فصل 1: مدلهاي ساخت و توليد
|
فصل 1 |
|
مدلهاي ساخت و توليد |
1-1
مقـدمـه
هدف از ساخت و توليد، دست كم در شرايط آرماني، توسعه جامعه به سمت توليد محصولاتي با عملكرد مطلوب، قابليت اعتماد بالا، كيفيت عالي، مقرون به صرفه، زيبا و از نظر محيطي ايمن ميباشد. ولي اين اهداف ارزشمند اغلب ناسازگار هستند. از اين رو، يك تعريف عمليتر از هدف، تأمين خواستههاي مشتري، كيفيت و قابليت اعتماد در كمترين هزينه خواهد بود. در اين راستا مسئوليت مدير توليد، تعيين اولويتها و اهداف و نظارت بر عملكرد است. بهترين نحوه بهرهبرداري از نيروي كار، تكنولوژي، سرمايه، انرژي، مواد و اطلاعات در جهت دستيابي به اهداف نيز توسط مهندس صنايع و يا ساير كارشناسان مربوطه تعيين ميشود. اين كتاب، بينشي درباره استفاده از مدلهاي تحليلي و تجربي سيستمهاي ساخت و توليد كه به تصميمگيريهاي مهندسي و صنعتي كمك ميكنند، فراهم ميآورد.
هدف ديگر ساخت و توليد، فراهم ساختن زمينه اشتغال مفيد در جهت نيل به رشد اقتصادي است. در طي قرن بيستم، درصد اشتغال افراد آمريكايي پيوسته در صنعت تنزل كرد. اين تنزل به تدريج تا سال 1960 به 30 درصد رسيد و در مقابل، نرخ اشتغال در بخش خدمات رو به افزايش گذاشت. تا اين كه سال 1980 تنها 21 درصد از اشتغال افراد در صنعت صورت پذيرفت. البته كاهشهاي اوليه بيشتر با افزايش بهرهوري جبران شده بود. ولي در سالهاي اخير، عملكرد عالي شركاي بينالمللي آمريكا موقعيت رقابتي صنعت ساخت و توليد آن را به خطر انداخته است. هر كس تنها كافي است به برچسبهاي Made in ........... روي خودرو، ضبط صوت، دوربين، لباس و ساير اقلام مصرفي خود نگاهي بياندازد تا اين وضعيت را بپذيرد. در عوض با از بين رفتن مشاغل توليدي، رباتها و ساير دستگاههاي خودكار جزء لازمي براي انجام تجارت شدند. بنابراين، ميتوان نتيجه گرفت كه بدون منافع بهرهوري كه از طريق خودكارسازي حاصل شده است، مشاغل بيشتري نيز از بين خواهد رفت. رشد سريع اقتصادي دهه 1960 نشان ميدهد كه واقعاً هر محصول توليدي ميتوانسته با سود فروخته شود. البته در اين بين، محرك بهبود نرخِ كاهشيافته و نزولي رشد بهرهوري عمدتاً ناديده گرفته شده است. در بازار جهاني امروز كه تجملگرايي و خوشگذراني بيش از اين قابل تحمل نيست، صنعت ياد ميگيرد كه لازمه حيات مداوم پيشرفت دايمي است.
صنايع توليدي را ميتوان به صورت توليد قطعات گسسته يا فرآيندهاي پيوسته طبقهبندي كرد. توليد قطعات گسسته به واسطه قطعات مجزايي مثل قطعات موتور يا صفحات مدار كه به وضوح قابل تميزند، مشخص ميشود. صنايع فرآيندي روي فرآوردههايي كه به طور پيوسته جريان مييابند، كار ميكنند. بارزترين مثالهاي صنايع فرآيندي، پالايشگاهها و ساير صنايع شيميايي است. اين كتاب در خصوص توليد قطعات گسسته تدوين شده است. با وجود اين، بسياري از مدلهاي ارائه شده را ميتوان در صنايع فرآيندي نيز به كار برد. به هر حال، صنايع فرآيندي معمولاً سرمايهبر و نگران ظرفيت هستند. در حالي كه توليد گسسته عمدتاً نگران زمانبندي، كنترل مواد و تخصيص كارگر ميباشد. اين نوع سيستمها معمولاً همپوشاني دارند. به عنوان مثال، توليد انبوه قطعات گسسته بسياري از ويژگيهاي صنايع فرآيندي را داراست.
يك سيستم توليدي را ميتوان به پنج كاركرد وابسته به هم تقسيم نمود. اين كاركردها شامل طراحي محصول؛ طرحريزي فرآيند؛ عمليات توليدي؛ چيدمان تجهيزات يا جريان مواد و برنامهريزي يا كنترل توليد است. جريان اطلاعات چتري است كه اين پنج كاركرد را هدايت كرده، بر هماهنگي آنها نظارت ميكند و با توجه به اهداف شركت، آنها را مورد ارزيابي قرار ميدهد. بدين منظور سيستم اطلاعات با بخشهاي حسابداري، خريد، بازاريابي، مالي، معاونت نيروي انساني و ساير بخشهاي اداري ارتباط متقابل خواهد داشت.
طراحي محصول مسئوليت دارد كه اطلاعاتي راجع به خواستههاي مشتري از دايره بازاريابي دريافت كند و محصولي كه پاسخگوي اين خواستهها بوده و به طور سودآوري توليد ميگردد را طراحي نمايد. در گذشته، براي توصيف محصولات از نقشههايي با توضيحات حاشيهاي استفاده ميشد. ولي در حال حاضر براي انجام اين كار، سيستمهاي CAD[1] نوين جايگزين اين نقشهها شده است. مدلهاي CAD ميتوانند همراه با توضيحات لازم در يك نرمافزار گرافيكي نمايش داده شوند. اين سيستمها قادرند تصاويري سهبعدي از محصولات يا سطح مقطعي از آنها را از يك زاويه دلخواه و تحت روشنايي مطلوب نشان دهند. در اين سيستمها مدل به صورت مجموعه يالهايي كه رئوسِ مشخص شده در فضا را به هم متصل ميكنند، در رايانه ذخيره ميشود. تكه سطوح همواري كه يالها را به هم متصل ميكند، ميتواند به وسيله معادلات رياضي تعريف شود. نتيجه، يك شئ سهبعدي است كه هندسه و توپولوژي آن را ميتوان با استفاده از نقاط، ساختار دادههاي مرتبط با نقاط و پارامترهاي مربوط به عبارات رياضي نشان داد. البته برخي از سيستمهاي CAD، شئ را به صورت مجموعهاي از اشياء اوليهاي همچون مكعبها، كرهها و مخروطهايي كه در فضا موقعيت داده ميشوند، ذخيره ميكنند. بدين ترتيب كه با تركيب كردن و حذف كردن اين اشكال اوليه، محصول نمايش داده ميشود. سپس اين مدلها ميتوانند از لحاظ ويژگيهاي جرمي و استحكامي، با استفاده از ابزارهاي رياضي رايانهاي مانند آناليز عناصر متناهي[2]، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند. شكل 1-1 چندين نماي مختلف از يك مدل مونتاژي CAD را نشان ميدهد.
شكل 1-1 مدلهاي طراحي محصول به كمك رايانه (CAD)
طرحريزي فرآيند مستلزم تشخيص ترتيب عملهاي مورد نياز جهت تبديل مواد اوليه به قطعات و سپس مونتاژ قطعات به محصول نهايي است. در اين راستا، طرحريزي فرآيند به درك عميقي از تواناييها و دسترسپذيري به عملهاي توليدي و كاركردهاي مورد نيازي كه توسط طراح محصول مشخص ميشود، نياز دارد. بنابراين انتخاب دستگاهها بايد با در نظر گرفتن عواملي مانند اندازه قطعه، نرخ تقاضا، هزينه ابزار و ظرفيت لازم انجام پذيرد. به عنوان مثال، طراح بايد بداند كه آيا يك دستگاه و ابزار مخصوص ميتوانند يك خورند معين را حاصل كنند؟ آيا يك سوراخ، تنها متهكاري ميشود يا بايد به دنبال آن يك عمليات برقوزني نيز انجام گيرد؟ آيا در يك صفحه مدار ميتوان قبل از لحيمكاري موجي، يك جزء را قرار داد، يا اين كه بايد اول در پوشش پيچيده شود و سپس به عمليات پسلحيمكاري فرستاده شود؟ طرح نهايي توليد، مجموعه دستورالعملهايي است كه چگونگي توليد محصول و همچنين ترتيب ماشينافزارها، ابزارهاي لازم و آمادهسازي دستگاهها را مشخص مينمايد. شكل 1-2 يك طرح فرآيند معمولي را نشان ميدهد. همان طور كه از شكل پيداست هر رديف، از اطلاعاتي كه كارگر براي توليد قطعه به آنها نياز دارد تشكيل شده است. البته جاي نقشههاي محصول و شماره نواري كه براي اجراي طرح روي يك دستگاه NC لازم است نيز ميتواند به اين طرح اضافه شود.
|
نام قطعه: محور |
طراح: ب. آزاد | |||||||
|
شماره قطعه: 34967A |
تاريخ: 1/3/80 |
صفحه 1 از 1 | ||||||
|
بخش |
دستگاه |
شماره عمليات |
شرح عمليات |
نام ابزار |
شماره ابزار |
زمان آمادهسازي |
زمان هر واحد | |
|
120 |
دريل |
100 |
دريل سوراخي به قطر 375/0 اينچ |
تيغچه نگهدارنده |
1415D 967P |
10/0 ساعت |
002/0 | |
|
120 |
فرز |
110 |
پيشاني تراشي |
تيغچه فرز نگهدارنده |
111GC 3641S |
15/0 ساعت |
001/0 | |
|
120 |
تراش |
120 |
روتراشي 001/0± "540/1 |
قلم تراش نگهدارنده |
340SH 967UC |
20/0 ساعت |
014/0 | |
|
· |
· |
· |
· |
· |
· |
· |
· | |
|
· |
· |
· |
· |
· |
· |
· |
· | |
|
· |
· |
· |
· |
· |
· |
· |
· | |
شكل 1-2 قالب طرح فرآيند
عمليات توليد معمولاً از ماهيت ساخت[3] يا مونتاژ برخوردار است. اصطلاح ساخت به جدا كردن قسمتي از ماده اولـيه يا تغيير شكل آن به منظور به دست آوردن يك قالب مفيدتر اطلاق ميگردد. قالبگيري تزريقي پلاستيك، روزنراني[4] آلومينيوم، حديده كردن، سوراخكاري يا خم كردن يك فلنچ، نمونههايي از ساخت به شمار ميروند. اصطلاح مونتاژ به تركيب قطعات يا مواد اوليه در جهت توليد يك واحد تركيبي با ارزشتر اطلاق ميشود. جا زدن يك صفحه مدار چاپي روي يك PC يا اضافه نمودن پايههاي يك ميز، مثالهايي از مونتاژ هستند. ما در عمل كمي از تعاريف خود را كنار گذاشته و يك سيستم توليد واقعي كه در آن ابتدا قطعات ساخته شده و سپس به محصول مونتاژ ميشوند را در نظر ميگيريم. از اين رو، وظايفي مانند لايهپوش كردن يك صفحه چاپي كه بعداً سوراخكاري خواهد شد، بخشي از عمليات ساخت، و موجدار كردن سربهاي روي اجزاء محوري بخشي از عمليات مونتاژ در نظر گرفته ميشود. براي ما جالب است كه تا سطح اولين پردازش به عقب برگرديم و ببينيم چگونه مواد در سيستم جريان پيدا ميكنند و چگونه فرآيندها جهت رسيدن به حجم توليد مطلوب با سطح كيفيت مورد انتظار به هم ميپيوندند. البته واضح است كه موضوعاتي مانند سايش ابزار و علل عيوب قطعات كاري در ساخت و توليد از اهميت خاصي برخوردار است، ولي اين موضوعات در اين كتاب مورد بحث قرار نميگيرد.
اگر چه اين متن منحصراً به طرحريزي واحدهاي صنعتي و حمل و نقل مواد اختصاص نيافته است، ولي پيداست كه اين دو موضوع به هم وابسته هستند. با اين كه چنين موضوعاتي معمولاً از ديد طراحي سيستمهاي عمومي آموزش داده ميشوند، ولي در اينجا بررسي پيكره سيستمهاي خاص مناسبتر خواهد بود. حمل و نقل مواد به روشهاي مورد استفاده در انتقال قطعات، ابزارها و ضايعات از ميان تجهيزات مربوط ميشود. چيدمان تجهيزات به تعيين محل فرآيندهاي توليد در محدوده واحد صنعتي؛ روابط فاصلهاي بين فرآيندهاي مرتبط؛ ارائه خدماتي از قبيل روشنايي، برق، هواي فشرده، تهويه، سرمايش و گرمايش در محيطهاي كاري؛ و همچنين خارج كردن ضايعاتي مانند گرد پودر رنگها، خرده تراشهها و سرما از آن محيطها مربوط ميشود. بنابراين طرح سيستم جريان مواد را نبايد از نظر دور نگاه داشت، زيرا عدم توجه كافي به چيدمان و حمل و نقل مواد ميتواند به شكست طرح محصولات بيانجامد.
