام مكان‌هاي جالب را ببينيم. پس نوآوري مستلزم گشت و گذاري وسيع و بي‌پايان در فضاي طراحي است. ايده‌ها از ديدگاه ما هيچ انتهايي ندارند. اگر ما به جلو نگاه كرده و نور چراغ‌هاي خود را به سمت آينده بيندازيم، مي‌بينيم كه يك ميليون، بيليون، تريليون ايده و حتي ايده‌هاي بيشتري وجود دارد كه هنوز كسي به آنها پي نبرده و يك زيليون نوآوري (سيستم) نادر و شگفت‌انگيز وجود دارد كه ما مي‌توانيم هنوز به جستجوي آنها بپردازيم.

كار طراحي تجمعي

به منظور درك بيشتر موضوع، حال فضاي طراحي را به صورت يك مارپيچ يا راه تو در تو، مارپيچي خيالي با فضاهاي نامحدود به‌هم متصلي براي نوآوري در نظر بگيريد. در اين مارپيچ خيالي، هرگاه تصميم بگيريد به سمت پايين حركت كنيد، نوآوري‌هاي توسعه‌يافته كمتري پيدا خواهيد كرد. اگر به صورت افقي حركت كنيد، نوآوري‌هايي هم‌سطح و مشابه مي‌بينيد. ولي اگر به سمت بالا صعود كنيد، همواره انواع توسعه‌يافته‌تري از نوآوري‌ها را خواهيد ديد. اين طرح خيالي مي‌تواند نسبت به ايجاد نوآوري‌هاي ارزشمندتر، بينش عميقي به ما بدهد. پائول رومر اقتصاددان بركلي مي‌گويد هر چه يك بنگاه بتواند مارپيچ نوآوري‌هاي ممكن را سريع‌تر جستجو كند، ايده‌هاي آن بهتر و بهتر مي‌شود و نوآوري‌هايي با ارزش ذاتي بيشتر پيدا خواهد كرد. دليلش اين است كه هر چه انحراف مسير بنگاه در مارپيچ حالت‌هاي ممكن، بيشتر شود، كار طراحي براي تحقق نوآوري‌ها بيشتر و پيچيده‌تر شده و در نتيجه ارزش بيشتري بروز پيدا مي‌كند. در خصوص آنچه دانيل دنت رئيس آزمايشگاه هوش مصنوعي تافتس[3] در اين باره مي‌گويد فكر كنيد. او در كتاب خود ايدة خطرناك داروين مي‌نويسد:

پديده‌ها چقدر كار طراحي لازم دارند؟ خودرو نسبت به دوچرخه به كار طراحي بيشتري نياز دارد، كوسه ماهي‌ها نسبت به آميب‌ها طراحي بيشتري دارند و حتي يك شعر كوتاه نسبت به تابلوي "روي چمن راه نرويد" از طراحي بيشتري برخوردار است.

شايد در اينجا بتوان ديد كه چرا ما به دور انداختن يك قوطي نوشابة خالي در ظرف زباله نسبت به مثلاً يك چرخ قديمي دوچرخه با اسپك‌هاي شكسته بيشتر رغبت نشان مي‌دهيم. چون هر كدام سطوح مختلفي از كار طراحي را نشان مي‌دهند و در نتيجه براي ما ارزش متفاوتي خواهند داشت. ولي جداي از بحث فلسفي آن، اگر خودرو كار طراحي بيشتري از دوچرخه برده است، آنگاه نتيجه مي‌شود كه بوئينگ 777 ارزش بيشتري نسبت به خودرو دارد- كه البته دارد. بنابراين در همين راستا، دوچرخه‌اي با يك سيستم اطلاعاتي يكپارچه، باارزش‌تر از دوچرخه‌اي بدون اين سيستم است. دانيل دنت به اين امر، اصل "كار طراحي تجمعي" مي‌گويد و ما مي‌توانيم از بينش دنت در راهبرد نوآوري سيستم‌هاي پيچيده استفاده كنيم.

     يكي از تعاريف خوب "كار طراحي" عبارت است از مقدار كار لازم براي دستيابي به يك موضوع جديد. يعني، وقتي مقدار كار طراحي جديد از مقدار كار طراحي آثار موجود بيشتر شد و فراتر رفت، نوآوري مي‌تواند رخ دهد. مسلماً تكثير محصولات موجود هيچ‌گونه كار طراحي لازم نداشته و بنابراين ارزش جديد كمي را به نمايش مي‌گذارد. اما تركيب دو مفهوم متفاوت موجود به منظور ايجاد وسيله‌اي جديد مستلزم يك مقدار كار طراحي است. و وقتي اين امر رخ داد، شما يكي دو گام در مارپيچ حالت‌هاي ممكن به سمت ارزش‌هاي بالاتر صعود خواهيد كرد. اما جهش و پرش بر روي قلّه‌هاي ارزش، به مقدار بسيار زيادي كار طراحي نو و بديع نياز دارد. و اين فوت و فن كار است! مؤسسات مي‌توانند با افزايش تازگي در كار طراحي خود به ارزش‌هاي بالاتر دست يابند. بنابراين، كار طراحي بيشتر، مساوي است با تازگي كه مساوي است با ارزش بالاتر.

هم‌افزايي: ماهيت يادگيري جمعي

قدر مسلم، حالا مي‌توان ديد كه نوآوري و ابداع سيستم‌هايي نظير دستگاه پخت سريع غذا يا يك باشگاه مجازي، نتيجه نهايي كار مجموعه‌اي گسترده و متنوع از مهارت‌ها، دانش و تخصص است كه به گونه‌اي فوق‌العاده ناب گرد هم آمده‌اند. به طور خلاصه، نوآوري سيستم هميشه نتيجة نهايي هم‌افزايي بين ايده‌ها و كار تيم مي‌باشد.

