شور شورايي و عشق برنامه­ريزي

 

جامعه ما در اين معنا كه پيوسته بحران‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي را تجربه مي‌كند، جامعه‌اي غيرعادي است. آن سامانه يا دستگاهي، عادي قلمداد مي‌شود كه با آگاهي از همه دروندادهاي آن، تمام بروندادهايش را بدانيد و به محض دانستن هر آنچه واردش مي‌شود بتوانيد رفتارش را پيش‌بيني كنيد. اما با بروز بحران‌هاي پي در پي، عدم قطعيت‌ها و نامعيّني‌هاي جامعه افزايش يافته، بي‌نظمي‌ها افزايش پيدا نموده، قدرت پيش‌بيني‌ها كاهش يافته و تعارض‌هاي بالقوه بي‌درنگ بالفعل مي‌شود. به همين دليل انسان‌ها، موسسات و جامعه به دستگاه يا سيستمي غيرعادي تبديل مي‌شوند كه اين پديده گريبانگير جامعه و شهرهاي ما شده است.

 

در چنين شرايطي براي برون‌رفت از بحران‌ها طراحي و پياده‌سازي استراتژي‌ها يا راهبردهاي برنامه‌ريزي‌شده و راه‌حل‌هاي جديد براساس ديدمان‌ها و نظريه‌هاي مرتبط ضرورت و اهميت بسياري پيدا مي‌كند. اما نگارنده به عنوان يك حرفه‌اي در برنامه‌ريزي شهري كه با مديريت‌هاي شهري متعدد سروكار داشته اذعان مي‌كند تنها چيزي كه در نظام مديريت شهري بسياري از شهرهاي كشور وجود ندارد، همين نظريه‌ها، استراتژي‌ها، برنامه، و مديريت شهر طبق آنهاست. از نظام يكپارچه مديريت شهري كه شامل همه سازمان‌هاي متولي در مديريت شهر مي‌شوند بگذريم كه تاكنون در هيچ كجاي كشور شكل نگرفته و هيچ استراتژي‌اي براي چنين نظامي در كشور تدوين نشده است؛ ولي برخي از شهرداري‌ها اقدام به تنظيم و تدوين برنامه‌هاي راهبردي براي شهر در حيطه وظايف و اختيارات خود كرده‌اند كه آن هم به مدد بي‌برنامگي شوراها عملاً بي‌فرجام مانده است.

 

پس از هربار انتخابات شوراهاي اسلامي شهرها، نمايندگان تازه‌نفس معمولاً برنامه‌ها و استراتژي‌هاي اعضاي دوره پيشين را ناكارآمد و نااثربخش خوانده و آنها را نسبت به اهداف مدنظرشان براي توسعه شهر داراي انحراف شديد دانسته و عناوين برنامه‌اي و استراتژي‌هاي تازه‌اي را براي رسيدن به آرمان‌هاي خود مطرح مي‌كنند. درست به مثابه مسئولان ناسا كه در صورت انحراف موشك از مسير خود، موشك ديگري را به سوي آن پرتاب مي‌كنند تا آن را منفجر كند؛ كه به قرينه مثال، نه از برنامه قبلي چيزي باقي مي‌ماند و نه از برنامه جديد چيزي عايد خواهد شد.

 

در خبرها آمد كه شوراي اسلامي برخي از شهرهاي مهم كشور پس از تحديد گزينه‌هاي شهردار براي انتخاب نهايي، عنوان كردند پس از بررسي برنامه‌هاي نامزدهاي مطروحه، گزينه اصلح را انتخاب خواهند كرد. جالب اين كه بسياري از نامزدها نيز براي نيل به پيروزي در رقابت، اقدام به تهيه برنامه‌اي براي تحول شهرداري و توسعه و پيشرفت شهر كردند. اما سوگواره شهرهاي ما و پرسش بسياري از عاشقان برنامه‌ريزي شهري در اين است كه مگر شهرهاي مهمي نظير تهران و اصفهان داراي برنامه‌هاي راهبردي و اولويت‌هاي كوتاه‌مدت و بلندمدت نيستند؛ برنامه‌هايي كه معمولاً در درازناي فرآيندهايي با هزاران نفرساعت كارشناسي تهيه و تدوين مي‌شود. كه در مقابل، يك نفر بايد براي تصدي مقام شهردار ظرف يك هفته برنامه‌اي جايگزين آن (موشكي براي انهدام موشكِ در مسير) تهيه كند.