برنامهريزي، زمانبندي و كنترل توليد جزء با اهميتي از كل سيستم توليد را تشكيل ميدهند. برنامهريزي توليد، مسئوليت تركيب اطلاعاتي از تقاضاي بازار، ظرفيت توليد و سطوح موجودي جاري، به منظور تعيين سطوح توليد برنامهريزي شده بر طبق خانواده محصول براي ميان مدت تا دراز مدت را بر عهده دارد. اين برنامه جامع سپس در چندين مرحله خرد ميشود تا در نهايت برنامههاي كوتاه مدت براي هر مركز كاري، و وظايف آن براي نوبتهاي كاري بعد به دست آيد. پس از اين مرحله، كارهاي تخصيص يافته به هر ايستگاه با ترتيب مشخص، روي دستگاهها بارگذاري خواهند شد. هدف اين كتاب نيز تعيين بهترين نحوه طراحي سيستم توليد و پيشبيني عملكرد آن براي يك برنامه توليد مشخص است. بنابراين ما فرآيند برنامهريزي، زمانبندي و كنترل توليد را توضيح نميدهيم. خوانندگان علاقهمند بايد به متوني كه با اين عناوين نوشته شدهاند، مراجعه كنند؛ فهرست بعضي از آنها در آخر فصلهاي اين كتاب آمده است.
در بيشتر فصول اين كتاب، فرض ميشود كه طرح محصول و برنامه فرآيندها معلوم است. همچنين سيستم اطلاعات موجود بوده و به خوبي كار ميكند. تمام مدلهايي كه در اين كتاب ارائه ميشوند به دادههاي ورودي قابل اعتمادي نياز دارند كه ميتوان به طور ايدهآل آنها را از طرح محصول، برنامه فرآيندها و سيستم اطلاعات استخراج نمود. ولي حقيقت امر اين است كه اين مطلب اغلب درست نيست. چرا كه گردآوري وروديهاي مدل، يكي از پردردسرترين جنبههاي هر پروژه مدلسازي است. زيرا ممكن است چندين منبع اطلاعاتي مورد نياز بوده و به دنبال آن رفع تناقض بين منابع اطلاعاتي نيز ضروري باشد. سيستمهاي حسابداري از ديد بايگاني صورت حسابهاي مالي به منظور تأمين اهداف مالياتي و سهامداران طراحي ميشود. در اين بين، هر چند مديريت طراز اول جهت رسيدن به تعهدات ثانويه به اطلاعات جمعآوري شده نياز دارد، ولي اغلب در طراحي اين سيستمها تصميمگيريهاي مديريتي در اولويت دوم قرار ميگيرد. در موردي ديگر، معمولاً وقتي مهندسين توليد از يك هزينه خاص يا ميزان بهرهوري سؤال ميكنند، خود را با حسابداراني رو در رو ميبينند كه ميگويند: “ببخشيد، ما اطلاعات گردآوري نميكنيم”. بنابراين كمبود دادهها ممكن است به اصلاح مدل يا ايجاد مدل با فرضيات مناسب بيانجامد. راهنماييهاي جامعي براي گردآوري وروديهاي مدل وجود ندارد. از اين رو مطرح كردن روش گردآوري وروديهاي مدل از حيطه اين كتاب فراتر است. با وجود اين، به دست آوردن دادههاي قابل اعتماد جهت موفقيت مدلسازي حياتي است؛ دادن اطلاعات غلط موجب نتايج غلط خواهد شد. سرانجام بايد خاطر نشان كرد كه مسئوليت تعيين اعتبار[5] مدل بر عهده مدلساز است. بنابراين بر مدلساز ضروري است وروديهاي مورد نياز مدل و وروديهاي در دسترس را درك كند. در اين راستا، تعريف پارامترها بايد براي پرهيز از ارتباط غلط بين عرضهكننده و كاربر دادهها روشن و صريح باشد. هميشه در طول فرآيند ايجاد و توسعه مدل بايد يك سري آزمون براي اطمينان از صحت دادهها انجام گيرد. بدين منظور، پارامترهاي مدل را بايد به طور تصادفي تغيير داد و حساسيت آن را نسبت به پارامترها تعيين نمود. نويسندگان، مدلهايي را ديدهاند كه تعيين حساسيت و برآورد دقيق پارامترهاي آنها بسيار دشوار بوده است. در نتيجه، پيشگوييهاي مدل از تغييرات خروجي بيش از صد درصد از واقعيت دور بوده است.
شكل 1-3 نقش كاركردهايي كه قبلاً بحث شد و مستقيماً به ترتيببندي فعاليتهاي توليد مربوط هستند را روشن ميكند. هر چند اين كاركردها به گونهاي معرفي شدند كه گويي پي در پي رخ ميدهند، ولي اقدام بعدي حركت به سمت مهندسي همزماني[6] است كه در آنجا تيمهاي طراحي به توأم كردن گامهاي طراحي و توسعه مبادرت ميورزند. بدين معنا كه با در نظر گرفتن موضوعاتي از قبيل ابزار، مونتاژ و مسيرهاي توليد در طول طراحي محصول، اميد است بتوان زمان لازم براي روانه كردن محصول به بازار كاهش يابد و از طراحي محصولاتي كه نميتوان آنها را به صورت كارآمدي توليد كرد، خودداري شود.
شكل 1-3 طرح محصول از ديدگاه توليد
البته در يك سيستم توليدي، امور اداري مانند حسابداري، مالي، خريد و فروش نيز ضروري هستند. كل سيستم توليد در شكل 1-4 نشان داده شده است. در اين شكل، كاركردهاي اداري خلاصه شدهاند، اما براي نمايش كل سيستم توليد و روابط متقابل آن، اين كاركردها با جزييات كافي نشان داده شده است. ما تضمين كيفيت را به عنوان يك كاركرد مجزا كنار گذاشتهايم، زيرا معتقديم كيفيت جزء وظايف فردي محسوب شده و با هر كاركردي توأم ميباشد. در شكل 1-4 بهرهگيري از يك بانك دادههاي[7] يكپارچه، يك جزء كليدي است. در اين شكل، يك بانك دادههاي رايانهاي به شكلي كه براي سيستمهاي توليد يكپارچه با رايانه (CIMS)[8] آينده پيشنهاد شده، توصيه ميشود. در اين سيستم، پرونده دادهها ممكن است پراكنده باشند ولي همه كاربران، شبكهاي براي دستيابي به اطلاعات و دادههاي يكسان به طور همزمان و بهنگام در اختيار دارند. در يك سيستم يكپارچه هر واحد سازماني، مسئوليت صحت، دقت و بهنگام نمودن دادهها را بر عهده دارد. كليه اين اطلاعات همواره در دسترس هستند. چنين سيستمهايي به قالب عمومي دادهها، پيوندها و استانداردهاي ارسال وابستهاند.
به منظور ساخت و استفاده از مدل، بهتر است كه سيستم به صورت مجموعهاي وابسته به هم متشكل از كارها، مواد، منابع، محصولات، طرحها و رويدادها در نظر كرفته شود. لازم به توضيح است كه طرحها شامل برنامههاي توليد و طرحهاي فرآيند (مسير توليد) ميباشد. مواد در ميان منابعي همچون كارگران، سيستمهاي انتقال و دستگاهها جريان پيدا ميكنند تا به محصول نهايي تبديل شوند. منابع نيز به كارهايي كه براي اين تبديل مورد نيازند، تخصيص مييابند. رويدادها نقاطي از زمان هستند كه منابع، كارها را آغاز و تكميل ميكنند. اطلاعات نيز وضعيت منابع، مواد، محصولات و وضعيت سيستم توليد را در هر مقطعي از زمان مشخص ميسازد.
شكل 1-4 فعاليتهاي توليدي و جريان اطلاعات
1-2
انواع سيستمهاي ساخت و توليد
در اين گفتار، هدف ما تشريح ساختار فرآيندها يا چيدمان تجهيزات است. ولي ابتدا يادآور ميشويم كه سيستمهاي توليد ماهيت سلسله مراتبي دارند. در اين زمينه به منظور درك سادهتر موضوع، خواننده بهتر است كه در چهار سطح مختلف به واحد صنعتي نگاه كند. در بالاترين سطح، كل واحد صنعتي قرار ميگيرد كه از دپارتمانهاي متعددي تشكيل ميشود. ما در اين كتاب بر روي دپارتمانها متمركز خواهيم شد. در يك كارخانه يك دپارتمان ممكن است از ده دستگاه فرز تشكيل شده باشد يا با قرار گرفتن دستگاههاي مختلف، محوطهاي باشد كه محورهاي خودرو در آنجا ساخته ميشوند. انتخاب نحوه آرايش دپارتمانها همان تعيين نوع چيدمان ميباشد.
دپارتمانها شامل مراكز كاري هستند. يك مركز كاري، يك يا چند دستگاه است كه معمولاً به صورت يك واحد منفرد زمانبندي ميشوند. همچنين يك مركز كاري ميتواند شامل كنترل كنندههاي دستگاه، حسگرها، رباتها و ساير تجهيزات حمل و نقل نيز باشد. نظر به اين كه اغلب در هر مركز كاري يك متصدي وجود دارد، تهيه گزارش از تلاشها و زمانهاي صرف شده، معمولاً در سطح مركز كاري انجام ميگيرد. در پايينترين سطح واحد صنعتي، اقلام جداگانهاي از تجهيزات مانند ماشينابزار، كنترلكننده يا ربات وجود دارد.
سيستمهاي توليد را ميتوان بر طبق مشخصههاي متعددي طبقهبندي كرد. ما قبلاً صنايع فرآيندي را در مقابل توليد گسسته و ساخت را در مقابل مونتاژ به عنوان طبقهبندي بالقوهاي توضيح داديم. يكي ديگر از مشخصههاي مهم، ماده اوليه است. به طور حتم، قطعات پلاستيكي، فرآيندهايي متفاوت از ورقهاي فلزي نياز دارند و قطعات آلومينيومي متفاوت از قطعات چدني توليد ميشوند. براي مقاصد ما، روش مورد استفاده در گروهبندي فيزيكي فرآيندها و شكل دادن به چيدمان تجهيزات از اهميت خاصي برخوردار است. بيشتر مدلهايي كه در اين كتاب بسط يافتهاند را ميتوان در مراكز كاري مونتاژ يا ساخت و براي هر نوع ماده اوليهاي به كار برد. با اين حال، هر مدل براي يك نوع خاص از سازمانهاي صنعتي طراحي شده است. آرايشهاي متداول چيدمان، محصولي، فرآيندي، تكنولوژي گروهي و موقعيت ثابت است. همان طور كه خواهيد ديد تفاوت بين اين چهار رويكرد در سيستم جريان مواد آنها مشاهده ميشود. شكل 1-5 گردش مواد را در چيدمانهاي محصولي، فرآيندي و گروهي نشان ميدهد. موقعيت ثابت براي محصولاتي همچون كشتيها، ساختمانها و هواپيماها كه حجم محصول، حركت آنها را در بين عمليات پردازش غير ممكن ميسازد، به كار ميرود. در موقعيت ثابت، تمام قطعات و فرآيندها مثل تجهيزات جوشكاري به كنار محصول آورده ميشود. در صورتي كه در سيستمهاي محصولي، فرآيندي و گروهي، محصول به سمت فرآيند حركت ميكند. ما بيشتر به سه نوع چيدمان اول علاقهمند هستيم و در نتيجه بيش از اين درباره موقعيت ثابت بحث نخواهيم كرد.