     اصطلاح "هم‌افزايي" به نتيجه‌اي نهايي اطلاق مي‌شود كه از اجزاي كوچك و متعامل بسياري تشكيل شده باشد كه آن اجزا با يكديگر يك "كل" به وجود مي‌آورند كه اين كل از عناصر سازنده خود بزرگتر باشد. هم‌افزايي چيزي است كه يك كلّ بزرگتر براي ما فراهم مي‌آورد. در واقع هم‌افزايي را هر كجا مي‌توان پيدا كرد. به طور مثال، ذهن انسان نتيجة هم‌افزايي است. مغز فيزيكي چيزي بيش از يك زيليون اتم متحرك نيست. اما اكنون اين يك زيليون اتم به شيوه صحيح به هم متصل شده‌اند و يك ذهن كامل ايجاد شده است كه بسيار بسيار بزرگتر از اتم‌هاي سازنده آن مي‌باشد. هم‌افزايي شگفت‌انگيز است.

     چه شگفت‌انگيز باشد چه نباشد، تمام نوآوري‌ها در حقيقت نتيجة هم‌افزايي هستند. يعني، ستاده (نوآوري) حاصل هم‌افزايي چندين نهادة جزء (ايده‌هاي تيم) مي‌باشد. تركيب جمعي مهارت‌ها، دانش و تخصص مي‌تواند بينش‌ها و راه‌حل‌هاي غيرمنتظره‌اي حاصل كند كه در هيچ يك از اين بخش‌هاي جداگانه وجود نداشته باشد. در نتيجه، هم‌افزايي در نوآوري نه تنها امكان‌پذير بوده بلكه منبع عمدة مزيت رقابتي است.

     پنج فرآيند پايه براي هم‌افزايي در محل كار وجود دارد كه نوآوري‌هايي و سرانجام نوآوري‌هايي كه منجر به يك كل بزرگتر مي‌شوند، حاصل مي‌كند:

1. همزيستي خلاق: وقتي تيم ارتباط متقابلي بين ايده‌هاي نامرتبط مشاهده كرد و آنها را يكپارچه نمود، انطباقي بين آن ايده‌ها ايجاد مي‌كند. البته، به ندرت و تحت شرايط مناسب، تيم‌ها مي‌توانند با يك فرآيند بسيار سخت پيوندزني فكري، مفهوم كاملاً جديدي خلق كنند. به عنوان مثال، از ايده “A” و قرض گرفتن چند ويژگي خوب از ايده “B”، ايده “C” خلق شود. در فرضيه تكامل ژنتيك به اين فرآيند همزيستي مي‌گويند و من آن را در نوآوري تكنولوژيك (تكامل ايده‌ها) "همزيستي خلاق" مي‌نامم.

2. هم‌تكاملي خلاق: وقتي دو ايده در ذهن كاملاً مجزا باقي مي‌مانند و در عين حال بر توسعه يكديگر تأثير مي‌گذارند، اين دو ايده با اين‌كه با هم ارتباطي ندارند مي‌توانند داراي خاصيت هم‌تكاملي باشند: به عبارتي، ايده “A” بر ايده “B” تأثير مي‌گذارد؛ ايده “B” بر ايده “A” تأثير مي‌گذارد. به عنوان مثال، وقتي دو نفر از دو حرفة كاملاً مختلف به هم مي‌رسند، داراي دو ذهنيت بسيار متفاوت نسبت به ايده‌ها هستند. اما خيلي زود اين دو نفر با يكديگر به گفتگو نشسته و هر دو ذهنيت شروع به تأثيرگذاري بر يكديگر خواهند كرد-آنها خلاقانه به تكامل هم كمك مي‌كنند (هم‌تكاملي).

3. حلقه‌هاي عجيب خلاق: اين پويايي فكري به تيم كمك مي‌كند تا قوانين و مفروضات را در هم شكسته و ناديده بگيرد. ذهن كلّ تيم مي‌تواند جادو كند. ذهن تيم مي‌تواند ايده “A” را با ايده “B” انطباق دهد ولي در عين حال مي‌تواند ايده “B” را نيز با ايده “A” تطبيق دهد. ذهن كلّ يك تيمِ واقعاً كارآمد اين‌گونه كار مي‌كند: يك سلسله مراتب چندبعدي پيچيده از ايده‌هايي مي‌سازد كه در يك شبكه پيچيدة تو در تو به يكديگر متصلند، از ايده‌هايي كه با ايده‌هاي ديگري انطباق پيدا مي‌كنند، از ايده‌هايي كه با ايده‌هاي بيشتري انطباق پيدا خواهند كرد، از ايده‌هايي كه با خودشان و با ايده اول تطبيق پيدا مي‌كنند-ايده‌هاي بسيار پيچيده و گويي عجيب. حال يك بشقاب اسپاگتي را تجسم كنيد. آيا مي‌توانيد در ذهن خود اين رشته‌هاي در هم پيچيدة گره خورده را تجسم كنيد؟ روي‌هم رفته درك اين موضوع زياد دشوار نيست. آرايش ايده‌ها در ذهن شما نيز همين‌گونه است- يعني چندبعدي است. در حقيقت اين تصوير روشن‌تري از پويايي‌هاي پيچيدة فكري خلاق در ذهن ماست. به همين خاطر در هم شكستن قواعد يا مطرح كردن مفاهيم ناب را زياد دشوار نمي‌بينيم. ما اوضاع و قواعد را مي‌بينيم، ارزيابي مي‌كنيم و ساختار آنها را تغيير مي‌دهيم و از طريق اين فرآيندهاي فكري بسيار پيچيده به آن سوي ايده‌هاي فعلي دست پيدا مي‌كنيم.

