کدامیک اول است: استراتژی یا تاکتیک (راهبرد یا روش)

این پرسش، همان معمای قدیمی مرغ یا تخم‌مرغ است. برای پاسخ به آن هم نخست باید تفاوت میان استراتژی و تاکتیک روشن شود تا (تنها) پس از آن بتوان به این پرسش پاسخ داد.

 

تعاریف و پاسخ در زیر آورده شده است:

پیش از پاسخ به معمای مرغ و تخم‌مرغ، بگذارید استراتژی و تاکیتک را تعریف کنیم. نخست بگذارید بگوییم سوءبرداشتی بنیادی و خطرناک از این دو مفهوم شده است. معمولاً مردم این دو مفهوم را بجای هم بکار می‌برند اما نباید این‌طور باشد، چون این دو مفهوم کاملاً از هم متفاوتند. این تفاوت را می‌توان به‌خوبی و این‌گونه توضیح داد که: مدل‌های کسب و کاری اثربخش، راه‌حل‌هایی برای «مسائل» خوب‌تعریف‌شده‌ی مشتریان هستند و مسائلی که شما برای حل انتخاب می‌کنید، تعیین‌کننده راهبردهای شما هستند. تاکتیک‌ها آن‌چیزهایی هستند که شما برای حل این مسائل انجام می‌دهید.

برای نمونه، به داستان فیس‌بوک و مای‌اسپیس (Facebook vs. MySpace) دقت کنید. مارک زاکربرگ پیرامون مسئله‌ای که می‌خواست آن را با وب‌سایتش حل کند، ایده بسیار روشنی داشت. او فیس‌بوک را به عنوان راه‌حلی برای یک مسئله ارتباطی در نظر گرفت- شیوه‌ای برای گفتگو میان دوستان فعلی. از سوی دیگر، مای‌اسپیس بر روی حل یک مسئله شبکه‌کاری متمرکز شد- این وب‌سایت به عنوان شیوه‌ای برای یافتن دوستان تازه طراحی گردید. تاکتیک‌های اولیه هر یک از این سایت‌ها، بازتاب استراتژی‌های متفاوت آنهاست. مای‌اسپیس به شما اجازه می‌دهد تا برای نمونه با تغییر چیدمان اجزای تاکتیکی به منظور انعکاس شخصیت سایبری خود (و ترغیب دیگران به دوستی با شما)، سایت خودتان را سفارشی و اختصاصی نمایید. در مقابل، زاکربرگ از ارائه چنین کنترلی به کاربران خود پرهیز کرد چون اثربخشی فیس‌بوک به عنوان یک پلتفرم ارتباطی را کاهش می‌داد (اگر هر سایت و صفحه‌ای سفارشی می‌شد زمان زیادی برای یافتن عکس‌ها و اطلاعات سپری می‌‌شد). در نهایت هم مشخص شد فیس‌بوک به عنوان یک مسئله ثانوی، مسئله شبکه‌کاری مای‌اسپیس را نیز حل کرده است، چون بهتر است از طریق روابط موجود خود با دیگران آشنا شد تا از راه توسعه روابط با اشخاص جدید برخط. مای‌اسپیس در این کارزار بازنده شد البته نه به دلیل انتخاب حل یک مسئله کم‌اهمیت، بلکه به دلیل شکست در استنتاج‌های خود ناکام ماند.

یک مدل کسب وکاری چه به دلیل نارسایی استراتژی چه به علت نقص تاکتیک‌ها با مشکل روبرو خواهد شد، و به همین خاطر، تکامل یک مدل کسب و کاری یا با بازتعریف مسائل مورد بحث، استراتژیک (راهبردی) است یا با انجام امور جدید برای حل مسائل موجود، تاکتیکی خواهد بود. بنابراین در حین اداره امور باید دقیقاً نتایج خود را پایش کنید و مطمئن شوید که اثربخش‌اند، در غیر این‌صورت، یا باید شیوه‌های جدیدی برای حل مسئله خود مطرح کنید (تکامل تاکتیکی) یا باید به دنبال مسئله جدیدی برای حل آن باشید (تکامل راهبردی).

کدامیک مقدم است؟

حال در توسعه کسب و کار، کدامیک اول است؟ استراتژی یا تاکتیک؟ مسئله یا راه‌حل آن؟ مرغ یا تخم‌مرغ؟ وِین هیوز (Wayne Hughes) مدرس و نظریه‌پرداز نظامی در دانشکده دریایی مونتری کالیفرنیاست. او می‌گوید «در بنیادی‌ترین لایه پذیرفتنی است که تدوین‌کنندگان استراتژی، هدایت‌گر متخصصین و طراحان تاکتیک‌ها باشند. مأموریت هر برنامه جنگی از سوی فرماندهان عالی‌رتبه به سمت درجات پایین‌تر جریان پیدا می‌کند. هیچ دستور و فرمان اصلی‌تری نسبت به آن وجود ندارد، و هیچیک از اصول جنگی جایگاهی بالاتر از تحقق این هدف ندارد». بنابراین نخست، رابرت لی برنامه‌های جنگ را طراحی کرده و پس از آن، فرماندهان دوایر رزمی او نحوه پیاده‌سازی آنها را تعیین می‌کنند.

پس می‌توان نتیجه گرفت که وِین تصور می‌کند که مرغ اول بوده است. به بیان بهتر، استراتژی القاء‌کننده تاکتیک‌هاست. البته نه دقیقاً. زیرا وی اذعان می‌کند «همیشه نمی‌توان گفت استراتژی، تاکتیک‌ها و مسیر و نقشه جنگ را تعیین می‌کند. بهترین تصور این است که استراتژی و تاکتیک‌ها همکار و خدمتکار یکدیگر باشند، البته اگر مجبور به انتخاب یکی باشید، شاید صحیح‌تر باشد که بگوییم تاکتیک‌ها مقدم‌اند چون محدودیت‌های استراتژی را مشخص می‌کنند. استراتژی را باید به صورت ذهنی با نبرد درک کرد». وِین صرفاً به ما می‌گوید مواد هستند که طرح را مشخص خواهند کرد؛ شکل به وسیله اجزایی که برای ساخت استفاده می‌کنیم تعیین خواهد شد.

پس پاسخ به مسئله مرغ و تخم‌مرغ ساده است. واقعاً مهم نیست که کدامیک اول بوده است. مهم این است که ما مرغ و تخم‌مرغ یعنی استراتژی و تاکنیک‌ها یا شکل را از اجزای متشکله آن از هم جدا نکرده و مجزا ندانیم- ما آنها را یکی دانسته و آنها را همزمان می‌بینیم، مادر و فرزند را دوباره یکی می‌کنیم. آنچه اهمیت دارد «همجوشی» (Fusion) یا آمیختگی میان استراتژی و تاکتیک‌هاست- همسویی بین آنها. بنابرین، هنگام توسعه طرح‌ها و برنامه‌ها، ما تنها دیدگاه‌های جمعی خود را تغییر داده و به دنبال مدل‌های کسب و کاری خود هم از منظر کل‌نگری و هم از منظر فروکاست‌گرایی (reductionist) می‌گردیم و از همسویی آنها اطمینان اصل می‌کنیم.