 

بي‌ترديد در «توسعه پايدار» و پيشرفت هر شهري و به ويژه براي شوراي اسلامي آن شهر، آن نظامي از مديريت شهري ارزشمند خواهد بود كه بتواند گذار اجتماعي، اقتصادي و زيست‌محيطي شهر، به سوي شهري كه در آن كيفيت زندگي چه براي شهروندان امروزي و چه براي آيندگان دلخواه باشد، را مشخص نموده و توسعه‌اي را به شهروندان خود نويد دهد كه پايداري، بنيان و فرجام آن باشد. آنچه آخرين دستاوردهاي پژوهشي نشان مي‌دهد اين است كه تحقق چنين نظامي در گرو اصول راهبردي «حكمراني خوب» همچون وجود چشم‌انداز مشترك، كارايي، شفافيت، اجماع، پاسخگويي، مشاركت و اثربخشي در لايه‌هاي مختلف شهر، مديريت شهري و شهروندان است. تحقق چنين اصولي از وظايف اصلي حكومت‌ها چه در سطح ملّي، چه در سطح محلي است؛ هر چند نمود آن در سطح شهرها بسيار چشم‌گيرتر و محسوس‌تر است.

 

براي تحقق حكمراني و پايداري نيز ابزارها و روش‌هاي متعددي بايد به كار برد كه برنامه‌ريزي راهبردي و ارزيابي عملكرد از همه آنها برجسته‌تر بوده و در تحقق اهداف، نقش ويژه‌اي را بر عهده دارند. چون با تجزيه و تحليل شاخص‌هاي پايداري مي‌توان به برآورده ساختن نيازهاي شهروندان در قالب طرح‌ها و برنامه‌هاي گوناگون پرداخت. اما تاكنون كدام شوراي اسلامي شهر در آغاز دوره خود، شاخص‌هاي پايداري و توسعه شهري را ارزيابي نموده، براي بهبود آن شاخص‌ها هدف‌گذاري كمّي انجام داده، براي رسيدن به اهداف مدنظرش استراتژي و برنامه‌هاي خود را اعلام كرده و در پايان دوره، گزارشي از عملكرد خود براساس برنامه اعلامي و بهبود شاخص‌هاي توسعه‌اي شهر منتشر كرده است؟

 

از سوي ديگر اما هر هفته هر يك از اعضاي شورا از سر شور و اشتياق و هيجان زائدالوصفي كه براي شكوفايي شهر خود دارد در جلسات و رسانه‌هاي متعدد دست به كنش‌هاي نامعلومي مي‌زند كه «برنامه و اجرا» از شورا مي‌گريزد. كنش‌هاي بسيار تند و تيزي كه اتفاق‌ها، انحراف‌ها و دوراهي‌هايي را به شهر و برنامه‌هاي شهرداري تحميل مي‌كند. يكي براي تكميل زيرساخت‌ها، يكي براي رفع ناهنجاري‌هاي اجتماعي، يكي براي توسعه گردشگري، يكي براي كارآفريني و رونق اقتصادي و ... هر كدام به نوبه خود با طرح‌ها و ايده‌هاي نو سعي مي‌كنند بودجه‌اي را به امري نو فارغ از برنامه‌ها و بودجه‌هاي موجود اختصاص و تخصيص دهند.

 

نتیجه این امر، تعريف پروژه‌هاي جديد بدون پشتوانه علمي، مالي، نهادي و غيره و به تبع آن ناتمام ماندن طرح‌ها و برنامه‌های توسعه‌ای در میانه راه و افزایش هزینه‌های اجراست. شايد در اصفهان بتوان به نمونه‌هايي همچون سالن همايش‌هاي بين‌المللي، ميدان امام علي،  احياي چهارباغ، قطار شهري، شهر روياها، قعلعه شاهدژ، رصدخانه شهري، و استفاده از انرژي‌هاي پاك اشاره نمود.

