چاره
چاره
دل رنجور مرا درد تو بي چاره كند
جاي آواز خوشم خون به شب آواره كند
پند كس نشنود از من دل ديوانهوشم
هر چه جز موي تو زنجير كنم پاره كند
آن چه از رنج جدايي ز تو بگذشت به ما
كس به يك نامه نيارست كه يكباره كند
از پريشاني خود با سر گيسوي تو نيست
پهنهگاهي كه تو را كس، شكن انگاره كند
هر كه را آرزوي ديدن جانش باشد
ياد ِ تكچهرهي زيباي تو مهپاره كند
هر كه داند سر پيوند تو دارد، دل و دين
همه در بازد و در پاي تو ميخواره كند
برو اي كام سخنچين كه در اين پند تباه
نيست گوشي كه مرا يار ِ ستمكاره كند
گر به درمان سيهكاري من نيست اميد
سرنوشت است و بد و نيك مرا چاره كند
آبان 1399
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 20:33 توسط بهروز نصرآزادانی
|
این وبلاگ با این هدف ایجاد شد تا آغازی باشد برای معرفی و در دسترس قرار دادن آثاری که میتوان خارج از چارچوبهای دست و پاگیر به دست مخاطب آن رسانید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن آثار خود شروع کردم اگر شما هم یاری کنید وبلاگ به سایتی جامع تبدیل خواهد شد. اگر مطالب برایتان مفید بود خواهش میکنم با پرداخت هزینه ای اندک ما را در نشر آثار دیگر کمک کنید