شكل 1-5 انواع چيدمان
چيدمانهاي محصولي براي يك محصول (خدمت) خاص طراحي ميشوند. گاهي چيدمانهاي محصولي با خطوط جريان معرفي ميشوند، چون به دستگاهها طوري جهت داده شده كه محصول از دستگاه اول به دوم، از دوم به سوم و به همين ترتيب تا انتهاي خط، جريان پيدا ميكند. در اين سيستم، مواد اوليه از ابتداي خط وارد شده و به مجرد تكميل فرآيند توليد در آخرين دستگاه به محصول نهايي تبديل ميشوند. اين خطوط وقتي بر اساس حجم و تركيب محصول توجيه شوند، بيترديد آرايش مؤثر و بسيار كارايي خواهند داشت. خطوط مونتاژ و خطوط انتقال مثالهايي از چيدمان محصولي است كه در فصول 2 و 3 مورد بحث قرار ميگيرد. مزاياي چيدمان محصولي، موجودي بسيار كم كالاهاي در جريان ساخت و زمان توليد بسيار كوتاه است. كالاهاي در جريان ساخت (WIP)[9] دستههايي از مواد و قطعات هستند كـه هنوز تكميل نشده، ولـي در كـف كـارگاه رهــا ميشوند تا بعداً تحت عمليات ساخت قرار گيرند. ما علاوه بر هزينه خود كالاهاي WIP هزينههايي را به خاطر انبار كردن، حمل و نقل، قديمي شدن، خرابي و ثبت و دفترداري آنها متحمل ميشويم. چيدمان محصولي در پرهيز از چنين هزينههايي بسيار مؤثر است. شكلگيري يك چيدمان محصولي، به طور ضمني تخصيص فرآيندهاي لازم جهت توليد محصول را مشخص ميكند. بيشتر محصولات براي توجيه يك خط توليد، مقدار تقاضاي كافي ندارند. از طرفي، خطوط جريان براي توليد انبوه توصيه شده است. همچنين دستگاهها در خطوط جريان اغلب براي يك محصول خاص طراحي شده و به آساني با ساير محصولات سازگار نميشوند. بنابراين بهرهبرداري از اين خطوط مقرون به صرفه نيست، مگر اين كه محصول حجم كافي و مناسبي از تقاضا داشته باشد كه هزينه تغيير آرايش تجهيزات را به يك خط جريان و همچنين هزينه استهلاك دستگاهها را تا زماني كه در خط وجود دارند، جذب نمايد.
برآورد شده كه بيش از 75 درصد از توليدها در دستههايي با كمتر از 50 قلم كالا رخ ميدهند. در چنين محيطهايي، دستگاهها بايد بتوانند عملهاي مختلف توليد را روي قطعات متنوع اجرا كنند. پاسخ سنتي به اين محيطها استفاده از روش توليد كارگاهي (فصل 4) يا چيدمان فرآيندي بوده است. در اين چيدمان، دپارتمانها از دستگاههايي تشكيل ميشوند كه توانايي همسان در اجراي كاركردهاي مشابه دارند. از اين رو، گاهي به اين روش يك چيدمان كاركردي نيز اطلاق ميگردد. براي نمونه در يك چيدمان فرآيندي، دستگاههاي تراش دپارتمان اول، دستگاههاي فرز دپارتمان دوم و پرسها دپارتمان سوم را تشكيل ميدهند. دستههاي متوالي قطعاتي كه به يك مركز كاري تخصيص مييابند، ممكن است به ابزارآلات و آمادهسازي كاملاً متفاوتي نياز داشته باشند. لذا در اين مراكز كاري، واقعاً به كارگران بسيار ماهري نياز است. بر خلاف چيدمان محصولي، چيدمان فرآيندي با زمانهاي توليد طولاني و WIP زياد شناخته ميشود. در اين سيستم، گستردگي محيط فعاليت در فرآيندهايي كه محصول از آنها عبور ميكند، تعيين اولويتهاي مربوطه را پيچيده ساخته و اغلب به انجام كار اشتباه در مراكز كاري ميانجامد. به سختي ميتوان كسي را يافت كه چيدمان فرآيندي را ستوده باشد. چيدمان فرآيندي هنگامي كه چيدمان محصولي توجيه نميشود، مورد بررسي قرار ميگيرد. كسب مهارت و تجربه در يك فرآيند خاص، تنها مزيت چيدمان فرآيندي است. چيدمان فرآيندي در كارگاههاي بر اساس سفارش كه مشخصات سفارشها به طور اساسي تغيير ميكنند، گرد آمدن دانش نسبت به فرآيند را آسان ميكند. در اين محيط، گروهبندي دستگاههاي مشابه جهت بهرهبرداري بيشتر از دستگاهها نيز مجاز است، چون لازم نيست ظرفيت اضافي در سطح واحد صنعتي گسترده شود.
تكنولوژي گروهي يا توليد سلولي ميتواند براي تبديل سيستمهايي غير از چيدمان فرآيندي به محيطهاي مشابه چيدمان محصولي به كار رود. در تكنولوژي گروهي، قطعات در مقادير كافي گروهبندي ميشوند تا دستگاههاي مخصوص به خود را توجيه كنند. سپس يك سلول براي توليد اين مجموعه از قطعات طراحي ميشود. سلولها در فصل 6 به طور كامل توضيح داده خواهند شد. احتمالاً منصفانه است كه بگوييم بالقِوه توليد سلولي به عنوان يك نوآوري تكنولوژيكي، به اهميت علم رباتيك و كنترل عددي است. ممكن است در يك سلول امكان آرايش دستگاهها در يك الگوي جرياني به صورت كامل وجود داشته باشد، يعني تمام قطعات توالي يكساني را در عبور از دستگاهها دنبال كنند. به هر حال در ساير موارد، استفاده از دستگاهها در محيطي كه براي توليد مجموعه مشخصي از قطعات طراحي شده است، زمانبندي و كنترل را آسان نموده و اساساً زمان آمادهسازي، حمل و نقل مواد، WIP و زمان توليد را كاهش ميدهد.
ما براي هر نوع آرايش (محصولي، فرآيندي و سلولي) نقاط ضعف و قوت آنها را بيان كرديم كه به طور خلاصه در جدول 1-1 ديده ميشود. بديهي است كه به هر سيستم ميتوان به عنوان بهترين راهكار براي محيط مناسب آن نگاه كرد. اين محيط به سادگي از طريق تركيب حجم-تنوع خلاصه ميشود. چيدمان مناسب براي تركيباتي از حجم تقاضاي محصول و تنوع محصولات يا قطعات توليدي در شكل 1-6 نشان داده شده است. به عنوان يك قاعده سرانگشتي ساده، انتخاب سلولها بهتر از چيدمانهاي فرآيندي و سلولهاي خط جريان (اساساً يك خط توليد، يك سلول خط جريان است) بهتر از سلولهاي بيساختار (از نظر جريان مواد) است. در پايان، خاطر نشان ميكنيم كه سلولها تنها به واسطه قوه ابتكار تحليلگر محدود ميشوند و به محدوديتهاي ذاتي مفاهيم محدود نخواهند بود. حداقل، منصفانه به نظر ميرسد كه بگوييم پتانسيل سلولها هنوز به طور كامل كشف نشده است.
|
جدول 1-1 مشخصات عمومي انواع چيدمان | ||||
|
مشخصه |
محصولي |
فرآيندي |
گروهي |
موقعيت ثابت |
|
زمان توليد |
كم |
زياد |
كم |
متوسط |
|
موجودي در جريان ساخت |
كم |
زياد |
كم |
متوسط |
|
سطح مهارت |
انتخابي |
بالا |
متوسط-بالا |
گوناگون |
|
انعطافپذيري محصول |
كم |
زياد |
متوسط-زياد |
زياد |
|
انعطافپذيري تقاضا |
متوسط |
زياد |
متوسط |
متوسط |
|
ميزان بهرهبرداري از دستگاه |
زياد |
متوسط-كم |
متوسط-زياد |
متوسط |
|
بازدهي كارگر |
زياد |
زياد |
زياد |
متوسط |
|
هزينه واحد توليد |
كم |
زياد |
كم |
زياد |
شكل 1-6 حجم در مقابل تنوع
1-3
اصول سيستمهاي ساخت و توليد
نظم علم و مهندسي همواره به قوانين پايه و اصولي وابسته بوده است. مطالعه سيستمهاي ساخت و توليد نيز نبايد از اين قاعده مستثني باشد. در ادامه چندين اصل بيان ميشود كه خواننده بايد توجه كند اين قوانين در بيشتر موارد از قوانين علمي پايه نتيجه شده است، مانند قانون اول و دوم ترمودينامك[10]. متأسفانه، درك اصول خاص سيستمهاي توليد بسيار دشوار بوده و تلاش گسترده چنداني نيز در اقتباس قواعد قابل قبول براي طراحي و اجراي سيستم، مبتني بر اين اصول صورت نپذيرفته است.
همان طور كه ميدانيم محيط طبيعت به كندي تغيير ميكند. پديدهاي طبيعي مانند جاذبه هميشه به عنوان يك ثابت در نظر گرفته ميشود كه تشخيص و تعريف آن را ساده ميكند. بشر اين سيستمهاي ايستاي هميشگي را در هزاران سال مطالعه كرده است. از طرف ديگر، سيستمهاي ساخت و توليد نسبتاً جديد، پيچيده و پويا هستند. عملكرد آنها با تحول دانش بشري تغيير كرده و از ويژگيهاي مخصوص به خود برخوردار هستند. به عنوان مثال، اگر جرم يك جسم مشخص باشد، نيروي گرانشي آن نيز معلوم خواهد بود. ولي دو سيستم توليد با تعداد دستگاههاي يكسان ميتوانند نرخهاي توليد، زمانهاي توليد و كيفيت كاملاً متفاوتي داشته باشند. قوانين ثابت طبيعت، شكل گرفتن مواد را تحت فشار و دما هدايت ميكنند. همان قوانين براي تبديل مواد با فرآيندهاي اصلي توليد نيز صدق ميكند. با اين حال، در هنگام طراحي سيستمها انسان براي تشريح و يكپارچه كردن اجزاء، طرحي مصنوعي يا ذهني در نظر ميگيرد. اين طرح شامل چگونگي جايابي و نت (نگهداري و تعميرات) دستگاهها، چگونگي دستهبندي و ارسال قطعات و نيز چگونگي سنجش عملكرد ميباشد. حتي واژگان و چارچوبي كه از طريق آن به سيستم نگاه ميشود، مصنوعي بوده و به مرور زمان در معرض تغيير قرار ميگيرد. دما كه يك تعريف سخت استاندارد شدهاي دارد را ميتوان به صورت مطلق اندازهگيري كرد، اما بهرهوري دستگاه را چگونه بايد بررسي كنيم؟ آيا شامل زماني كه كارگر صرف جستجوي ابزار مناسب، ساخت محصول معيوب يا زماني كه دستگاه در سرعتي زير بهينه كار ميكند، ميشود؟ در عمل از كجا بدانيم كدام تعريف كاربرد دارد؟ با اين حال، علي رغم عدم وجود تجربه و چارچوبي استاندارد، درك اصول سيستمهاي توليد براي ما اهميت بسزايي داشته و ما برداشت خودمان را از اين اصول بيان خواهيم نمود. اميدواريم در آينده تعريف استانداردي ارائه گردد كه چارچوب مشخصي را براي تشريح و ارزيابي سيستم فراهم كند.
قانون اول (قانون ليتل). نرخ توليد× زمان توليد = WIP
قانون ليتل شايد شناخته شدهترين اصل سيستمهاي ساخت و توليد باشد. در اين قانون، سطوح WIP و زمان توليد به مقادير متوسط آنها برميگردد. اين قانون در تمام سطوح، يعني بخشهاي جداگانه تجهيزات، مركز كاري، دپارتمان و سيستم كاربرد دارد. فقط لازم است فرض كنيم سيستم در يك حالت پايا قرار گرفته است. بنا بر قانون ليتل، WIP با زمان توليد نسبت مستقيم دارد كه ثابت تناسب، نرخ توليد ميباشد (چون يك حالت پايا را فرض كردهايم، نرخ توليد نرخي است كه محصول وارد سيستم توليد ميشود).
اگر چه اثبات قانون ليتل مشكل نيست، ما از اثبات آن خودداري كرده و در عوض، توضيح شهودي شكل 1-7 را ارائه مينماييم. بدين منظور سيستم را به صورت يك فرآيند تنها تصور كنيد. نرخ توليد در حالت پايا برابر X است. N كار در سيستم وجود دارد. سيستم را به صورت N محل كه هر كدام توسط يك كار اشغال شده، تصور كنيد. در هر / X1 واحد زمان يك كار وارد سيستم شده و هر كاري كه در سيستم است، يك مكان به جلو ميرود. چه مدت طول ميكشد تا يك كار از اين سيستم خارج شود؟ با صرف / X1 واحد زمان در هر يك از N محل، مدت زماني كه در سيستم صرف ميشود برابر با / X)1T=N( يا به طور هم ارز N = X.T خواهد بود كه مطابق با قانون ليتل است.