4. تجمع خلاق: ايده‌هاي پيچيده‌تر از روي ايده‌هاي ساده‌تر بروز پيدا مي‌كنند. ما اين را در جايي مي‌بينيم كه يك كار‌آموز جوان، تازه نفس، بانشاط، بي‌تجربه، ولي با افكار ساده‌تري نسبت به كار موجود، به مرور زمان با ذخيرة ايده‌هاي هر چه بيشتر و توسعة ارتباطات متقابل پيچيده،‌ در محيطي سفسطه‌آميز و پيچيده رشد پيدا مي‌كند. سال‌ها بعد مي‌بينيم كه آن ذهن جوان با اندوخته‌اي از ايده‌ها رشد پيدا كرده است و نسبت به زماني كه كارآموز جواني بيش نبوده مفاهيم عالي‌تري براي محصولات جديد ارائه مي‌كند. البته اين يك استثناست كه ما نابغه جواني را مثال مي‌زنيم كه مي‌تواند كارهاي استثنايي انجام دهد. موتزارت مي‌توانست آهنگ‌هاي شگفت‌انگيزي را بسازد. اما آيا اين يك نبوغ صرف، يا اين كه يك توانايي اكتسابي (تجمع خلاق) بود؟ بله، او ذهن بسيار قابل و توانايي داشت و توانايي‌هاي فكري خلاق او در زمينة ساخت الگوهاي موسيقايي درخشان بود. اما اين مجموعه ايده‌هاي انباشته‌شدة -اكولوژي ايده‌هاي- او در بين خانواده‌اش و پيش‌زمينة اجتماعي وي وجود داشت كه استعداد خلق آثار موسيقيايي بزرگ در سنين جواني را در او به وجود آورد. پدر وي نوازنده ويلون و در خدمت اسقف اعظم سالزبورگ بود. آموزش موسيقي براي وي از سن سه سالگي آغاز شد. با اين حال بجز "انباشته‌اي از ايده‌هاي خلاق" در طي اين سال‌ها، تا سن پنج سالگي توانايي آهنگ‌سازي در ذهن تيز او فرو نرفت (البته عوامل ديگري نظير عواطف سرشار، اشتياق شديد و تمرين دقيق نيز در نبوغ موسيقيايي او دخيل بوده است).

5. بحران‌پذيري خلاق: پي بردن به مفاهيم با طي كردن فرآيند بحران‌پذيري خلاق نيز صورت مي‌پذيرد. قبلاً ديديم كه اين امر با فرآيند تجمع خلاق هم كه در آن حدّي از بحران‌پذيري حاصل شده و بهمني از ايده‌هاي جديد غيرمنتظره به وجود مي‌آورد، به دست خواهد آمد. اين هميشه براي افراد و تيم‌هاي خلاق رخ مي‌دهد چون به دلايل چندي آنها فقط به يك مفهوم جديد فكر نمي‌كنند، بلكه پس از ماه‌ها و گاهي سال‌ها تفكر و انباشت ايده‌ها، ناگهان دريچه ايده‌هاي خلاق بر روي آنها باز شده و ايده‌هاي بيشتري نسبت به آنچه آنها مي‌توانند به كار برند به سمت‌شان سرازير مي‌شود. اين براي من بارها و بارها اتفاق افتاده است. متخصصين اعصاب اين فعاليت فكري خلاق در ذهن را مطالعه كرده و واقعاً بر پويايي‌هاي بحران‌پذيري فكري با استفاده از فن‌آوري پويش (عكس‌برداري) با رزونانس الكترومغناطيسي اشراف پيدا كرده‌اند. آنها مي‌گويند آهنگ تغيير در آرايش الگوها و شبكه‌هاي عصبي، خارق‌العاده بوده و به معناي واقعي كلمه، كلّ سيستم مغز را احاطه كرده است.

روي‌هم رفته، اين فرآيندهاي فكري پايه كه داراي هم‌افزايي‌اند چه در يك تيم چه در ذهن يك فرد، ساز و كارهايي هستند كه موجب بروز ايده‌هاي جديدي فراسوي دانسته‌هاي فعلي مي‌گردد. در مجموع، هم‌افزايي كلاً در رابطه با يادگيري است و به واسطة يادگيري جمعي جدّي و رسيدن به فراسوي آنچه نوآوري سيستم‌هاي پيچيده فعلي نشان مي‌دهد، حاصل مي‌شود.

چگونه يادگيري، ريسك و عدم قطعيت را كاهش مي‌دهد

افزايش تازگي/پيچيدگي نوآوري واقعاً ارزش آن را افزايش مي‌دهد، اما عدم قطعيت، ريسك و احتمال (شانس) را نيز بالا مي‌برد. يادگيري جمعي به بينش‌هاي جديد و غيرمنتظره منجر مي‌گردد. همچنين به مسائل غيرمنتظره نيز منتهي مي‌گردد. يعني، هرگاه نوآوري كم و بيش تلاشي غيرقطعي باشد آنگاه علائم و مسائل غيرمنتظره‌اي در آن پديدار خواهد شد. در واقع، هر چه سيستم پيچيده‌تر شود، نوآوري، بيشتر غيرمنتظره و ناگهاني خواهد شد.

     اين امر داراي پارادوكس است، ولي همين يادگيري قابل توجه است كه ريسك و عدم قطعيت را كاهش مي‌دهد. هر چه تيم سريع‌تر نسبت به مسئله بينش پيدا كند، مسئله سريع‌تر به قطعيت مشخصي خواهد رسيد. اما نوآوري‌هايي كه امروزه مورد نيازند يعني نوآوري سيستم‌هاي پيچيده‌اي كه در فصل 1 شرح داده شد، به يادگيري دانش‌فزون در شاخه‌ها و رشته‌هاي بسيار مختلف، و همين طور به اين ظرفيت احتياج دارد كه اين يادگيري‌ها در يك كلّ يكپارچه و فراگير تركيب گردند.

     براي تحت تأثير قرار دادن يادگيري سريع تيم، پيتر سنژي از دانشگاه MIT به نقل از كتاب تفكر دوباره درباره آينده از رووان گيبسون، مي‌گويد:

ما بايد و مجبوريم احساس هم‌بستگي را گسترش دهيم، يعني احساس كار با يكديگر به عنوان بخشي از يك سيستم كه در آن هر بخش تحت تأثير ديگر بخش‌ها قرار دارد و اين كلّ به‌وجود آمده، بزرگتر از مجموع بخش‌هاي خود است.

بنابراين يادگيري  جمعي، آن‌هم به صورت تيمي بر اين هم‌بستگي و اين هم‌افزايي تأثير مي‌گذارد و وقتي اين امر اتفاق افتاد ما هر چه بيشتر و سريع‌تر از نردبان نوآوري به سمت ارزش‌هاي بالاتر و پيامدهاي جديد بالا خواهيم رفت.

