گرفتار گرفتن
گفتم چو ماه و چرخ برين، ره بگيرمش
شب در كمين نشسته و ناگه بگيرمش
شايد كه زيركانه فريبم به راز مهر
آن مرغ جانشكار و چو روبه بگيرمش
تا گوش بر ترانه مستانه مي نهد
چون مرغ پركشيده به چهچه بگيرمش
بي پرده او به خنده شيرين ز بوي عشق
در ره گريزد از من و گه گه بگيرمش
زينسان كه دل ربوده و واپس نميدهد
باشد در آن ميانه يك از ده بگيرمش
آن آب زندگاني خوش در زمين دل
چونان عزيز گمشده در چه بگيرمش
نازكميان و آن دل نازك ميان ماست
پس ناز ماند و دامن ديبه بگيرمش
جشن است و هرگزم نرسد، آشناي ما
روزي رسد كه در شب كوته بگيرمش
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 23:2 توسط بهروز نصرآزادانی
|
این وبلاگ با این هدف ایجاد شد تا آغازی باشد برای معرفی و در دسترس قرار دادن آثاری که میتوان خارج از چارچوبهای دست و پاگیر به دست مخاطب آن رسانید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن آثار خود شروع کردم اگر شما هم یاری کنید وبلاگ به سایتی جامع تبدیل خواهد شد. اگر مطالب برایتان مفید بود خواهش میکنم با پرداخت هزینه ای اندک ما را در نشر آثار دیگر کمک کنید