شبكه به مثابه مولفه‌اي از مديريت شهري

روابط بین‌حكومتي، و همكاري بين‌شهرداري‌ها

 

 

NETWORKING AS A COMPONENT OF URBAN MANAGEMENT

Intergovernmental relations, International Relations and Inter-Municipal Cooperation

 

دكتر اونگوديا[1]

 

مقـدمـه

اين مقاله به مفهوم شبكه‌كاري به عنوان مولفه‌اي از مديريت شهري پرداخته و تأكيد دارد كه شبكه‌كاري، پارادايم نوظهوري است كه موضوعات و چالش‌هاي ناشي از گذار از سمت حكومت به حكمراني را مد نظر قرار مي‌دهد. بنابراين، عناصر اصلي و نيز دشواري‌هاي ناشي از شبكه‌كاري بررسي مي‌شود.

 

نگـاهي گـذرا

در دوران اخير، برتري و برجستگي بي‌مانندي براي مراكز شهري متصور شده‌اند. آنها گره‌هاي توسعه اقتصادي و فضاي غايي براي ساخت مسكن به شمار مي‌روند. علي‌رغم اينها، مراكز شهرها با مسائل بسياري رو‌به‌رو شده‌اند. يكي از اين مسائل، نياز روزافزون به خدمات كيفي است. همچنين، آنها به عنوان مراكز توسعه بايستي براي جذب منابع رقابت كنند. در برخورد با اين مسائل، نهادهاي مديريت شهري و در اينجا ساختارهاي آنها توان رويارويي با چنين چالش‌هايي را ندارند. از اين رو، شيوه سنتي اداره مراكز شهري به شبكه‌كاري تغيير مي‌يابد (كستلز، 1998). به شبكه‌كاري هم به عنوان يك روش و هم به عنوان يك مفهوم نگريسته مي‌شود. اين مهم، پارادايمي نوظهور در مديريت شهري است كه نمودار گذاري از حكومت به سوي حكمراني است.

 

شبـكه‌كـاري چيسـت؟

شبكه‌كاري، برقراري روابط اجتماعي به درجات مختلف ميان كنشگران وابسته به‌همي كه پيرامون يك علاقه مشترك سازمان يافته‌اند، تعريف شده است (Sotarauta و Linamaa، 1998). اين كنشگران نيازمند برقراري ارتباط با يكديگرند. برقراري روابط درباره مسائل و مشكلات ميان اين كنشگران كه هر كدام اهميت ويژه‌اي دارد، بدين معني است كه ويژگي شبكه‌كاري، داشتن فرآيندهاي هم‌افزايي است. بنابراين، شبكه‌كاري شيوه‌اي است براي آرايش توسعه راهبردي در فضاي شهري و همچنين سازماندهي همياري در يا ميان كنشگران مختلف. بدين ترتيب، شبكه‌كاري يك روش پيش‌كنشگر است. به عبارتي در صدد فراهم كردن هم‌افزايي در سرتاسر برهم‌كنش‌ها و ارتباطات مي‌باشد.

شبكه‌ها با برخورداري از ويژگي‌هاي روبه‌رو شناخته مي‌شوند: بخش‌هاي خودگردان، غيرمتمركز، با همكاري داوطلبانه، كه هيچ فردي داراي كنترل مطلق نيست، از اين رو، تصميم‌گيري به شيوه‌اي هماهنگ توزيع شده است، اما هيچ كنترلي وجود ندارد. به اشتراك‌گذاري ارزش‌ها، ايده‌ها را به‌هم پيوند داده و هم‌دست مي‌كند.

چـرا شبـكه؟

شبكه‌ها سه منظور را برآورده مي‌سازند: نخست ايجاد هم‌افزايي و پويايي ميان منابع؛ دوم روشي براي ارتباطات ميان كنشگران؛ و سوم تأثيرگذاري بر سياست‌ها يا انتقال خط‌مشي‌ها. با روش‌هاي جديد برقراري ارتباط با يكديگر، ايده‌ها و طرح‌هاي جديدي ارائه شده و تركيب مي‌شود. شبكه‌هاي پيرامون مشكلات شهري همچون فقر، پسماندهاي جامد، مسكن، و حكمراني راه‌حل‌هاي در خور توجهي مي‌توانند فراهم كنند.