شكل 1-7 نمايش قانون ليتل
قانون ليتل يك نتيجه بسيار مهم در بر دارد. معمولاً، افزايش سطوح WIP از طريق ارسال بيشتر مواد به سطح كارگاه، افزايش نرخ توليد و زمان توليد را به همراه خواهد داشت. همان طور كه نرخ توليد به ظرفيت نزديك ميشود (حداقل از يك دستگاه به طور كامل بهرهبرداري شود) روند افزايش نرخ توليد كاهش پيدا ميكند و افزايش بيشتر WIP به زمانهاي توليد طولانيتري ميانجامد. همين طور، اگر فرض كنيم زمان توليد افزايش پيدا كند، با افزودن كار بيشتر به كارگاه نميتوان اين زمان را جبران كرد. كارهاي ارسال شده به زودي زمان توليد را افزايش ميدهند و سيستم بار كاري اضافه پيدا ميكند. بنابراين اگر سطوح WIP قابل كنترل باشند، بايد آنها را در پايينترين سطحي كه تقاضا تأمين ميشود، كنترل نمود. مديراني كه “قوه درك” آنها غير از اين ميگويد، در اشتباه هستند. البته همان طور كه بعداً خواهيم ديد، ميتوانيم با تنظيم مناسب نرخ ورود قطعات، بر زمانهاي توليد و نرخ توليد انواع قطعات خاص تأثير بگذاريم. همين طور، موازنه بارهاي كاري و هماهنگي گردش كار، مثلاً در يك خط مونتاژ، ميتواند نرخ توليد را براي يك سطح معين از موجوديهاي WIP افزايش داده و از زمان توليد بكاهد. در اينجا، مناسب به نظر ميرسد كه خواننده به انواع چيدمان در گفتار قبل نگاهي انداخته و به خاطر بياورد كه زمان توليد و WIP در تمام چيدمانها، مشخصه يكساني داشتند.
قانون دوم. پايستگي ماده
سيستمهاي توليد براي پردازش مواد از حالت خام به محصول نهايي به وجود آمدهاند. فرآيند پردازش در يك ايستگاه كاري، مانند برادهبرداري، غالباً قسمتي از ماده را جدا ميكند. (مورد مصرف چنين تراشهها و هر ابزار قابل مصرفي را بايد پيشبيني نمود.) در حالي كه كالاهاي معيوب يا به سمت ضايعات يا به محوطه بازسازي فرستاده ميشوند، كالاهاي سالم به ايستگاههاي بعدي حركت ميكنند. لازم به ذكر است كه مدلها بايد معادلات تعادل را ارضاء كنند. اين معادلات نشان ميدهند كه تفاوت بين مواد وارد شده و خارج شده از ايستگاه، مساوي موجودي بين فرآيندهاست. به بيان ديگر در دراز مدت، به موجودي درون فرآيند يك سيستم پايدار چيزي اضافه نخواهد شد؛ به عبارتي، ورودي بايد با خروجي مساوي باشد. شايان ذكر است كه اين قانون در تمام سطوح معتبر است؛ يعني نه تنها براي يك ايستگاه كاري، بلكه براي كل كارخانه و حتي كره فرضي كوچكي كه بر نقطه تماس ابزار و ماده محيط است، نيز معتبر خواهد بود. تعميم جالب اين قانون، قانون پايستگي انرژي است. اين موضوع براي تعيين شرايط محيطي در يك ايستگاه كاري اهميت دارد، چرا كه فقط انسانها انرژي بسيار زيادي براي مصرف كردن دارند. ما بايد در به عهده گرفتن وظايف، خردمندانه انتخاب كنيم.
قانون سوم. افزايش وسعت سيستم، كاهش قابليت اطمينان سيستم
طراحي، هماهنگي و حفظ و نگهداري سيستمهاي بزرگ ذاتاً كار دشواري است. اصلي كه از نظريه قابليت اطمينان نتيجه ميشود، اين است كه اگر ما N جزء مستقل (از نظر آماري) و هر كدام با قابليت اطمينان كه N،...،2،1=i در سيستم خود داشته باشيم، در اين صورت احتمال اين كه كل سيستم فعال باشد برابر با است. ما اين احتمال را قابليت دسترسي (A) به سيستم ميناميم. اضافه كردن اجزا هنگامي كه است، تنها قابليت دسترسي به سيستم را كاهش ميدهد. البته اجزاء موازي را ميتوان به گونهاي اضافه و تنظيم نمود كه را افزايش دهد، ولي اين امر وقتي حجم افزايش پيدا ميكند، تنها به كاهش نرخ كم شدن قابليت دسترسي كمك مينمايد؛ جهت را تغيير نميدهد.
فرض كنيد وسعت سيستم، يعني تعداد اجزايي كه بايد فعال باشند تا سيستم كار كند، را دو برابر ميكنيم. پس سيستم جديد جزء دارد. فرض كنيد ضريب قابليت دسترسي همه اجزا مساوي است، به طوري كه و . اين سيستمها در صورتي ميتوانند قابليت دسترسي يكساني داشته باشند كه يا باشد. اين نتيجه وقتي است، حاصل ميشود. به عنوان مثال اگر 90/0=r باشد، بايد 95/0 داشته باشيم. در اين حالت، با دو برابر شدن حجم سيستم لازم است كه ما زمان توقف هر جزء را به نصف كاهش دهيم.
قانون چهارم. واپاشي اشيا
يك ماشينساز ميتواند به شما بگويد كه دستگاهها نميتوانند ثابت باقي بمانند. چرا كه سايش ياتاقانها و قطعات تعويضي يكسان نيستند و عيوبي رخ ميدهد. در ابتدا باور شده بود تكنولوژيهاي انعطافپذيري كه اخيراً در كارخانهها توسعه و تكامل پيدا ميكنند، عمر كاري را افزايش ميدهند. ولي در واقع، چنين توضيحاتي اغلب براي توجيه سيستمهاي جديد به كار ميرود. مرديت[11] [1987] با مطالعه بر روي اين ايده نتيجه گرفت كه سيستمهاي انعطافپذير جديد با همان سرعت دستگاههاي قديمي فرسوده ميشوند. لازم به توضيح است كه انعطافپذيري، سازگاري با محيطهاي متغير را در طول عمر كاري ميسر ميسازد، اما عمر كاري را كمي تغيير ميدهد.
در سطح ميكروسكوپي نيز فيزيكدانان ميدانند كه ذرات واپاشي دارند. با پذيرفتن اين موضوع و اين مطلب كه تمام اشياء در معرض نيروهاي خارجي در محيطشان هستند، ما معتقديم هم اشياء سختافزاري، هم اشياء نرمافزاري به مرور زمان واپاشيده ميشوند و ما نميتوانيم ايستا باقي بمانيم. در اينجا منظور از نيروهاي خارجي مواردي همچون تغييرات دما و آب و هوا و وقايع مهمي مانند درگيري ابزار با قطعه يا نسخه جديدي از يك سيستم عامل رايانهاي است.
قانون پنجم. رشد نمايي در پيچيدگي
ما اغلب با يك مشكل ابعادي روبرو هستيم. اگر يك سيستم را با M جزء كه هر يك بتواند در N حالت قرار بگيرد، در نظر بگيريم، سيستم حالت ممكن خواهد داشت. هر يك از اين حالتها بايد هنگام طراحي و فعاليت سيستم مورد بررسي قرار گيرند. به طور مثال، سه جزء هر يك با دو حالت، به هشت حالت ممكن منجر ميشود، ولي شش جزء هر يك با چهار حالت، 4096 حالت ممكن را توليد ميكند. دو برابر نمودن M و N تعداد حالتها را 512 برابر كرده است. با داشتن M جزء، ما 2)/1-M(M پيوند ممكن بين اجزاء خواهيم داشت. بنابراين، تعداد اتصالات بين اجزاء يك شبكه، سريعتر از آن اندازهاي كه حجم سيستم به طور خطي افزايش مييابد، رشد ميكند.
قانون ششم. مزاياي تكنولوژي
علي رغم وجود قانون چهارم، گذشته و تاريخ ما سراسر مملو از پيشرفت و نوآوري بوده است. گاهي شنيدهايد كه ميگويند: “روزهاي خوب گذشته، چندان هم خوب نبوده است”. به علاوه به نظر ميرسد كه آهنگ پيشرفت ما همواره افزايشي بوده است. بنابراين، ما اين موضوع را به فلاسفه واگذار ميكنيم كه بگويند آيا اين فرآيند طبيعي واپاشي كه اجازه ميدهد فقط بهترينها باقي بمانند، بركت هست يا خير. از آنجا كه طبيعت، تصادفي است و توزيعهاي دوطرفه دارد، اين بهترين كه باقي ميماند از نرم فعلي بهتر خواهد بود. اين وسيله جديد بهتر از وسيله قديمي است. وسايل جديد در محيط خود با موفقيت بيشتري كار خواهند كرد (يا از بين ميروند).
نتيجهاي كه از اين مطلب گرفته ميشود اين است كه ما بايد با پيشرفت ثابت كار كنيم. توانايي ما در جهت بسط تكنولوژي پيشرفته تنها نعمتي است كه براي مهندسيني كه با قانون قابليت اطمينان و واپاشي طبيعي مواجهند، وجود دارد.
قانون هفتم. رفتار تصادفي اجزاء سيستم
به علت اين كه جهان ذاتاً احتمالي است يا به بيان ساده به قدري پيچيده است كه فهم كامل و توصيف آن با سطح دانش امروزي بشر ممكن نيست، رويدادها را نميتوان به طور دقيق پيشبيني نمود. به عنوان مثال، ما ميتوانيم عبارت تيلور در رابطه با عمر ابزار -كه عمر ابزار با سرعت برش متناسب است- را بنويسيم، ولي هيچكس باور نميكند كه ابزار دقيقاً به همان مدت دوام ميآورد. زيرا سختي ابزارهاي برش متفاوت است، قطعات كاري متفاوتند، شرايط برش تغيير ميكند و سرعت دستگاهها متغير ميباشد. ما اغلب تصميم ميگيريم سيستمها را به گونهاي كه گويي قطعي (غيراحتمالي) بودهاند، مدل كنيم، ولي واقعاً چگونه فرض كنيم كه متغيرهاي احتمالي اثر معناداري بر جواب نميگذارند. بنابراين ما براي دستگاهي كه عملياتي را انجام ميدهد، پارامترهايي مانند مقدار هزينه در هر ساعت را به كار ميبريم. بدين منظور، در بيشتر موارد نيز از بهترين برآورد مقدار متوسط آن پارامتر استفاده ميكنيم.
ما به تكرار درباره خدمات موازي يكسان صحبت ميكنيم. ولي همه ما ميدانيم كه اين مطلب درست نيست. ما در هنگام انتخاب كردن يك صف در فروشگاه به جز طول صف، مجبور به بررسي كارايي نسبي صندوقداران نيستيم. دستگاهها نيز يكسان نيستند. در يك آزمايشگاه، رايانههاي شخصي نت يكساني احتياج ندارند. در يك محيط ماشينكاري با فرض وجود دستگاههاي يكسان، كارگران خيلي زود ميفهمند كه كدام دستگاهها روي كارهاي سخت بهتر كار ميكنند.
قانون هشتم. محدوديتهاي منطق (انسان)
سيمون[12] [1969] به روشني به محدود بودن قوه درك انسان اشاره ميكند. ما گاهي تمايل داريم تفكري طولي در رابطه با يك كار داشته باشيم. ولي حافظه كوتاه مدت ما از هفت بابت محدود ميشود و ديد تصوري ما نيز به واسطه تجارب ما در جهان سهبعدي محدود است. همان طور كه قبلاً گفته شد، طراحي مهندسي با سازههاي مصنوعي كه به مرور زمان تغيير ميكنند، سر و كار دارد. اين محدوديتها با اين حقيقت كه پيچيدگي سيستم با آهنگي سريعتر از نرخ خطي رشد ميكند (ر. ك. به قانون پنجم) ادغام شده و به اين نتيجه كه ما به جاي مطالبه جوابهاي بهينه بايد به حاصل شدن جوابهاي راضي كنندهاي اميدوار باشيم، خواهد انجاميد. در حال حاضر فقط لازم است كه بدانيم “چقدر خوب به قدر كافي خوب است؟” كه جواب را بپذيريم.
قانون نهم. تركيب كردن، ساده كردن و حذف كردن
ذخيره زمان، پول، انرژي
نتيجهاي كه از تركيب و ساده كردن كارهاي ضروري و حذف كارهاي غيرضروري به دست ميآيد، نبايد بيش از حد مورد تأكيد قرار بگيرد. زيرا هر فعاليتي زمان، پول و انرژي مصرف ميكند. اگر يك دستگاه حمل مواد بتواند دو محموله را با هم بردارد و در يك گردش ساده آنها را به نقاط مقصد برساند، زمان پيشبرد[13] محصول و مصرف انرژي كمتر شده و همچنين بهرهوري اين دستگاه افزايش مييابد. اقدام صرف به انجام يك چيز، به طور ضمني به آن فعاليت اهميت ميبخشد، چون اولويتي بيش از انبوه فعاليتهاي ناتمام دارد. ساده كردن، تركيب كردن و حذف كارها اصل پيدايش مديريت علمي در روزگار اوليهاش بوده و تا امروز به قوت خود باقي مانده است. بسياري از روندهاي اخير در صنعت توليد به اين مقوله وابستهاند. ميدانيم كه سلولهاي توليد به اين دليل ساخته ميشوند كه برپايي و راهاندازي آنها از سيستمهاي بزرگ سادهتر بوده و اجازه ميدهند آمادهسازيها با خانوادههاي محصول تركيب شده يا به كلي حذف گردند. كنترل توليد كانبان[14] از برنامهريزي مواد مورد نياز (MRP)[15] كه سيستمهاي اطلاعاتي بزرگ، محصولات و گزارشهاي پيچيدهاي از وضعيت كارگاهها دارند، سادهتر است. طراحي براي توليد (DFM)[16] ، ساده كردن توليد محصولات را هدف خود قرار ميدهد.