(توجه: نكات عمده مربوط به "درك يادگيري جمعي دانش‌فزون" در تمرين 10 در ضميمه A ارائه شده است)

توسعه گفتگوي تيمي

يادگيري دانش‌فزون موجب تحريك نوآوري مي‌شود. يادگيري جمعي دانش‌فزون نيز سبب تحريك نوآوري سيستم‌ها مي‌گردد. با اين حال، اين نوع يادگيري دسته‌جمعي- كاوش، آزمايش و توسعه دانايي يكديگر به شيوه‌هاي صريح و خلاق- در اكثر شرايط ناشناخته است. ولي چالش همين جاست. نوآوري سيستم‌ها چارة تضاد و تعارض است. هر چيزي از ايده‌آل‌ها و شيوه‌هاي فكري مخالف تا واكنش‌هاي خصمانه ابتدايي مي‌تواند كاوش پويا و تركيبي دانايي را متوقف سازد. بنابراين تعجبي ندارد كه اين يك كمّيت ناشناخته باشد. ولي ما در اينجا چاره ديگري نداريم؛ بدون چنين پرس و جو و كشف دسته‌جمعي در ميان ايده‌هاي مختلف، احتمال وقوع نوآوري چنين سيستم‌هايي (Q4) بسيار كم خواهد بود.

     خوشبختانه، حجم دانشي كاربردي كه مي‌توان از آن در جهت توسعه يادگيري جمعي استفاده نمود به سرعت در حال افزايش است. اين دانش، "توسعه گفتگوي تيمي" است.

     هدف از توسعه گفتگوي تيمي عبارت است از قادر ساختن افراد براي فكر كردن و در نتيجه يادگيري با يكديگر به صورت يك جمع. بدين منظور، افراد بايد بتوانند بين حافظه و تفكر واقعي تفاوت قائل شوند. نه تنها در مورد تجزيه و تحليل مسايل و در ميان گذاشتن دانايي، بلكه در تسهيم عواطف عميق‌تر و انديشه‌هاي ضمني‌اي كه موجب تحريك باورها و تصورات آشكار در گروه مي‌گردد. گفتگو از آنجا كه فكري و دماغي است يك تجربه و فرآيند عاطفي مضاعف است.

     شخصي كه در زمينه توسعه گفتگو در دوران اخير بيشترين سهم را داشته است ديويد بوهم مي‌باشد. بوهم زندگي حرفه‌اي خود را به عنوان فيزيك‌دان نظري آغاز كرد كه ايده‌هاي او اساس "نظريه‌هاي كوپنهاك درباره فيزيك كوانتوم" (كه توسط نيلز بور و ورنر هايزنبرگ پايه‌گذاري گرديد) را تشكيل مي‌دهد. ولي علايق و كار بوهم تا آن طرف مرزهاي فيزيك امتداد يافت و هنر، فلسفه، روانشناسي، دين و آينده بشريت را در بر گرفت. به علاوه، او به شدت درباره ماهيت تعاملات و ارتباطات انساني كنجكاو بود:

در گفتگو، گروهي از افراد مي‌توانند پيش‌داوري‌ها، ايده‌ها، باورها و آن احساسات فردي و جمعي كه بشدت تعاملات آنها را كنترل مي‌كند، بررسي نمايند... اغلب الگوهاي گيج‌كننده‌اي از ناسازگاري بروز پيدا مي‌كند كه مي‌تواند منجر به آن گردد كه گروه از مسايل خاصي پرهيز كرده يا از سوي ديگر، علي‌رغم تمام دلايل، بر مسايل خاصي پافشاري و اصرار ورزد... آنچه اين وضعيت را وخيم مي‌كند اينست كه فكر كردن معمولاً اين مسئله را از ديد ما پنهان ساخته و به پيدايش اين احساس منتهي مي‌گردد كه آن روشي كه ما با آن دنيا را تفسير مي‌كنيم تنها روش معقولي است كه مي‌توان با آن دنيا را تفسير كرد.

عقيده بوهم اين بود كه يك كلّ بزرگتر وجود دارد كه در آن درك صحيح و پيشرفت در تلاش‌هاي انسان رخ مي‌دهد و اين كه ماوراي اين دنياي مشهود محسوس، يك كلّ تفكيك‌نشده ژرف و آشكار وجود دارد. دغدغه اصلي بوهم اين بود كه وقتي دنيا به جاي آنكه يكجا جمع شده و تشكيل يك كلّ بدهد، پيچيده‌تر شود اين زمينه براي دنيا فراهم مي‌شود كه بيشتر بخش‌بخش گردد. او نگران بود كه دنياي ما مملو از تفكر جزءنگر شود. در واقع، اين امر براي انسان‌ها كاملاً طبيعي است كه برداشت ويژه و مختص خودشان را در يك وضعيت مشخص به كار برند و با اين كار، شروع به بخش‌بخش كردن حقيقت معلوم به چندين دسته و فرقه كنند.

     اما ما تمايل داريم كه كوركورانه به اين تقسيماتي كه فراموش كرده‌ايم خودمان ابتدا آنها را به وجود آورده‌ايم بچسبيم (ر.ك. چرخ تقويت در فصل 5). اين تفكر جزءنگر افراد را درون گروه‌ها و نيز درك آنها از حقيقت را محدود مي‌كند. بنابراين، متخصصين يك رشته متوجه مي‌شوند كه درك كردن و صحبت نمودن با متخصصين يك رشتة ديگر چقدر دشوار است. بجاي دليل آوردن براي يكديگر، آنها تخصص خود را به رخ هم كشيده و از آن دفاع مي‌كنند.

     اين امر را مي‌توان در گروه‌هاي كوچكي كه در آنها الگوهاي ذهني مختلف در خصوص مسايل بحراني، يك چشم‌انداز تكه‌تكه را شكل مي‌دهند كه خود موجب تضاد و تعارض مي‌گردد، نيز مشاهده نمود. بوهم غالباً گفته است كه اكثر ارتباطات درون يك گروه، بيشتر شبيه به يك بازي پينگ‌پنگ است كه در آن با اين هدف كه يك نفر امتيازي كسب كند يا بازي را ببرد، ايده‌ها به زبان استعاره به اين طرف و آن طرف پرتاب مي‌شوند. بوهم عقيده داشت كه محاوره بايد تفكر ضمني پشت افكار روشن درون محاوره را نمايان سازد.