دومين منظور شبكه‌ها ايجاد ارتباطات ميان كنشگران است. سلسله‌مراتب‌هاي عمودي سنتي سازماندهي مانع از جريان ايده‌ها و اطلاعات مي‌شوند. آنها بيشتر، شيوه‌هاي نوآورانه پيدايش ديدگاه‌هاي گوناگون درباره مسائل نوظهور شهري را خفه مي‌كنند. در يك شبكه هر عضوي مي‌تواند آغازگر ارتباطات باشد. هر عضوي كه چيزي براي به اشتراك‌گذاري داشته باشد مي‌تواند آن را با ديگران در ميان بگذارد. بنابراين، ارتباطات عنصر اصلي شبكه‌كاري است. يعني به عنوان يك پيوند عمل نموده و فعاليت‌هاي كنشگران را بجاي هماهنگ كردن، به صورت نظام‌مند ساده و آسان مي‌كند. اين امر مي‌تواند به شيوه‌هاي گونه‌گون انجام پذيرفته و نشست‌ها، ديدارها، روزنامه‌هاي اينترنتي، و رسانه‌هاي گروهي رادر بر مي‌گيرد.

هدف سوم، تأثيرگذاري بر سياست‌ها و در اصل انتقال خط‌مشي‌هاست. انتقال خط‌مشي يعني فرآيندي كه مستلزم انتقال ايده‌ها، دانش، بهترين روش‌ها از يك مكان و/يا زمان به موقعيتي ديگر است.

 

شـرايط شبـكه‌كـاري موفقـيت‌آميـز

مزاياي چندي در ارتباط با شبكه‌كاري وجود دارد: ارزش‌محوري، نبود سلسله‌مراتب، بهره‌برداري كامل از نوآوري، حداقل پيامدهاي ناشي از شكست، قابليت درنورديدن مرزهاي نهادي، توانايي غلبه بر نيازهاي حركت عظيم و منعطف ايده‌ها و اطلاعات، يادگيري نوآورانه، قابليت برخورد سريع و منعطف با مسائل پيچيده، و مشاركت عمومي. لابي‌گري و هواداري و شناسايي خدمات ارزان‌تر ولي اثربخش نيز از ديگر مزاياي شبكه‌كاري است.

 

انـواع شبـكه‌هـا

شبكه‌ها ممكن است سازمان‌هاي جداگانه، رسته‌هايي از سازمان‌ها، شبكه‌هاي بين‌بخشي، شبكه‌هاي شهري، شبكه‌ها اجتماعي و غيره باشند. همه اينها مي‌توانند دو شكل اساسي داشته باشند: كم‌سازمان‌يافته يا انجمن. در شبكه‌هاي كم‌سازمان‌يافته، پيوندها غيررسمي هستند. برهم‌كنش‌ها بيشتر بستگي به جنب و جوش، ابتكار و انرژي هر يك از كنشگران دارد. هيچ معيار رسمي براي عضويت وجود ندارد. اين نوع شبكه‌ها معمولاً براي موضوعات محدود و براي مدت زمان محدود تشكيل مي‌شوند.

گونة ديگري از شبكه‌ها همانند انجمن‌هاست. در اينجا روابط رسمي ميان اعضا وجود دارد. عضويت براساس معيارها، روال‌ها، وظايف، مسئوليت‌ها و حقوق تعريف مي‌شود. ويژگي كليدي يك انجمن در اين است كه رهبري و ساختار تصميم‌گيري به احكام مشخصي بستگي دارد. شبكه‌هايي كه به اين شكل تشكيل و سازماندهي مي‌شوند مي‌توانند وظايف برقراري پيوند و تأثيرگذاري بر سياست‌ها را با گذشت زمان انجام دهند. آنها همچنين عمر بيشتري دارند. در كشور اوگاندا از هر دو گونه شبكه نمونه‌هاي بسياري وجود دارد. كنشگران درون شبكه‌ها عبارتند از نهادها، بنگاه‌هاي خصوصي، دانشگاه‌ها، سمن‌ها، جامعه مدني.