يك عقيده عمومي در مهندسي و تجارت وجود دارد كه ميگويد خودكار كردن و يكپارچه ساختن سيستمها راهحل مشكلات رقابتي ما هستند. ولي توجه كنيد كه عملاً يكي از جنبههاي مشكلآفرين قوانين مذكور، اشاره ضمني به غيرقابل اعتماد بودن سيستمهاي نرمافزاري بزرگ و ساير سيستمهاي توليد يكپارچه است. در واقع، مدتهاست كه پذيرفتهاند غالباً نرمافزار، عمدهترين مشكل تكنيكي در طول تكامل سيستم ميباشد (مرديت [1987]). شايد علت آن، اين است كه ماهيت نامحسوس نرمافزار، تضمين كيفيت آن را دشوار ساخته است. در خودكارسازي، نرمافزار در عمليات توليد ادغام ميشود. به عنوان مثال، سرعتهاي ماشينكاري و نرخهاي تغذيه متغير و تصميمگيري در مورد مسيرهاي توليد به نرمافزاري تنظيمكننده نياز دارد. در اين ارتباط، بدون مستندات بهنگام شده كامل، پيشبيني اثر اين سيستمها غيرممكن است. روابط متقابل بين برنامههاي نرمافزاري ممكن است در عمق يك كد (قانون) نهفته باشد. البته علاوه بر پيچيدگي سيستمهاي نرمافزاري بزرگ بايد خاطر نشان كرد كه افراد و واحدهاي سازماني مختلف، صلاحيت و تمايلات متفاوتي براي اطلاعات دارند. از اين رو پيچيدگي سيستم، جامعيت خواستهها و هزينه توسعه، لزوم استانداردسازي دقيقي را در سيستم ديكته ميكند. با اين حال، استفاده از قالبهاي استاندارد شده ميتواند تأمين نيازهاي كاربران ويژهاي را با شكست مواجه سازد و طبيعتاً اثربخشي سيستم نرمافزاري را محدود ميگرداند.
روش نوين در طراحي سيستم توليد (اطلاعات)، يعني CIMS بازنمود چالشي در برابر قوانين ماست. هدف CIMS بيشينه كردن آگاهيها و هماهنگيهاي لازم در بين اجزاء سيستم است. در اين شيوه، وقتي در بين اجزاء سيستم حركت ميكنيم، زيان به حداقل ميرسد. اعتقاد همه بر اين است كه ارتباطات صحيح ميتواند به سيستمي با عملكرد بهينه بيانجامد، ولي اقدام صرف به گردآوري و تبديل دادهها به اطلاعات، منابع را مصرف كرده و به زمان نياز دارد. اين گذر زمان از بهنگام بودن دادهها ميكاهد كه البته بهنگام بودن، خود پيشنياز ارتباطات صحيح است. همان طور كه تعداد واحدهاي (بيتهاي) اطلاعاتي افزايش مييابد، احتمال بروز خطا نيز افزايش مييابد. بنابراين هميشه بايد يك “انرژي” خارجي به منظور گردآوري و اداره دادههاي جديد به سيستم اعمال شود؛ در غير اين صورت سيستم از بين خواهد رفت. البته نيت ما كوچك شمردن تلاشهاي CIM نيست . بر عكس، ما معتقديم كه اطلاعاتِ اصلاح شده، به تصميمگيريهاي بهتري ميانجامد و همچنين رايانهها قابل اعتمادتر و كاراتر از انسانها هستند. احتمالاً در كودكي در بازي تشكيل يك حلقه، گوش دادن به پيام بغلدستي و نجواي آن به نفر بعدي شركت كردهايد. همه ما ميدانيم كه وقتي اين پيام به نقطهاي كه پيام اصلي صادر شده برميگردد، از شكل اوليهاش خارج خواهد شد. ولي حافظه رايانه اين كلمات را همان گونه كه نوشته ميشوند، دريافت كرده و بعد از مدتهاي مديدي كه از حافظه نويسنده پاك ميشوند، دقيقاً به همان شكل اوليه باز ميگردانند. عقيده ما اين است كه رويكردهاي CIM در مقابل قوانين طبيعت است. گزينههاي جايگزيني كه در ساده كردن روشها و سيستمها تلاش ميكنند، با طبيعت ناسازگار هستند. بديهي است كه كليد سازگار شدن يك سيستم يكپارچه، درك روابط قطعي و برهمكنشهاي بين اجزاء سيستم است. بر اين اساس، هر كسي بايد ارتباطات ضروري بين اجزاء را برنامهريزي كند، يا در غير اين صورت اجازه دهد اين اجزاء مستقل باقي بمانند.
نتيجه مهمي كه از اين مبحث گرفته ميشود، پذيرفتن اين نكته است كه “اگر نتوانيد يك كار ساده را انجام دهيد، از عهده يك كار پيچيده نيز بر نميآييد”. توجه داشته باشيد كه خريد يك دستگاه بهتر نبايد اولين جواب به يك مسئله باشد. همچنين تا زمان درك تكنولوژي موجود، نميتوان به پرسشي كه در مورد كفايت آن مطرح ميشود، پاسخ مناسبي داد.
1-4
انواع و كاربرد مدلهاي ساخت و توليد
قبل از تشريح علم و هنر مدلسازي، نكتهاي را به تحليلگر يادآوري ميكنيم. مفهوم مهمي كه بايد در هنگام تجزيه و تحليل سيستم به خاطر سپرد، تمايز بين “كارايي” و “اثربخشي” است. كارايي به درست انجام دادن كار گفته ميشود، در صورتي كه اثربخشي به كار درست انجام دادن اطلاق ميگردد. البته هر چند هر دو از اهميت خاصي برخوردار هستند، ولي كارگر مؤثر هميشه ارزش بيشتري خواهد داشت. كارگران كارامدي كه اثربخش و مؤثر نيستند، ممكن است خودشان را در صف بيكاران در حالت سر جنباندن و نق زدن در مورد مديران نالايقي كه آنها را وادار به كار ميكردند، ببينند. تفاوت بين اين دو موضوع را ميتوان با ارائه يك مثال از مسئله زمانبندي يك دستگاه روشن كرد. مهندس كارامد، كارها را براي تضمين حداكثر توليد و حداقل زمان انتظار در دستگاه زمانبندي ميكند. ولي اين دستگاه يكي از چند دستگاه درون سيستم است و قطعاتي كه توليد ميكند، همراه با تعداد زيادي از ديگر قطعات، در مونتاژ نهايي مورد استفاده قرار ميگيرد. علاوه بر اين، ممكن است ظرفيت توليد اين دستگاه بيشتر از مقدار تقاضا باشد. كارگر مؤثر، اولويتهاي مناسبي براي دستههاي متنوع قطعات منتظر دم دستگاه تعيين كرده و قطعات را به گونهاي زمانبندي ميكند كه در موقع لزوم تكميل شوند. حتي او ممكن است در صورتي كه هيچ يك از دستههاي قطعات در آينده نزديك مورد نياز نباشند، دستگاه را بيكار باقي بگذارد. در اين نمونه، برنامهريز كارامد، ما را با تودهاي از موجوديهاي غيرضروري كه فضا اشغال كرده، كاغذبازيها را زياد كرده و معمولاً باعث ازدحام فرآيند توليد ميشوند، رو به رو كرده است. به طوري كه در يك لحظه ايستگاههاي متوالي، منتظر قطعات مورد نيازشان بودهاند. اين مثال مشخص ميكند كه در تلاش براي مؤثر بودن، بايد در عينيت بخشيدن به اهدافمان بسيار دقت كنيم. سوزاكي[17] [1987] هفت نوع ضايعه را مشخص ميكند كه عبارتند از: (1) ضايعات اضافه توليد، (2) ضايعات زمان انتظار، (3) ضايعات حمل و نقل، (4) ضايعات پردازش، (5) ضايعات موجودي، (6) ضايعات حركت و (7) ضايعات عيوب محصول. به طور كلي اگر فعاليتي به طور مستقيم به محصول ارزش افزوده اضافه نكند، آن فعاليت يك نوع ضايعات محسوب ميشود. البته در اين بين، هرگز هدف ما نبايد آنقدر كوتهبينانه باشد كه هدف نهايي، يعني تأمين رضايت مشتري به شيوهاي سودآور، كمرنگ گردد. به عنوان نمونه ديگري از اثربخشي، موضوع كاهش آمادهسازي را در نظر بگيريد. ما ميتوانيم كارامد باشيم و ابزاري به منظور بستن خودكار و سريعتر مهرهها همزمان با موقعيت دادن به حديدهها روي دستگاه، خريداري كنيم. ولي بريدن رزوههاي اضافي روي پيچ به طوري كه دورهاي كمتري براي بستن مهرهها نياز باشد، ممكن است ارزانتر شود. البته، اگر ما در اينجا يك دقيقه صرفهجويي كنيم، در حالي كه بايد براي گرم شدن حديده دستگاه يك ساعت صبر نمود، چطور مؤثر بودهايم؟ در اينجا پيشنهاد استفاده از حديدههاي پيشگرم شده بسيار معقولتر خواهد بود. ما در آينده كاهش زمان آمادهسازي را مورد بحث قرار نميدهيم. شايان ذكر است كه اين تصميم به اين خاطر اتخاذ شده است كه هدف اين كتاب طراحي و تجزيه و تحليل سيستم توليدي است و ما اين موضوع را به صورت يك موضوع عملياتي يا فرآيندي در نظر گرفتهايم. اهميت كاهش آمادهسازيها و كاهشهاي وابسته به آن در عمليات و موجودي را نميتوان بيش از حد مورد تأكيد قرار داد.
يك مدلساز كارامد، توصيفي رياضي از سيستم ايجاد كرده و راه حل بهينهاي براي آن پيدا ميكند. مدلساز مؤثر، يك مدل رياضي از سيستم ساخته و از آن براي درك عوامل مهم درون سيستم واقعي بهره ميگيرد، يك راه حل خوب براي مدل مييابد و سپس با اطلاع از مواردي كه در مدل گنجانيده نشده است، جهت يافتن يك راه حل خوبتر براي سيستم واقعي، مدل را اصلاح ميكند! به طور خلاصه، كارگر مؤثر علاقهمند است براي مسايل مهم، خوبترين جوابها را پيدا كند، نه اين كه با چشمپوشي از برهمكنشهاي بين زيرسيستمهاي مختلف نگران يافتن جوابهاي بهينه براي زيرمسايلي از كل سيستم باشد. به خاطر بسپاريد كه اگر ما از 80 درصد بيشينه (بهينگي) شروع كنيم، رساندن 50 درصد كل سيستم به 90 درصد كارايي، اثر بيشتري از رساندن 10 درصد كل سيستم به كارايي 100 درصد خواهد داشت. همين طور كاهش 50 درصد از هزينهاي كه 5 درصد از كل هزينه باشد، تنها نيمي از اثر صرفهجويي 10 درصدي از رديف بودجهاي كه نيمي از بودجه را نشان ميدهد، خواهد داشت. البته منظور ما اين نيست كه كارآمد بودن پسنديده نيست؛ در اصل، بيشتر اين كتاب در مورد كارايي بحث ميكند. بايد توجه داشت كه از دير باز، سيستمهاي توليد انبوه بيشتر نگران كارايي بودهاند. در اين سيستمها چرخههاي طولاني عمر محصول و تجهيزات سرمايهبر، مجاز بوده و نياز دارد كه در طول عمر سيستم “چيز درستي” تعريف شده باشد. از سوي ديگر، مؤثر بودن جزء كليدي عمليات توليد سفارشي در دستههاي كوچك است. در اين محيط، شخص بايد همواره متوجه مشتري بوده و نيازهاي بازار را فراهم كند. منظور اين است كه در اين محيط، اولين نكته قابل ملاحظه فقط اثربخشي است. اثربخشي، به انعطافپذيري در سازگار شدن با جهان پويا نياز دارد. بر اين اساس، در چند فصل آينده انعطافپذيري، يك موضوع كليدي خواهد بود.
مطالب اين كتاب، توسعه و استفاده از مدلها در طراحي و كنترل سيستمهاي ساخت و توليد را پوشش ميدهد. با شرح مختصري كه از اجزاء متشكله يك سيستم توليدي داشتيم، بايد معناي يك “مدل” را تعريف كنيم. مدل، نمايشي است از يك شئ، سيستم و يا پديده به شكلي غير از آنچه خود پديده است و معمولاً به فرمي ساده شده ميباشد. مدلها ميتوانند به صورت فيزيكي يا انتزاع رياضي از ماهيت باشند.