     با وجود هدف تعقيب نوآوري موفقيت‌آميز، تلاش‌هاي تيم اغلب با آرزوها و عقايد شخصي درآميخته مي‌شود كه هميشه به زيان همكاري خلاقانه در جهت نيل به اهدافي مشترك تمام مي‌شود.

     در محيطي كه در آن سطوح بالايي از گفتگو وجود دارد نياز چنداني به برنامه‌هاي رسمي و در واقع مصنوعي و خسته‌كننده و همچنين فرآيندهاي تصميم‌گيري نيست. تيم‌ها هم‌صدا عمل مي‌كنند و به ساختارها و برنامه‌هاي زماني رسمي براي اين كه هر فردي بداند چه كاري بايد انجام دهد نيازي نيست. هر عضوي از تيم درك مي‌كند چه كاري را بايد به شيوه شايسته و صريح انجام دهد.

گفتگوي آرام

به زعم بوهم، آنچه موجب دشوار شدن وضعيت گروه و تعارض مي‌شود اين است كه افكار فردي و جمعي ما نامشهود بوده و بنابراين از ديد ما پنهان هستند، از اين جهت، اين احساس را به وجود مي‌آورد كه آن گونه كه شخص فكر مي‌كند تنها راه و بهترين راه تفكر درباره وضعيت است. يعني، ايده‌ها و باورهاي‌مان مهمترين و درست‌ترين ايده‌هاست. علاوه بر اين حقيقت كه تفكر انسان نامشهود است، فرآيند پيچيده‌ايست كه با تجارب، باورها، عقايد، ترس‌ها و انتظارات (الگوهاي ذهني) ما درآميخته است كه همة آنها به واسطة دانايي، شعور عمومي و فرهنگ ما شكل گرفته‌اند. و هنگامي كه افكار ما با افكار هم‌نوعانمان تركيب مي‌شود، فرآيند تفكر به صورت تصاعدي پيچيده‌تر خواهد شد چون نياز پيدا مي‌كنيم كه تمام اين باورها، انتظارات و از اين قبيل را در شبكه (بستر) پيچيده‌اي از تعاملات درون گروه مد نظر قرار داده و بررسي كنيم.

     بوهم روشن ساخت كه چه چيزي لازم است تا تفكر ما را مشهودتر و محسوس‌تر نمايد به نحوي كه انسان‌ها بتوانند انگيزه‌ها و معاني پشت تفكر يكديگر را درك كنند. به بيان ديگر، راهي براي كند كردن فرآيند تفكر به منظور مشاهده آن مادامي كه در حال رخ دادن مي‌باشد. جوابي كه او مي‌دهد عبارت است از گفتگو، يعني شكل اصولي محاوره در گروه‌ها. بوهم اين نوع گفتگو را با فيزيك ابررسانايي مقايسه كرد كه در آنجا در دماهاي به غايت پايين، الكترون‌ها بدون برخورد به يكديگر حركت مي‌كنند و واقعاً عدم مقاومت و عدم از دست رفتن انرژي مشاهده مي‌شود. اصولاً در دماهاي بسيار پايين، تك‌تك ذرات شروع مي‌كنند كه به صورت يك كل تفكيك‌ناپذير رفتار كنند.

     در مقام مقايسه، به ويژه در مسايل سياسي، دماي محاوره مي‌تواند به نقطة جوش برسد كه در آنجا افراد تمايل پيدا مي‌كنند تفكرشان بيشتر به صورت منفرد و مجزا و در نتيجه مغاير با يكديگر باشد. در اينجا، مغز انعكاسي غريزي، رهبري را در دست مي‌گيرد چون حالتي از جنگ و جدال به وجود مي‌آيد. ولي گفتگو راهي است براي پايين آوردن دماي محاوره در تيم به طوري كه تيم بتواند به صورت يك واحد، فكر كرده و ياد بگيرد.

     مسلماً توسعه گفتگو، ساز و كار مهمي در تشكيل تيم‌هاي جامع و يادگيري دانش‌فزون به شمار مي‌رود. بوهم چند راهنمايي ارائه كرده است كه به ترويج و توسعه گفتگوي كل تيم كمك مي‌كند كه به ذكر آنها مي‌پردازيم:

·   رفع مقاومت و بيزاري اوليه. وقتي افرادي كنار هم جمع مي‌شوند الگوهاي ذهني بسيار مختلفي را با خود به همراه مي‌آورند كه شامل تصوراتي برگرفته از انگيزش و تفكر ضمني آنهاست. براي رفع مقاومت اوليه سه چيز بايد اتفاق بيفتد:

1. محور كار يك برنامه دائمي باشد. بايد يك برنامه دائمي به اجرا گزارد تا مراحل و ابزارها جزء جدانشدني عرف و فرهنگ كار شود (فصل 11 را ببينيد).

2. پذيرفتن اين‌كه مشكلات و سختي‌هاي اوليه‌اي وجود خواهد داشت.

3. اشتياق صريح به بررسي ساختار ضمني انديشه به مثابه يك كلّ جمعي وجود داشته باشد.

·   شرايط مساعد: كيفيت جلسة گفتگو به ميزان قابل‌توجهي به شرايط آن بستگي دارد. به عبارتي ديگر، ما "همان مي‌ارزيم كه مي‌ورزيم". بنابراين اگر تيم در يك اتاق تاريك و نمناك كه رنگ ديوارهايش ريخته است، قرار گيرد، فكر مي‌كنيد در تيم چه افكاري بروز پيدا مي‌كند. ايده‌هايي كه ما در مكان برگزار جلسات تجربه مي‌كنيم افكار ما را تغذيه، و وضع روحي-رواني ما را تعيين مي‌كند. بسياري از متخصصين در اين نوع توسعه گفتگو پيشنهاد مي‌كنند كه تيم دور يك دايره رو به‌روي هم بنشينند بدون اين كه ميزي وجود داشته باشد كه مانع از ديدن حركات بدن آنها گردد. براي اين كار مبل‌هاي راحتي بسيار مناسب هستند چون افراد مي‌توانند روي آنها واقعاً راحت باشند. با اين حال بهتر است در صورت مقتضي در يك روز آفتابي با چند شيشه نوشيدني يا چيزهاي ديگري، به پارك محلي يا به يك چمنزار برويد. براي اين جلسه مقداري سرگرمي و پخش موسيقي نيز در نظر بگيريد.

