روانه
دردي ز دل بر آمد و ناگفته ره گرفت
در خون گريخت خامه و آشفته ره گرفت
خنياگري است با دم شيوا و پنجهاي
كز خود برون به نالهي نشنفته ره گرفت
مستانه سر به آب سخن ميبرد فرو
دستي كه سوي گوهر ناسفته ره گرفت
در كاروان ميكده چشمش به دل نشست
زيباي ما كه با دل ناخفته ره گرفت*
اين عشق پاكرو به دل افسانهاي است چون
مهمان كه رو به خانهي نارفته ره گرفت
شد آبيار نرگس مستش به جام مِي
هر كس پياش به نذر پذيرفته ره گرفت
اي دوست با تو هر كه رود رفته سوي دل
سرمست اگر در آتش بنهفته ره گرفت
باران به ياد روي تو در نيكراه مهر
در پيشگاه غنچهي نشكفته ره گرفت
با لاله اين شقايق خودرو به باغ جان
دهقان تويي كه چون سمن آشفته ره گرفت
* تَنَامُ عَيْنِي وَ لَا يَنَامُ قَلْبِي
آذر 1399
این وبلاگ با این هدف ایجاد شد تا آغازی باشد برای معرفی و در دسترس قرار دادن آثاری که میتوان خارج از چارچوبهای دست و پاگیر به دست مخاطب آن رسانید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن آثار خود شروع کردم اگر شما هم یاری کنید وبلاگ به سایتی جامع تبدیل خواهد شد. اگر مطالب برایتان مفید بود خواهش میکنم با پرداخت هزینه ای اندک ما را در نشر آثار دیگر کمک کنید