1-4-1 مدلهاي فيزيكي
مدلهاي فيزيكي طي سالهاي متمادي در دامنه وسيعي مورد استفاده قرار گرفتهاند. همه ما ديدهايم كه معماران، مدلها (ماكتها)يي را براي تجسم ساختمانهايي كه قرار است ساخته شوند، توسعه ميدهند. چنين مدلي، يك كمك عيني براي بررسي مطلوبيت طرحهاي بالقوه و براي تضمين دستيابي به ساختمانهاي مناسب فراهم ميكند. يك تصوير، ارزش هزار واژه را دارد و بسياري از ابهامات و عدم صراحتهاي موجود در ارتباطات لفظي را ميتوان با مدلهاي فيزيكي ساده از بين برد.
مدلهاي فيزيكي ميتوانند دو بعدي يا سهبعدي باشند. مدلهاي دو بعدي، نقشههاي قطعات و نقشه واحد صنعتي را در بر ميگيرد. در چيدمان واحد صنعتي غالباً از شمايلهاي دو بعدي استفاده ميشود. بدين ترتيب كه شمايل منابعي مانند دستگاهها، كارگران و محوطههاي خدماتي روي نقشهاي با مقياس از واحد صنعتي حركت داده ميشود تا چيدمان رضايتبخشي به دست آيد.
مدلهاي سهبعدي معروفتر هستند. به طور مثال، در حال حاضر بيشتر سيستمهاي CAD، مدلسازي اجسام سهبعدي را به كار ميبرند. آزمايشگاههاي بخشهاي مهندسي صنايع و ساخت و توليد به منظور ساخت مدلهاي سهبعدي فيزيكي از سيستمهاي توليد، از دستگاههاي روميزي كوچك يا قطعات گيرهاي استفاده ميكنند كه رفتار سيستم را به طور واقعي نشان ميدهند.
1-4-2 مدلهاي رياضي
اين كتاب به مدلهاي رياضي پوشش ميدهد. اين مدلها ممكن است روي يك رايانه يا به سادگي روي برگي از كاغذ جاي بگيرند. به هر حال، همه آنها از اين عامل مشترك سهم ميبرند كه مجموعهاي از معادلات رياضي يا روابط منطقي براي توصيف سيستم توسعه داده ميشود. در اينجا پارامترهاي مورد نياز مدل، مانند زمانهاي استاندارد توليد، زمان بين خرابيهاي دستگاه و حجم دستهها از حسابداري و ساير دادهها برآورد ميشوند.
مدلهاي رياضي به دليل استفاده از متغيرهاي تصميمگيري، از مدلهاي فيزيكي متمايز ميشوند. در مدلهاي رياضي، ما بايد براي مدل چند كاربرد مورد نظر كه پيرامون متغيرهاي قابل كنترل دور ميزنند، داشته باشيم. اينها متغيرهاي تصميمگيري مدل خواهند بود. كليد اصلي ساخت مدلهاي مفيد، انتخاب درست متغيرهاي تصميمگيري است. اين امر نيز با تعريف مسئله و تجزيه و تحليل آن رابطه تنگاتنگي دارد. به عنوان يك راهنمايي كلي جهت تعيين متغيرهاي تصميمگيري، مدلساز بايد از خود بپرسد: سعي دارم به چه سؤالاتي پاسخ دهم؟ در اينجا متغيرهاي تصميمگيري ممكن است تعداد دستگاههاي مورد نياز يا مجموعه كارهاي تخصيص يافته به يك دستگاه باشد.
ماهيت مدلهاي رياضي، توصيفي[18] يا تجويزي (دستوري)[19] است. مدلهاي شبيهسازي به سمت توصيفي بودن گرايش دارند. در مدلهاي شبيهسازي، به شرط معلوم بودن مجموعهاي از مقادير براي متغيرهاي تصميمگيري، مدل اجرا ميشود تا برآوردي از عملكرد سيستم به دست آيد. مدلهاي برنامهريزي رياضي مثل برنامهريزي خطي، تجويزي هستند. رانش[20] مدل، در اينجا براي دستيابي به جواب، يعني تعيين متغيرهاي تصميمگيري است. در اين مدلها هميشه تابع هدفي مانند هزينه وجود دارد كه در معرض محدوديتهاي مشخصي قرار ميگيرد. بنابراين، مقادير پيوستهاي به متغيرهاي تصميمگيري تخصيص داده ميشود تا جواب بهينه تابع هدف به دست آيد. غالباً مدلهاي توصيفي، گذرگاهي براي ساخت مدلهاي واقعبينانهتر فراهم ميكنند. هر چند يك مدلساز ماهر ميتواند يك مدل تجويزي را با همان سطح از جزييات مدلهاي توصيفي تعريف كند، ولي وقتي اين جزييات با هم تركيب ميشوند حجم مدل افزايش يافته و خيلي سريع غيرخطي ميگردد، به طوري كه حل آن براي بهينه كردن (مدل) واقعاً غير ممكن ميشود. همان طور كه به زودي خواهيم ديد، توانايي در تجويز ممكن است نسبت به توانايي در توصيف عملكرد روي دامنه وسيعي از متغيرهاي ورودي، اهميت كمتري داشته باشد.
مدلهاي تجويزي لزوماً جوابهاي بهينه (مدل) را فراهم نميكنند. حجم مسئله و فقدان راه حلهاي كارا اغلب بدين معناست كه بايد از يك روش ابتكاري بهره گرفت. يك رهيافت ابتكاري ميكوشد تا با استفاده از يك روش نسبي، جواب خوبي (نزديك به بهينه) براي مسئله پيدا كند. در يك روش ابتكاري، امكان يا عدم امكان يافتن يك جواب بهينه وجود دارد، حتي اگر آن را پيدا كنيم ممكن است قادر نباشيم بهينگي جواب پيدا شده را براي مدل تأييد كنيم. بارتولدي و پلتزمن[21] [1988] روشهاي ابتكاري را با بيان بسيار خوبي خلاصه كردند:
يك روش ابتكاري ممكن است به صورت يك پردازشگر اطلاعاتي به نظر برسد كه به صورت عمدي، ولي با تشخيص درست از اطلاعات مشخصي چشمپوشي ميكند. يك روش ابتكاري با چشمپوشي از اطلاعات، از تلاشي كه ممكن است براي خواندن دادهها و محاسبه با آنها نياز باشد، آزاد ميگردد. به علاوه جوابي كه از طريق چنين روشي به دست ميآيد، مستقل از اطلاعات ناديده گرفته شده است و بنابراين از تغييرات آن اطلاعات تأثيرپذير نيست. البته هنر طراحي يك روش ابتكاري در اين است كه بدانيم دقيقاً چه اطلاعاتي ناديده گرفته شود. در شرايط آرماني، هر كسي در جستجوي چشمپوشي از اطلاعاتي است كه گردآوري و حفظ آنها پر خرج و بهرهبرداري از آنها از نظر محاسباتي گران است و سهم آنها در افزودن به دقت جواب بسيار ناچيز ميباشد.
افزون بر قدرت در تغيير دادهها، عموماً تكوين و حل روشهاي ابتكاري از روشهاي بهينهسازي بسيار آسانتر است. شكل 1-8 مقايسهاي بين روشهاي حل در بسياري از مسايل ارائه ميكند. بيشتر مسايل جهان واقعي، بسيار بزرگ و حل آنها پيچيده و در زمان در دسترس دشوار است. اين موضوع عملاً در مورد مسايل كنترل توليد كه نياز به حل مجدد به طور مستمر دارند، صدق ميكند. ما براي تعيين طرح بهينه يك كارخانه جديد توسط رايانه ميتوانيم تعطيلات آخر هفته را منتظر بمانيم، اما براي زمانبندي توليد يك بعد از ظهر نميتوان صبر كرد! فهم قواعد ابتكاري و قانونمند كردن آنها سادهتر است. از اين رو چنين مدلهايي را ميتوان خيلي سريع توسعه داده و تكميل نمود. به دست آوردن بهترين مدل براي تخصيص زمان و منابع معلوم، براي متخصصين عادت شده است. لازم به ذكر است كه اغلب جوابهاي بهينه ويژگيهاي معيني دارند كه ميتوانند به وسيله روشهاي ابتكاري مورد بهرهبرداري قرار گيرند. نمونه كلاسيك اين مورد، مسئله پوياي تعيين حجم انباشتههاست. ما ميدانيم كه هرگز نگهداري موجودي در يك دوره، بهينه نيست، مگر اين كه موجودي بتواند به كل تقاضاي آن دوره پوشش دهد. در غير اين صورت، ما علاوه بر هزينه آمادهسازي فرآيند كه ضروري است، هزينههاي نگهداري موجودي را نيز به ناچار متحمل ميشويم. بدين لحاظ، هر گاه يك آمادهسازي مطرح ميشود، روشهاي ابتكاري تنها تقاضا را براي تعداد كاملي از دورهها در نظر ميگيرند.
شكل 1-8 مقايسه بهينهسازي و روشهاي ابتكاري
ما نبايد استنباط كنيم كه روالهاي ابتكاري لزوماً نسبت به الگوريتمهاي بهينه، ارزش كمتري دارند. روشهاي ابتكاري معمولاً براي مسايل ويژه مورد استفاده قرار ميگيرند. فرآيند توسعه قواعد خوب براي حل ابتكاري، ممكن است فراهم كننده بينش مناسبي نسبت به عوامل مهم در مسئله باشد. اين بينش ميتواند در مديريت روزمره، بسيار مؤثر باشد. اگر ما يك كد پيچيدهاي بر اساس روالهاي بهينهسازي استاندارد، ايجاد كرده و از آن به صورت يك جعبه سياه بهره بگيريم، ممكن نيست به اين بينش دست پيدا كنيم. به علاوه تمرين خوبي است كه هنگام كاربرد روشهاي ابتكاري، از تكنيكهاي محدود كنندهاي نيز استفاده كنيم كه به مدلساز اجازه دانستن اين كه حلهاي ابتكاري چقدر ممكن است از حلهاي بهينه دور باشند را بدهد. اين حدود، ميتوانند بر اساس آناليز بدترين حالت يا بر اساس آناليز حد وسط باشند. حدود بدترين حالت، معمولاً نتايجي تئوري هستند كه ضعيفترين نتيجه روش ابتكاري را در هنگام پايان يافتن آن، نسبت به نتيجه بهينه مشخص ميكنند. اين نتايج براي هر نمونه مسئله نگهداري ميشوند (يك نمونه مسئله، مجموعه مشخصي از دادههاست كه ميتوان براي يك راه حل يافت). نتايج حد وسط بر اساس آزمايشها و تجربهها به دست ميآيند و هنگامي كه دادههاي مسئله در دامنه نسبتاً مشخصي قرار ميگيرند، انحراف مورد انتظار از بهينگي را نشان ميدهند.
|
مثال 1-1 |
فرض كنيد ما سه كار و سه دستگاه داريم. هر دستگاه قرار است به يك كار اختصاص داده شود. هدف، يافتن تخصيصي با كمترين هزينه است. هزينههاي تخصيص در جدول 1-2 نشان داده شده است.
|
جدول 1-2 هزينههاي تخصيص براي مثال 1-1 | |||
|
|
دستگاه | ||
|
كار |
1 |
2 |
3 |
|
1 |
10 |
25 |
12 |
|
2 |
13 |
5 |
12 |
|
3 |
8 |
13 |
21 |
فرض كنيد، روش ابتكاري ما ميگويد كار 1 را برداشته و آن را به دستگاهي كه حداقل هزينه را دارد، اختصاص دهيد. سپس اين كار و دستگاه را از فهرست خود حذف كنيد و اين روال را تا تخصيص كليه كارها، تكرار كنيد. در اين صورت داريم:
گام 1. چون 25>12>10 است، كار 1 را به دستگاه 1 اختصاص دهيد.
گام 2. چون 12>5 است، كار 2 را به دستگاه 2 اختصاص دهيد.
گام 3. كار 3 را به دستگاه 3 اختصاص دهيد.
هزينه كل اين تخصيص برابر 36=21+5+10 است. با توجه به اين كه هر كار بايد دست كم، كمترين هزينه دستگاه خود را متحمل شود، ما ميتوانيم يك كران پايين براي اين هزينه پيدا كنيم. در اين صورت كار 1 بايد حداقل هزينه 10، كار 2 حداقل هزينه 5 و كار 3 حداقل هزينه 8 را متحمل گردد. بنابراين هر جوابي حداقل داراي هزينه 23=8+5+10 خواهد بود. همين طور، هر دستگاه بايد يك كار را به انجام برساند. با جمع كمترين هزينه از هر ستون، كران پايين ديگري برابر با 25=12+5+8 خواهيم داشت. بنابراين، تمام راه حلهاي ممكن، بايد دست كم، هزينه 25 را داشته باشند. راهحل ما هزينهاي برابر با 36 دارد. بنابراين حداكثر 11 واحد از جواب بهينه بيشتر است.