·   تصورات معلق: اين به معناي سركوب كردن افكار، انگيزه‌ها و قضاوت‌هاي شخصي نيست، بلكه به معناي ارائة ايده‌ها، احساسات و عقايد به منظور تأمل و بررسي است، به شيوه‌اي كه كلّ تيم معاني عميق‌تر و ظريف‌تري را مشاهده كند. هدف عبارت است از مشاهده ديدگاه‌هاي مختلفي كه در گروه‌هاي نوآور وجود دارد از روي اشتياق و علاقه و بدون هيچ‌گونه تعصبي؛ تا اين كه مفاهيم، سؤالات و ايده‌ها در مسير انديشه‌هاي بديع و غيرمعمول قرار گرفته و به بينش‌ها و مفاهيم نابي منجر گردند. نتيجه اين كار اغلب مجموعه‌اي از ايده‌ها و چشم‌اندازهاي بي‌انتها مي‌باشد. استفاده مستمر از تصورات معلق و بررسي آنها بسيار حائز اهميت مي‌باشد، چون به موقع خود تيم نوآور شروع به درك قدرت تصورات معلق مي‌كند.

·   با يكديگر مثل هم‌رده يا حتي مثل دوست خود برخورد كنيد: گفتگو اصولاً محاوره‌اي بين هم‌رده‌هاست پس تشريفات بين رئيس و مرئوس را نيز بايد معلق نگه داشت (كنار گذاشت). هدف عبارت است از ايجاد يك جوّ صادقانه، دوستانه و حتي سرگرم‌كننده. اين امر اعضاي تيم را ترغيب مي‌كند كه به صورت رك و صريح فكر كرده و صحبت كنند و ايده‌ها و دريافت‌هاي شخصي خود را در زمينة گسترده‌تري ببينند. تنها در اين صورت مي‌توان تفاوت ديدگاه‌ها را مورد بررسي و بازنگري قرار داد. اما شما نمي‌توانيد تيم را به اجبار به اين طرز فكر واداريد، خود تيم‌ها بايد بخواهند كه به اين سمت حركت كنند. پيشنهاد من اين است كه در اينجا بايد پيش رفت و تمرين كرد. ولو اين كه تلاش‌هاي اوليه ناكام بماند ولي به موقع، افراد خود به خود ياد مي‌گيرند كه چگونه تصوراتشان را معلق نگه داشته و در را به روي يادگيري آزاد جمعي باز كنند.

·   سرپرست بايد جلسه را هدايت كند: نقش سرپرست هدايت فرآيند و بحث، سود جستن از نقطه نظرات مختلف، تشويق تفكر باز و عموماً نظارت بر تعليق تصورات است. سرپرست بايد در اين باره فكر كند كه: "چگونه مي‌توانم مهارت‌هاي شنيداري جمعي خود را بهبود بخشم؟" او بايد سعي نمايد كه نقطه نظرات ديگران را نيز در نظر بگيرد: "چه كسي داراي طبع لطيفي است، چه كسي سرسخت است؟" او بايد مواظب ايما و اشاره‌ها باشد. انتقاد يا قضاوت نكنيد: اگر اين كار را انجام دهيد تصورات معلق، محكم به زمين خواهند افتاد. ببينيد كجا مورد نيازند. بيشتر اوقات، صحبت نكنيد، گوش كنيد و كمك كنيد.

·   شروع و پايان جلسه: روش‌هاي بسياري براي شروع يك جلسه وجود دارد، پرسيدن سوالات بي‌انتها نظير: "تعريف تيم كارآمد چيست؟" يا اين‌كه بگوييم من چنين و چنان فكر مي‌كنم، شما چي فكر مي‌كنيد؟" نگوييد "آيا كسي چيزي به ذهنش مي‌رسد؟"، چون اين امر منجر مي‌شود كه ذهن افراد به مسيرهاي انحرافي و بن‌بست كشيده شود. راه‌حل كار عبارت است از انتخاب موضوعات مناسب و داغي كه اگر دسته‌جمعي درباره‌اش فكر شود، به راه‌حل‌هاي درخشاني منتهي مي‌گردند. حداكثر زمان جلسه، دو ساعت مي‌باشد. پس از دو ساعت، اگر افراد ادامه دهند بدون اغراق، جلسات گفتگو، ملالت‌آور خواهد شد. فقط هنگام نزديك شدن زمان پايان جلسه، ساعت را به تيم گوشزد كنيد.

وقتي آگاهي افراد از گفتگوي درست و تجربه آن بيشتر شد، درك معاني و اهداف مشترك صورت مي‌پذيرد و پس از آن افراد متوجه خواهند شد كه نه با يكديگر تضاد دارند، نه تعاملاتي ساده. در عوض، در تيم همزادهايي پيدا مي‌شود. هيچ‌گونه هم‌رأيي و اتفاق نظر تحميلي و هيچ‌گونه تلاشي در جهت پرهيز از تعارض وجود نخواهد داشت. هيچ فردي به تنهايي نمي‌تواند به حاكميت برسد چون حتي موضوع رياست و سلطه‌پذيري دور انداخته شده است.

     تيم‌هاي نوآور متوجه مي‌شوند كه در درياي متلاطمي از يادگيري ايده‌ها و فعاليت‌هاي مشترك افتاده‌اند. در گفتگوها، همدلي مشتركي بروز پيدا مي‌كند كه سطحي از خلاقيت، و همچنين بينشي فراهم مي‌كند كه معمولاً در افراد و گروه‌هاي با عملكرد ضعيف به وجود نمي‌آيد. همان طور كه بوهم اغلب ادعا نموده است:

بعد از يك نقطه بحراني، قلمرو زيبا و بسيار جالب توجه خلاقيت، فراست و دركي وجود داد كه فقط مي‌توان با پافشاري و ايستادگي در فرآيند تحقيق و ريسك‌پذيري و نيز ورود مجدد به حوزه‌هايي كه بالقوه داراي هرج و مرج و عدم قطعيت خسته‌كننده‌اي هستند، به آن نزديك شد.