براي آزمون اين كه شهر بي‌برنامه اداره مي‌شود مي‌توان جداگانه از اعضاي شوراي شهر پرسيد كه سه اولويت اصلي شهر و استراتژي اصلي مرتبط با هر يك چيست؛ به احتمال بسيار بالا هيچ دو پاسخي نظير هم نخواهد بود (قبلاً آزمون شده). مطالبه اصلي از اعضاي شوراي اسلامي شهر آنست كه «منشور دوره پنجم شوراي اسلامي شهر» تدوين و منتشر شده و چشم‌انداز و سياست‌هاي كلان شورا در آن تصريح گردد. البته تاكنون هيچ گزارش مكتوبي براساس منشور دوره‌هاي قبل نيز منتشر نشده است كه ميزان توفيق شوراهاي پيشين در تحقق سياست‌ها و راهبردهاي خود را روشن نمايد.اما به قول حافظ: بيا اين داوري‌ها را به پيش داور اندازيم.

 

اجازه دهيد براي اين ادعا گواه ارائه كنيم. طبق اصول حكمراني خوب شهري براي توسعه پايدار، و همچنين طبق پژوهش به عمل آمده، مهمترين مولفه‌اي كه مي‌تواند در مديريت شهر، هماهنگي ايجاد كند داشتن چشم‌انداز مشترك در بين ذينفعان شهر است. اما شوربختانه طبق پرسش‌هاي نگارنده از فعالان و كنشگران اصلي به ويژه اعضاي شوراي اسلامي شهر، در اينجا نه كسي چشم‌انداز موجود را به ياد سپرده و آن را دنبال مي‌كند نه چشم‌انداز جديد و مورد اجماعي در بين كنشگران مختلف به وجود آمده است. بي‌شك نبود چشم‌انداز مشترك و مديريت آن، خود به تشديد شوريدگي و هيجان اعضا در طرح ايده‌هاي پراكنده در گستره وسيع شهر و عدم تمركز استراتژيك براي ايجاد مزيت رقابتي به منظور توسعه اقتصادي كمك مي‌كند.

 

گواه دوم براي موضوع، نظارت‌هاي اعضاي شوراي شهر بر مناطق و سازمان‌هاي وابسته به شهرداري است. تا به حال، ديده نشده است كه يكي از اعضاي شوراي شهر با در دست داشتن برنامه راهبردي منطقه يا سازماني براي نظارت بر عملكرد آن جلسه‌اي برگزار كرده يا بازديدي به عمل آورده باشد. بيشتر بازديدها ميداني، مشكل‌سو و مسئله‌محور است.

 

براي دستيابي به چشم‌انداز مشترك و استراتژي توسعه شهر، طبق ديدمان حكمراني خوب، دومين مولفه كليدي «مشاركت» است. طبق قانون هم «واحدهاي شهرستاني كليه سازمان‌ها و موسسات دولتي و موسسات عمومي غيردولتي كه در زمينه ارائه خدمات شهري وظايفي را بر عهده دارند موظفند برنامه سالانه خود در خصوص خدمات شهري را كه در چارچوب اعتبارات و بودجه سالانه خود تنظيم شده را به شورا ارائه نمايند». اما آيا تاكنون يك دستگاه و موسسه چنين برنامه‌اي را در اختيار شوراي اسلامي شهر قرار داده و آيا شورا براي تحقق اين ماده قانوني تلاشي انجام داده است؟ پاسخ بسيار روشن است: خير!. اين هماهنگی چه در سطح سیاست‌گذاری و چه در سطوح عملیاتی، هر چند پیچیده ولی بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. اما نمي‌شود. چرا؟

 