توجه كنيد كه روش به كار رفته براي يافتن كران پايين 25، واقعاً يك حل امكانپذير فراهم ميكند. يعني همه كارها تخصيص داده شده و هر دستگاه، يك كار دارد. بنابراين اين جواب بايد بهينه باشد.
|
n |
ما به جاي دستهبندي مدلهاي رياضي بر طبق خروجي آنها (توصيفي يا تجويزي)، ميتوانيم مدلها را بر طبق نحوه محاسبات آنها نيز دستهبندي كنيم. در اين طبقهبندي، مدلها تحليلي يا تجربي (آزمايشي) هستند. مدلهاي تحليلي يك انتزاع رياضيتر از سيستم واقعي نشان ميدهند. در اين شيوه، مجموعهاي از معادلات فراهم ميشود تا عملكرد جمعي سيستم را خلاصه نمايد، ولي جزييات وقايعي كه رخ ميدهند، تشريح نميشود. مثالهاي آن نيز نظريه صف، برنامهريزي رياضي و روشهاي ابتكاري ميباشند. مدلهاي شبيهسازي آزمايشي هستند، چون مقلد وقايعي ميباشند كه در سيستم واقعي رخ ميدهند. البته آزمايشهايي كه با منطق كنترل يا پارامترهاي عملياتي ميسر ميگردند. مدلهاي شبيهسازي فيزيكي و مدلهاي شبيهسازي رايانهاي هر دو در اين گروه جاي ميگيرند. در ضمن ميتوان از مدلهاي تركيبي نيز استفاده نمود. در جايي كه بخشهايي از سيستم واقعي، با مدلهاي تحليلي سادهاي مانند صفهاي نمايي با يك خدمتدهنده جايگزين ميشوند، ميتوان يك مدل شبيهسازي از يك سيستم واقعي ايجاد كرد. منطق مدلهاي شبيهسازي به بخشهاي جداگانهاي مربوط ميشود كه با همديگر نسخه بدلي از رويدادهاي كل سيستم را به وجود ميآورند.
1-4-3 كاربرد مدلها
مدلها براي مقاصد گوناگوني ساخته ميشوند. كاربردهاي اصلي مدل شامل موارد زير است:
1. بهينهسازي - يافتن بهترين مقادير براي متغيرهاي تصميمگيري.
2. پيشگويي عملكرد - بررسي حساسيت و طرحهاي بالقوه.
3. كنترل - كمك به انتخاب قواعد كنترلي مطلوب.
4. آگاهي - فراهم كردن درك بهتر از سيستم.
5. توجيه - كمك به تصميمات فروش و پشتيباني نقطه نظرات.
قبلاً بهينهسازي در مقوله مدلهاي تجويزي مورد بحث قرار گرفت. در بهينهسازي، ابتدا مدل ساخته ميشود و سپس به منظور تعيين بهترين وضع متغيرهاي تصميمگيري اجرا ميگردد. مسايلي مانند كمينه كردن هزينه شبكههاي توزيع و انتخاب بهترين حجم دستههاي كالا، نامزدهاي خوبي براي بهينهسازي هستند. به هر حال ما در استفاده كوركورانه از خروجي مدلها احتياط ميكنيم. مسئوليت نهايي نيز بر عهده تصميمگيرنده است، نه مدل. گفته ميشود كه هنگام مواجهه با مدلها يا رايانهها دو نوع تصميمگيرنده مضطرب وجود دارد. آنهايي كه به هر چيزي كه نتيجه ميشود، اعتقاد پيدا ميكنند و كساني كه به هيچ چيز اعتقاد ندارند. اولي به ناچار تسليم سرنوشت ميشود، ولي دومي را ميتوان به موقع آموزش داد تا به مدل اعتماد پيدا كند.
بيشتر سيستمهاي واقعي رفتاري غيرخطي از خود نشان ميدهند و به متغيرهاي گسسته (صحيح) نياز دارند. حل مدلهايي كه چنين مشخصاتي دارند، اغلب دشوار بوده و حتي اگر خواهان يك حل بهينه باشيم، ممكن است مجبور شويم به يك حل ابتكاري نزديك به بهينه رضايت دهيم. با وجود اين، ما اين مدلها را در زمره مسايل بهينهسازي قرار ميدهيم. چون هنوز هدف، يافتن بهترين مجموعه ممكن از مقادير متغيرهاي تصميمگيري است. در حالتهاي غايي ممكن است به محض يافتن يك جواب امكانپذير، به شرطي كه كليه محدوديتهاي مشخص شده روي متغيرهاي تصميمگيري اعمال شده باشد، ما را راضي كند. ولي به خاطر داشته باشيد كه مؤثر بودن، به يافتن يك حل امكانپذير براي مسئله حقيقي مربوط ميشود.
توجه كنيد كه تدوين مدلها براي بهينهسازي نوعاً موضوع موازنه هزينههاست. مدل استاندارد مقدار سفارش اقتصادي، نمونه بارزي است كه هزينههاي آمادهسازي و نگهداري موجودي را مساوي ميكند. خلق چنين مدلهايي بر وجود اين هزينهها در ذهن مدلساز صحه ميگذارد. با اين طرز فكر ممكن است همان گونه كه در روشهاي بهنگام JIT به انجام رسيده است، به فرصتهايي نگاه كنيم كه هر دو هزينه را كاهش دهد.
هدف دوم، پيشگويي عملكرد است. هميشه بايد به پرسشهاي “چه ميشود اگر...؟” جواب داد. چه ميشود اگر دستگاه خراب شود؟ چه ميشود اگر فروشنده نتواند كالايي را عرضه نمايد؟ چه ميشود اگر تقاضا تغيير كند؟ مديران “عقل كل” نيستند. پس طرحهايي بايد ايجاد نمود كه هنگام وقوع رويدادها و تغيير شرايط، به آنها استناد كرد. موفقيت پي در پي، به توليد ايدههاي جديد نياز دارد. مدلهاي توصيفي، مانند شبيهسازيها به اين منظور طراحي ميشوند. آنها براي بررسي اين ايدهها و جدا كردن خوب از بد مورد استفاده قرار ميگيرند. در مدلهاي توصيفي، ما مقاديري را براي متغيرهاي تصميمگيري وارد ميكنيم و ميزان عملكرد سيستم را نتيجه ميگيريم. مدلهاي پيشگويي عملكرد ممكن است در طي برنامهريزي نيز مورد استفاده قرار بگيرند. فرض كنيد دايره بازاريابي يك برنامه توليد ويژهاي را پيشنهاد كرده است. هدف ما اين است كه تعيين كنيم آيا اين برنامهزماني امكانپذير است يا خير و اگر هست هزينه آن به چه ميزان خواهد بود. بدين منظور ما ميتوانيم با مقايسه خروجي مدل با بودجه و ساير شرايط، اين برنامهزماني را ارزيابي كنيم.
مدلهاي تجويزي نيز در پيشگويي عملكرد از اهميت زيادي برخوردار هستند. تحليل حساسيت براي تصميمگيران، فعاليت مهمي به شمار ميرود. در تحليل حساسيت، با تغيير پارامترهاي ورودي مانند هزينه مواد، ساعات كاري و ضرايب بهرهوري اثر تغييرات يا عدم اطمينان در مقدار پارامترها را ميتوان ارزيابي نمود.
كنترل، سومين هدف مدلسازي است. سياستهاي كنترلي ممكن است از مدلها نشأت بگيرند. به طور مثال، در زمانبندي يك مركز كاري، آيا بايد قاعده كوتاهترين زمان پردازش (SPT)[22] يا قاعده زودترين موعد تحويل (EDD)[23] را به كار برد؟ هنگام ارسال كارها به كارگاه چگونه تصميمگيري كنيم، چگونه اولويتبندي كنيم و چگونه كارها را در آنجا به گردش در آوريم؟ براي آزمايش عملكرد سيستم، مدلهايي را ميتوان تحت سياستهاي كنترلي مختلف ايجاد نمود و با ارزيابي عملكرد سيستم تحت سناريوهاي مختلف براي هر سياست امكانپذير يك خطمشي يا سياست نزديك به بهينه برگزيد.
فرآيند ساختن مدل از ارزش قابل ملاحظهاي برخوردار است. درسهايي كه در طي تعيين اعتبار[24] و تأييد مدلها فرا گرفته ميشوند، بينش قابل ملاحظهاي نسبت به سيستمهاي واقعي فراهم ميكنند. به طوري كه بعد از مدتي روشن ميشود كه كدام يك از ديدگاههاي متفاوت نسبت به گلوگاهها و روابط مهم سيستم، صحيح بوده است. اين مطلب ممكن است ثابت شود كه دانش حاصل از ساخت مدل ميتواند بينش ما را نسبت به عملكرد سيستم به قدر كافي افزايش دهد، به طوري كه پس از آن نياز به استفاده مدل را مرتفع ميسازد.
در مقوله آگاهي، ما استفاده از مدلها را به عنوان ابزارهاي تشخيص قلمداد ميكنيم. مشكلاتي كه همراه با سيستم ممكن است به وجود آيند، ميتوانند شناخته شده باشند، ولي علل اصلي آنها نامعلوم هستند. بازي با مدل ميتواند پيشامدهايي را ايجاد كند كه تحت آنها مشكلات به نمايش در آيند، سختتر شوند يا پراكنده گردند. بدين ترتيب، به محض محرز شدن منشأ مشكل، ميتوان به اقدامات اصلاحي دست يازيد.
در پايان ميتوان مدلها را به عنوان ابزار مؤثري براي فروش مورد استفاده قرار داد. به طور مثال، شبيهسازيهاي متحرك را ميتوان براي متقاعد ساختن مدير يا سرپرستي كه به اعتبار مدل مشكوك است، به كار گرفت. مواردي وجود داشته كه در حقيقت براي حل مسئله، ابتدا مدلهاي تحليلي به كار گرفته شده و سپس براي قبولاندن جواب، مدلهاي شبيهسازي را ايجاد كردهاند. ساخت مدلهاي گرافيكي ساده، به عنوان قدم نهايي در مدلسازي سيستمهاي پيچيده بزرگ اصلاً غيرمعمول نيست. يك مدير با جعبه سياهي از چندين هزار معادله، هرگز احساس راحتي نميكند. ولي يك شبيهسازي نمادين يا متحرك ساده كه تشريح كننده خروجيهاي يك مدل پيچيده است، ميتواند يك ابزار توجيهي بسيار مؤثر باشد.
اهميت تجزيه و تحليل حساسيت در بين تمام مدلها مشترك است. براي هر كاربرد اوليهاي، دانستن اثر تغييرات در تقاضا يا قابليت اطمينان دستگاه حايز اهميت است. در طراحي يك چيدمان، براي تعيين مطلوبيت حاصل از سيستم حمل و نقل مواد ممكن است بخواهيم چندين طرح استقرار بالقوه را مورد بررسي قرار دهيم. طراحي مهندسي بايد ماهيت احتمالي و پوياي جهان بيرون و درون را در نظر داشته باشد. بنابراين همواره بايد چند طرح بالقوه توسعه داد و روي دامنهاي از سناريوهاي ممكن مورد ارزيابي قرار داد.
1-4-4 ساخت مدل
ساختن مدل يك هنر است. علم بيشتر از آن كه در ساختن مدل به كار رود، در حل مدل نقش ايفا ميكند. ساختن مدل همان گونه كه در شكل 1-9 نشان داده شده، در بين استفاده از استدلال استنتاجي و استقرايي تكرار ميشود. به محض اين كه مسئله تعريف ميشود، جنبههاي مهم سيستم را براي عنوان اين مسئله بررسي خواهد شد. اين گام مستلزم استقرا است. ما قوه درك، ابتكار و تجربه خود را در مورد نحوه عملكرد سيستم به كار ميگيريم تا اجزاء اصلي و روابط بين آنها را شناسايي كنيم. اين اجزا و روابط، به صورت رياضي يا منطقي تعريف ميشوند. اين شيوه تشريح نمودن سيستم كه از قوانين طبيعي همچون پايستگي موجودي بهره ميگيرد، غالباً استنتاجي است. دانشجويان اغلب باور ميكنند كه ميتوانند مدل سيستم را ساخته و آن را تكميل كنند. ولي بايد بدانند چنين مدل منحصر بفردي از سيستم وجود ندارد.