بدون ترديد تجارب خود شما گواهي مي‌دهد كه اين شايد دشوارترين تغييري باشد كه ما با آن مواجهيم.

(توجه: "توسعه گفتگوي تيمي" در تمرين 20 در ضميمة A ارائه شده است).

بازي كردن براي يادگيري جمعي

راه ديگر براي تشكيل ذهن كلّ تيم عبارت است از تسريع كسب تجربه براي تيم. هر چه درياي تجارب مشترك وسيع‌تر باشد، دسترسي تيم به دستاوردهاي مثبت (و منفي) بيشتر خواهد شد. در اينجاست كه بازي كردن (بازي‌هاي ابتدايي) مي‌تواند موجب تحريك و تسريع يادگيري ذهن كلّ تيم و تجربة خلاق شود (فصل 2 را به ياد بياوريد). در اينجا شش تمرين جهت سرعت بخشيدن به پرورش و توسعه ذهنيت تيم آورده شده است:

1. داستان‌سرايي تيمي: در اينجا هدف اين است كه گروه در عرض 24 ساعت يك داستان معنادار بنويسد- يك تراژدي، كمدي يا يك الگوي ديگر- املاء و علامت‌گذاري آن را بررسي كند، آن را چاپ كرده و دست آخر متن آن را صحافي كند. تيم بايد داستاني منحصر بفرد خلق كند، مفهوم را بپروراند، و هر عضو بايد حداقل در يك صفحه يك فصل از آن را بنويسد. توجه: هم‌محوري و پيوستگي داستان در تمام فصل‌ها مستلزم همكاري شديد كلّ ذهن تيم است. اعضا به سرعت خواهند ديد كه چگونه يك كلّ جامع مي‌تواند در چرخه‌هاي كوتاه‌تر و در جهاتي كه در انزوا رخ نمي‌دهد، داستان‌هايي پيچيده و بسيار خلاق و عميق به وجود آورد. شما خواهيد ديد كه چگونه اعضاي تيم از يكديگر سبقت مي‌گيرند، جهش مي‌كنند، تا دير وقت بيدار مي‌مانند و در اين خلاقيت كل‌نگر درگير مي‌شوند. اين كار باعث مي‌شود كه ذهنيت تيم بيشتر آماده شود. تجربه يادگيري كلّ تيم، يك درك نافذ، تسريع‌شده، محسوس و  واقعي است (تمرين 21 در ضميمه A را ببينيد).

2. تعويض نقش‌ها: كار در مجاورت مداوم و بي‌واسطه با افراد ديگر، و گاهي ناآشنا، با پيش‌زمينه‌ها و مهارت‌هاي بسيار متفاوت مي‌تواند موجب جهت‌گيري نادرست گردد. بسياري هستند كه تاكنون تماس نزديك با چنين نظام‌هاي گوناگوني نداشته‌اند. به طور مثال، من در يكي از پروژه‌هاي ايجاد يك پايگاه چندرسانه‌اي جديد براي يكي از موسسات انتشاراتي بزرگ، به عنوان مشاور مشغول به كار بودم. نمونه اوليه، موفق يا ناموفق، بايستي در عرض شش ماه براي ارائه در نمايشگاه بزرگي در خاور دور آماده مي‌شد. مجموع مهارت‌هاي گروه تشكيل مي‌شد از يك نمايشنامه‌نويس، يك نويسنده داستان‌هاي جنايي، يك روان‌شناس، يك تحليلگر سيستم‌ها، سه برنامه‌نويس كامپيوتر، دو طراح و يك تصويرگر كتاب. آنها به مدت شش ماه به طور تمام‌وقت با هم كار كردند و با شادماني راه خود را ادامه دادند. ابتدا تعداد معدودي از آنها درك درستي از نقش يكديگر داشتند و در روز اول شما مي‌توانستيد اين را كاملاً حس كنيد- كه اصلاً براي جدول زماني پروژه و خلاقيت در آن خوب نبود. هفته اول، بدون اين‌كه درك مفهوم به‌درستي صورت پذيرد، تمام اعضا نقش‌هاي مختلف خود را براي تجربه نقش‌هاي فريبندة ديگر، عوض مي‌كردند. ولي، تجربه هر يك از اعضا مسرت‌بخش و شگفت‌انگيز بود. تجربه‌اي كه بجاي انباشت يا تجمع ايده‌ها در سرتاسر پروژه، كسب بينش افراد در آغاز پروژه را تسريع مي‌كرد (تمرين 22 در ضميمه A را ببينيد).

3. حل مسئله به كمك كلّ تيم: اين نوع بازي‌ها را فقط با رأي موافق كلّ تيم مي‌توان انجام داد. اگر يك نفر يا تعداد معدودي از افراد در تسهيم اطلاعات و/يا دانش خود محدوديت ايجاد كنند، فرآيند حل مسئله متوقف خواهد شد. پازل‌هاي تصويري نمونه‌هاي خوبي از مسايل جامع هستند. مسئله (پازل) را به يك دوجين سرنخ (قطعه) تقسيم كنيد، سپس آنها را بين گروه پخش كنيد، حتي برخي از سرنخ‌ها را زير سرنخ‌هاي ديگري كه به آن سرنخ‌هاي پخش‌شده در بين گروه متصلند، مخفي كنيد. چند قاعده نيز مشخص كنيد به طور مثال اگر كلاه زرد بر سر گذاشته‌ايد نمي‌توانيد با شخص ديگري صحبت كنيد، و اگر كلاه زرد داريد فقط مي‌توانيد اطلاعات بگيريد. به خاطر داشته باشيد كه قواعد مانع از خلاقيت و ارتباطات مي‌شوند. اين بازي‌ها را مي‌توان در زمينه‌ها و موقعيت‌هاي بسيار مختلفي اجرا كرد، مثلاً در كلاس و دوره‌هاي آموزشي خارج از كلاس (تمرين 23 در ضميمه A را ببينيد).