 

اصـول شبـكه‌كـاري

چندين اصل راهنما براي بهبود شبكه‌كاري وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از:

1.     شفافيت: همه متعهدان ميان طرفين شبكه بايد بسيار روشن و باز عمل نموده و ابزاري براي ايجاد اطمينان و اعتماد باشند.

2.   برابري: به هيچ طرفي در بين گروه‌هاي شبكه از ديد طرف ضعيف نگاه نمي‌شود. برابري الزاماً به معناي 50-50 نيست. برنامه مشاركت بايستي به روشني منافع مورد انتظار در فرصت‌هاي آنها را مشخص كند.

3.     پاسخگويي: هر يك از طرفين بايد در قبال موفقيت يا شكست مشاركت پاسخگو باشد.

4.     همياري: موفقيت هر شراكت شبكه‌اي به سطح همياري ميان طرفين تأثيرپذير بستگي دارد. بنابراين، بهترين چيز، بيشترين همياري است.

5.   زمان: داشتن يك چارچوب زماني كه انتظار مي‌رود در بازه آن شبكه‌كاري پايان پذيرد، اهميت دارد. آرمان‌ها و اهداف مد نظر بايد در مدت زمان توافق‌شده برآورده شوند.

6.     آگاهي: اجتماع محلي به عنوان ذينفع اصلي بايد از مشاركت برنامه‌ريزي‌شده، منافع آن و مسئوليت‌هاي جداگانه در آن كاملاً آگاه باشد.

 

پيـش‌شـرط‌هـاي شبـكه‌كـاري

پايداري شبكه به شالوده و بنياني بستگي دارد كه بر روي آن ايجاد مي‌شود. بنابراين، پيش‌نيازهاي لازم براي هر شبكه قدرتمند و اثربخشي در فهرست زير ارائه مي‌شود:

1.     وجود آرمان‌ها و اهداف مشترك.

2.     شناخت خوب و درستي از «شبكه»، الزامات آن و مسئوليت‌ها.

3.     وجود مسيري روشن براي تصميم‌گيري جمعي.

4.     تضمين طرفين جهت وجود زمان كافي براي بده بستان و داد و ستد.

5.     وجود سازوكار روشن و ساده‌اي براي جريان اطلاعات ميان طرفين. هدف بايد ايجاد حداكثر شفافيت باشد.

6.     وجود تعهد مشتركي در قبال تسهيم پيشرفت‌ها و پسرفت‌ها (دستاوردها و شكست‌ها).

7.     مشخص كردن يك هماهنگ‌كننده معتمد و مورد وثوق در هر طرف.

 

جمـع‌بنـدي

با وجود اين، شبكه‌كاري با محدوديت‌هايي روبه‌رو است. يكي از مسائل دشواري كه شبكه‌كاري ايجاد مي‌كند عبارت است از هماهنگي و پاسخگويي. چون اين موجوديت‌ها داوطلبانه و با ساختار ضعيفي شكل مي‌گيرند، هماهنگي فعاليت‌هاي آنها دشوار مي‌شود. افزون بر اين، به دليل فروپاشي و چندپارگي نهادي با بحران رهبري نيز مواجه مي‌شوند. گاهي روحيه دواطلبانه در شبكه كم است. در نمونه‌هايي ديگر، برخي از كنشگران مهارت‌هاي ارتباطي ضيعفي دارند. همچنين ممكن است رهبري غيرمتعهد وجود داشته باشد. نمونه‌هايي هم هست كه در آنها كنشگران به شخصي‌سازي و سياسي‌بازي در فرآيندهاي شبكه پرداخته‌اند (بيل، 2001).

 



[1] Dr. A. E. Ongodia