مدل بايد درخور سؤالي باشد كه پرسيده ميشود. در محيطهاي پيچيده ممكن است چندين مدل براي عنوان كردن جنبههاي مختلف مسئله كلي ساخته شود. حتي براي يك سؤال ساده، مدلسازان ماهر چند مدل مختلف طرح ميكنند. اگر اين مدلها قابل اعتماد بوده و به درستي تعيين اعتبار شده باشند، به طور اميدوار كنندهاي همگي جوابهاي مشابهي براي مسئله فراهم ميكنند. البته معمولاً بهتر است سادهترين مدلي را داشته باشيم كه به خوبي سيستم را توصيف كند. چرا كه ساخت، ابقا و به كارگيري مدلهاي سادهتر و همچنين تخمين پارامترهاي آنها راحتتر انجام ميگيرد. به علاوه، با داخل نكردن عوامل نامربوطي كه تنها ممكن است به طور اتفاقي به پيشگويي عملكرد گذشته كمك كرده باشند، به احتمال قويتر، مدلها پيشگوييهاي بهتري تحت شرايط جديد ارائه خواهند كرد.
شكل 1-9 ساختن مدل
گامهاي بعدي، تعيين اعتبار و تأييد كردن[25] مدل است. تأييد كردن، همارزي مدلي كه روي كاغذ نوشته شده و مدلي كه روي رايانه تكميل شده است را تضمين ميكند. تعيين اعتبار عبارت است از تضمين اين كه مدل چه در مشخصات و چه در تكميل رايانهاي آن براي تدارك نتايج معتبر و سودمند براي تصميمگيري، به خوبي (به قدر كافي) با سيستم مطابقت دارد. به علاوه، تعيين اعتبار بايد تضمين كند كه دادههاي به كار گرفته شده در پروژه، مناسب، دقيق و كافي بوده و در صورت لزوم به طور صحيح تبديل شده باشند. شكل 1-10 مفاهيم تعيين اعتبار و تأييد كردن را خلاصه نموده است. فرآيندهاي تعيين اعتبار و تأييد كردن، اغلب نوعي همپوشاني و وجوه مشترك دارند كه بعضي از آنها به شرح زير است:
1. مقايسه ساختار مدل و سيستم. اجزاء سيستم همان گونه كه طراحي شده يا موجود هستند، با نمايندههايشان در مدل مقايسه ميشوند.
2. مقايسه نتايج و دادههاي متناظر سيستمي. نتايج تجزيه و تحليل با برآورد همان مقاديري كه از عمليات سيستم يا مشخصات طرح نتيجه ميشوند، مقايسه ميگردد.
3. مقايسه رفتار مدل با سيستم. رفتار آني مشاهده شده در مدل با رفتار آني ديده شده در عمليات سيستم يا مشخص شده در طرحهاي سيستم مقايسه ميشود.
4. ساختار و نتايج مدل با ساختار و نتايج حاصل از ساير مدلهاي همان سيستم مقايسه ميگردد.
بحث بيشتر در مورد تأييد كردن و تعيين اعتبار توسط سارگنت[26] [1988] ارائه گرديده است.
شكل 1-10 تأييد كردن و تعيين اعتبار مدل
حايز اهميت است به خاطر بسپاريم در نظر گرفتن كاربردي براي مدل و تعيين اعتبار مدل براي آن كاربرد، قبل از مبادرت به تجزيه و تحليل مسئله صورت ميپذيرد. همچنين استفاده از دادههايي خارج از دامنه وروديهايي كه براي مدل معتبر بودهاند، ميتواند به نتايج گمراه كنندهاي بيانجامد. به خاطر داشته باشيد كه مدلها شامل دو منبع خطاي تقريب سيستم و تقريب جواب هستند. معمولاً مدلها با صرف نظر از بسياري از جزييات فرعي و اغلب با چشمپوشي از تشريح رفتار جزييات اصلي، سيستم را به طور تقريبي تشريح ميكنند. بنابراين قبل از ساختن مدل مطمئنترين راه اين است كه درباره نوع سؤالاتي كه راجع به مدل پرسيده خواهد شد و همچنين در مورد تعيين اعتبار مدل تصميمگيري كنيم. استفاده مجدد از مدل هميشه به تعيين اعتبار مجدد نياز دارد. تقريب جواب به استفاده از روالهاي ابتكاري و دقت عددي الگوريتمهاي تكميل شده معطوف ميگردد. روشهاي ابتكاري اثبات نشده و الگوريتمهاي عددي ناپايدار ميتوانند مطلقاً بد يا غلط باشند. ما اين موضوع تيره را با اين نصيحت كه “ديده را بگشا مرو كورانه راه” رها ميكنيم.
تفسير فلسفي مهمي كه در مورد ساختن مدلهاي نااريب وجود دارد، اين است كه نبايد مدلها را براي اثبات يك ديدگاه بخصوص ايجاد كرد. گام تعيين اعتبار مدل بايد دقت مدل را براي كاربرد آن تضمين كند. كساني كه مدلها را با هدف پنهان يا آشكار براي اثبات يك باور قبلي ايجاد ميكنند، خطر از دست دادن مؤلفههاي قطعي مدل و به دست آوردن جوابهاي ضعيف را افزايش ميدهند. به هر حال، درصورتي كه ماهيت سياسي تمام سازمانهاي بشري به رسميت شناخته شود، هدف از ساختن مدل بايد كشف حقيقت باشد، نه بد جلوه دادن آن. در نبرد رقابت در توليد، چنين اقداماتي شانس موفقيت را كاهش ميدهد. به علاوه، مدلها نفوذ خود را در اين محيط خيلي زود از دست ميدهند. كساني كه در مورد اين نظريه به خود ترديد راه ميدهند، بايد درباره قدرت علم آمار در تحت تأثير قرار دادن عقايد عمومي اندكي بيانديشند. به علت سوء استفاده از علم آمار و تعريف نامناسب مسئله، عقيده عموم احتمالاً به بهترين نحو در اين كنايه خلاصه ميشود: “سه نوع دروغ وجود دارد: قول ناحق، دشنامها و آمارها.”
توضيح آخر اين كه هرگز نبايد فراموش كرد كه مدل يك وسيله است، نه يك هدف. طراحي مهندسي مستلزم تعريف مسئله، سنتز دادهها و توليد رهيافتهاي جايگزين، تجزيه و تحليل راه حلهاي آزمايشي، ارزيابي راهكارها، توصيه، تكميل و نظارت يا نگهداري است. مدلها براي تجزيه و تحليل و ارزيابي مورد استفاده قرار ميگيرند. به هر حال، يك مدل نميتواند به جوابي كه خارج از محدوده برد آن است، گرايش پيدا كند. به طور مثال مسئله جا زدن اجزاء در صفحات مدار را در نظر بگيريد. شايد سيستم جاري به جا زدن دستي متكي باشد. يك مهندس كارآمد ممكن است سعي كند سرعت فرآيند دستي را افزايش دهد ولي مهندس مؤثر يك قدم به عقب برميگردد و كل سيستم و طرحهاي جايگزين را مورد بررسي قرار ميدهد. در اين حالت راهكارها ممكن است شامل خطي از كارگران كه هر يك عهدهدار درج اجزاء مختلف هستند (بهبود مونتاژ دستي)، مونتاژ رباتيك، يا دستگاههايي با سرعت درج بالا باشد. سيفرت[27] [1988] براي اشاره به تفاوت در هزينههاي اين روشها شكل 1-11 را ارائه كرد. در اين شرايط بديهي است مهندسي كه مطالعه حركات ريز[28] را در ذهن خود ميپروراند، ممكن است فرصتهاي متعددي را از دست بدهد. باز يادآور ميشويم كه مدلسازي، جايگزيني براي تفكر و خلاقيت نيست، بر عكس مدلها و تجزيه و تحليلهاي رايانهاي بايد از طريق آسانتر كردن درك رفتار و روابط سيستم، فرآيند خلاقيت را سادهتر نمايند.
شكل 1-11 هزينههاي نسبي براي رهيافتهاي مونتاژ
1-5
خلاصه
سيستمهاي ساخت و توليد را ميتوان بر طبق نوع چيدمان آنها مشخص كرد. چيدمانها ميتوانند به صورت محصولگرا، تركيبي (سلولهايي براي خانواده محصول) يا موقعيت ثابت طبقهبندي شوند. معمولاً كاراترين چيدمان براي توليد مكرر، چيدمان محصولي است.
چندين قانون طبيعي بر روي سيستمهاي ساخت و توليد اثر ميگذارد. سطح موجودي، حاصلضرب نرخ توليد در زمان توليد است. ماده و انرژي پايستار خواهند ماند (قانون پايستگي ماده و انرژي). وقتي اجزاء متعامل بيشتري به سيستم اضافه گردد، از قابليت اطمينان سيستم كاسته ميشود. ولي افزودن اجزاء موازي ميتواند قابليت اطمينان را افزايش دهد. اشياء به مرور زمان فرسوده ميشوند، ولي با اين حال ميتوانيم با بهره بردن از فرآيند تكنولوژي، پيشرفت داشته باشيم. طرحهاي سيستم بايد براي رفتار تصادفي طراحي شوند. بالأخره، تواناييهاي انسان محدود است. اغلب ممكن است بهتر باشد كه سيستمها را ساده كنيم و اجزاء غيرضروري را حذف نماييم.
مدلها يك پايه نسبي را براي طراحي سيستمهاي جديد و آگاهي پيدا كردن از سيستمهاي موجود تشكيل ميدهند. بازي با مدلهاي سيستم به جاي سيستم واقعي، كسب آگاهيهاي سريع و پرهيز از خطر فروپاشيهاي پر خرج سيستم واقعي را ميسر ميسازد. مدلها را ميتوان به منظور بهينهسازي سيستم، پيشگويي عملكرد، كنترل، گردآروي بينشي نسبت به سيستم يا به عنوان يك ابزار آموزشي مورد استفاده قرار داد. مدلها ميتوانند ماهيت رياضي داشته باشند، مثل برنامهريزي خطي، يا ماهيت فيزيكي داشته باشند مانند مدل كوچكي از يك كارخانه كه نشان دهنده راهروها و دستگاههاست. كليد اصلي در مدلسازي، تعريف مسئله يا هدف مدل است. سپس مدلساز، مدل را با پيچيدگي و رسايي كافي ايجاد كرده و تعيين اعتبار ميكند تا مدل بتواند به كشف و يكپارچگي هوشمندانه اجزاء و برهمكنشهاي سيستمي كمك نمايد.
مدلسازي از دو منشأ اصلي فقدان اطلاعات رنج ميبرد. اول اين كه مدل تنها يك انتزاع ساده از واقعيت است، يعني بسياري از جزيياتي كه روي رفتار واقعي اثر ميگذارد، در مدل گنجانيده نميشود. ما به طور مكرر مدلها را ايجاد كرده و آزمايش ميكنيم و اميدواريم كه همه عوامل مهم (با توجه به هدف مدل) داخل مدل شده باشند. ديگر اين كه مدلها تنها به صورت جزيي مورد بررسي قرار ميگيرند. روشهاي ابتكاري ممكن است به جوابهاي غيربهينه منجر شوند. تحليل حساسيت لزوماً به برد مدل محدود ميشود. بنابراين ما هرگز تمام اطلاعاتي كه مدل مجبور به ارائه آنهاست را استخراج نميكنيم. ما فقط اميدواريم براي طراحي و اجراي سيستم تحت مطالعه به قدر كافي آگاهي پيدا كنيم.
[1]. Computer-aided Design
[2]. Finit Element Analysis
[3]. Fabrication
[4]. Extrusion
[5]. Validation
[6]. Concurrent, Simultaneous or Parallel Engineering
[7]. Database
[8]. Computer-Integrated Manufacturing System
[9]. Work-In-Process
[10]. قانون اول ترموديناميك مي گويد كه انرژي در يك سيستم پايستار است. قانون دوم مي گويد كه آنتروپي (بي نظمي) هر سيستمي به طور طبيعي به مرور زمان افزايش مي يابد.
[11]. Meredith
[12]. Simon
[13]. Lead Time
[14]. Kanban
[15]. Materials Requirements Planning
[16]. Design For Manufacturability
[17]. Suzaki
[18]. Descriptive
[19]. Prescriptive
[20]. Run
[21]. Bartholdi and Platzman
[22]. Shortest Processing Time
[23]. Earliest Due Date
[24]. Validation
[25]. Verification
[26]. Sargent
[27]. Seifert
[28]. Micromotion
این وبلاگ با این هدف ایجاد شد تا آغازی باشد برای معرفی و در دسترس قرار دادن آثاری که میتوان خارج از چارچوبهای دست و پاگیر به دست مخاطب آن رسانید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن آثار خود شروع کردم اگر شما هم یاری کنید وبلاگ به سایتی جامع تبدیل خواهد شد. اگر مطالب برایتان مفید بود خواهش میکنم با پرداخت هزینه ای اندک ما را در نشر آثار دیگر کمک کنید