4. بازي هم‌افزايي: يك تصوير بزرگ، ترجيحاً پر از جلوه‌هاي متنوع (مثلاً دورنمايي از يك شهر) را برداشته و آن را بر روي ديوار مقابل گروه نصب كنيد. به هر يك از اعضا يك تكه كاغذ يا كارت مساوي داده و از آنها بخواهيد به زبان خودشان درباره تصوير توضيحاتي بنويسند. براي انجام اين كار به آنها پنج دقيقه فرصت بدهيد. كارت‌ها را جمع‌آوري كرده و آنها را مخلوط كنيد. سپس توضيحات روي هر كارت را با صداي بلند بخوانيد. احتمالاً آنچه شما خواهيد ديد توضيحات گوناگوني درباره محتوي و موضوع تصوير است. در اينجا هم الگوهاي ذهني نقش ايفا مي‌كنند. هر فردي آنچه مي‌بينيد را تشريح مي‌كند كه متأثر از مدل‌هاي متمايز از دنيايي است كه براي خود درست كرده‌اند. در دنياي واقعي، اين امر هر روز رخ مي‌دهد و همين امر، دليل اصلي تعارضات كاملاً بي‌موردي است كه بين مردم مي‌بينيم. حال در قسمت دوم بازي، از كلّ تيم بخواهيد تا فقط بر روي يك تكه كاغذ بزرگ، افكار و جملات هر يك از اعضا درباره تصوير را بررسي كنند. از آنها بخواهيد كه ايده‌هاي يكديگر را طوري به هم متصل كرده و ربط دهند كه تفسير تيم از اين تصوير نمايان شود. بخواهيد كه قضاوت نكنند و به نظرات و ديدگاه‌هاي يكديگر گوش دهند ("توسعه گفتگو" را ببينيد). نتيجه كار غالباً متحيركننده است: توضيحي بسيط اما يكپارچه درباره تصوير، توصيفي جامع‌تر از مجموع توضيحات تك‌تك افراد. نكته اين است كه ديدگاه‌هاي افراد مي‌تواند منبعي از خلاقيت متأثر از هم‌افزايي باشد، اگر ايده‌ها و نقطه‌نظرات شخصي كنار گذاشته شده و كلّ تيم بينش‌هاي منحصر بفرد را بررسي نموده و به دنبال ارتباط بين آنها باشد (تمرين 24 در ضميمه A را ببينيد).

5. چند ديدگاه از يك موضوع: اين بازي مخصوص گروه‌هايي است كه زماني را با يكديگر سپري كرده‌اند و تا اندازه‌اي الگوهاي ذهني مشترك دارند. اين تمرين شبيه به بازي هم‌افزايي است اما نتيجة محسوس‌تري دارد (از هر كدام كه مناسب‌تر است استفاده كنيد). از صفحه‌اي از متن يك كتاب (ترجيحاً متني با بينش‌هاي غامض) كپي بگيريد. گروه را به چند گروه كوچكتر تقسيم كرده و يك برگ كپي در اختيار هر زيرگروه قرار دهيد. پس از آن از هر زيرگروه بخواهيد درباره موضوع جداگانه‌اي فكر كند (به طور مثال، برنامه‌نويسي، بازاريابي، تئوري سازماني، يا هر مورد مناسب ديگر). از هر زيرگروه بخواهيد متن را از ديد موضوع مختص خودش مطالعه كرده و آنچه ياد مي‌گيرد را يادداشت كند. آنچه معمولاً اتفاق مي‌افتد اين است كه هر زيرگروه بينش‌ها و ايده‌هاي منحصر بفردي از اين جملات يكسان برداشت مي‌كند. درسي كه مي‌توان گرفت اين است كه هرچند ما ممكن است الگوهاي ذهني مشتركي داشته باشيم، ولي وقتي متن يكساني را مي‌خوانيم ديدگاه‌هاي مختلف ما درباره موضوع باعث مي‌شود كه چيزها را متفاوت ببينيم و با درجات مختلف به آنها اهميت بدهيم. به طور مثال، من با تيمي كه متشكل از چند پزشك، رئيس بيمارستان و تحليلگر سيستم بود كار مي‌كردم كه براي طراحي چيدمان يك بيمارستان آموزشي جديد در لندن كنار هم آمده بودند. من به آنها متني درباره ساختار كلني مورچه‌ها دادم. فكر مي‌كنيد چه اتفاقي افتاد؟ پزشكان نسبت به روش‌هاي جديد آزمايش واكسن‌ها بينش پيدا كردند. تحليلگران سيستم ديدند كه توزيع رايانه‌ها در سرتاسر بيمارستان مي‌تواند براي هماهنگي عمليات روش مؤثرتري باشد. سپس ما براي تركيب اين بينش‌هاي مختلف با يكديگر طوفان ذهني برگزار كرديم (تمرين 25 در ضميمه A را ببينيد).

6. بازي با تخم‌مرغ: يك ابزار اثبات‌شده، ساده اما مؤثر براي تشكيل و ارزيابي تيم. يك جعبه استاندارد تخم‌مرغ به تيم نشان دهيد. از آنها بخواهيد يك بسته‌بندي محافظ براي يك عدد تخم مرغ طراحي كرده و آن را بسازند كه در برابر سقوط از يك ارتفاع سه متري بر روي زميني سخت مقاوم باشد. براي اين كار دو ساعت وقت و يك بودجه نسبتاً كم در نظر بگيريد. پس از اتمام مدت زمان مشخص‌شده، تيم ايده‌هاي خود را ارائه نموده و طرح‌ها را بررسي مي‌كند. سپس تلاش تيم را ارزيابي كنيد، به دنبال نقاط ضعف و قوت، كمّيت و كيفيّت پيشنهادها، دامنه تفكر، تمركز بر روي نتايج، مديريت بودجه و مهمتر از همه، صفاتي تيمي همچون تعامل، اعتماد، رك‌گويي و از اين قبيل بگرديد (تمرين 26 در ضميمه A را ببينيد).



[1]. Learning beyond knowledge

[2]. Pixel

[3]. Tufts Artificial Intelligent Laboratory