به عنوان گواه آخر در اين مجال، متناسب با مؤلفه «شفافيت» در حكمراني خوب طبق 'قانون تشكيلات، وظايف و انتخابات شوراهاي اسلامي'، «شوراي شهر و شهرداري و شركت‌ها و سازمان‌هاي وابسته موظفند به نحو مقتضي و در صورت امكان با راه‌اندازي پايگاه رايانه‌اي، زمينه اطلاع عموم و مردم را به طور مستمر از مصوبات، تصميمات، عملكرد، بودجه، هزينه و درآمد خود فراهم نمايند». اما در اينجا نيز هيچ برنامه‌اي براي پياده‌سازي مفاد قانوني مرتبط با شفافيت از سوي شوراي شهر وجود ندارد. چرا تاكنون برنامه، بودجه و صورت‌هاي مالي سازمان‌ها، شركت‌ها و ديگر واحدهاي متعلق به شهرداري‌ها در وب‌سايت‌هاي آنها بارگذاري نشده است؟

 

مطمئناً مي‌توان صدها و حتي هزاران شاهد و گواه ديگر براي نبود برنامه‌ريزي راهبردي در سطح توسعه شهري براي شهرهاي كشور ارائه نمود. رفتارهاي هيجاني نهادهاي فرادستي در بي‌توجهي به برنامه‌ها و مسيرهاي برنامه‌ريزي‌شده و كم‌توجي به اموري همچون خط‌مشي‌گذاري، اولويت‌بندي و هدف‌گذاري كمّي بر روي برنامه‌ها جهت شكوفايي پرشتاب شهر، عشق برنامه‌ريزي را از سر بسياري انداخته و حال برنامه‌ها را  رو به وخامت گذاشته است.

 

البته در اينجا بايد هنر و سرآمدي مديران و كارشناسان شهرداري‌ها و دستگاه‌هاي اجرايي در برنامه‌ريزي عملياتي و اجرايي را ستود و تقدير نمود. ليكن اين برنامه‌ريزي بدون وجود و لحاظ سياست‌ها و خط‌مشي‌هاي راهبردي و استراتژي‌هاي توسعه شهري، صرفاً به بهبود كيفيت زندگي در سطح محلي كمك خواهد كرد و كليت شهر را در عرصه رقابت بين‌شهري و توسعه در سطوح ملّي و بين‌المللي موفق نخواهد ساخت.

 

هرچند هنوز كارشناسان و مديراني هستند كه عشق برنامه‌ريزي در وجود آنها شعله‌ور است و تمام تلاش خود را براي نهادينه‌سازي و پياده‌سازي استراتژي در سطوح شهري و نظام مديريت شهري انجام مي‌دهند، ولي از ديگر سو، شور و شوق برخي از نمايندگان به اجراي ايده‌هاي خارج از نوبت خود و بي‌توجهي آنها به نظريه‌ها، ديدمان‌ها و استراتژي‌هاي مورد وثوق، مانع از كامكاري و كاميابي مجموعه شهرداري در پيشبرد اهداف مي‌شود. ديدگاه نگارنده را مي‌توان با استفاده از دیدگاه‌های نظری ديگري همچون دیدگاه اقتصادی، دیدگاه یادگیری، و دیدگاه نهادگرایی تكميل كرد و با تعریف و لحاظ نمودن معیارها و مؤلفه‌های خاص بر مبناي آن ديدگاه‌ها به تحلیل‌ها، نتایج و یافته‌های دیگری پيرامون موضوع يادشده نيز دست پیدا کرد.

 

انتهاي مباحث فرهنگ برنامه‌مندي در كشور هميشه به معماي قديمي مرغ يا تخم‌مرغ مي‌رسد. واقعاً كداميك اول بايد بياييد: فرهنگ خوب براي برنامه‌ريزي يا يك برنامه خوب براي فرهنگ‌سازي. فعلاً كه هيچكدام از اين دو در شهرهاي ما نيامده است. هدف از اين نگارش، پاسداشت عشقي است كه در دل برنامه‌ريزان شهري همچنان سوسو مي‌زند و يادآوري ضرورت پايبندي به برنامه‌ها و پرهيز از برنامه‌ريزي هيجاني و پر شور برخي از نمايندگان مردم در شوراهاي اسلامي شهرها است. هرچند در پايان بايد اذعان كرد كه: اين عشق الهي است، آن شور خدايي است.

ويژه نامه نوروزي #نوسان

بهروز نصرآزاداني