گل سوری
شکفتن ِ گل سوری اگر چه یک لختی است
خود آزمون شکوه و نشان سرسختی است
درون شهر دل ای خوابگرد سر در گم
نگاه ِ بر گل خودرو، کلید خوشبختی است
ز باد شاید و باید، چو بید میلرزد
جوانِ مانده که بازش بهانه کمرختی است
رها ز بیم و تپش سوی کامیابی رو
که نام مادر آسانی ای جوان، سختی است
مگر ز نزد خدا واژهها نمیآیند
به گفتگوی درونی که همچو پاتختی است
همین که واژه به ذهنت رسید، راهی شو
نه هر شگرد فریبنده، دام بدبختی است
بهمن 1400
به بهانه خواندن کتاب حکایت دولت و فرزانگی
نوشته مارک فیشر
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 21:38 توسط بهروز نصرآزادانی
|
این وبلاگ با این هدف ایجاد شد تا آغازی باشد برای معرفی و در دسترس قرار دادن آثاری که میتوان خارج از چارچوبهای دست و پاگیر به دست مخاطب آن رسانید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن آثار خود شروع کردم اگر شما هم یاری کنید وبلاگ به سایتی جامع تبدیل خواهد شد. اگر مطالب برایتان مفید بود خواهش میکنم با پرداخت هزینه ای اندک ما را در نشر آثار دیگر کمک کنید